نگارش دوازدهم - درس دوم - نثر ادبی

موضوع: ادبیات در مطب

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

امشب آقای جاافتاده‌ای به مطب آمد. سلام کرد و نشست کنار دستم.
گفتم:
سلام؛ بفرمایید مشکلتون چیه؟
گفت: بیابان را سراسر مه گرفته است.
بی‌اختیار گفتم: چراغ قریه پنهان‌ست.
گفت: موجی گرم در خون بیابان است.
گفتم: نیما؟ گفت: نخیر، شاملو.
نشوندمش پشت دستگاه و معاینه‌اش کردم. تا حالا هیچ‌کس دنیا رو از پشت آب مروارید یا کاتاراکت به این قشنگی واسه‌ام توصیف نکرده بود. خندیدم و پرسیدم: چند سالتونه؟
اونم خندید و گفت:
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز.
گفتم: فرو ریخت پرها، نکردیم پرواز!
گفت: ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای!
گفتم: فریدون مشیری، [enshay.blog.ir]
بلافاصله گفت: نخیر؛ شفیعی کدکنی!
ضمنا هفتاد و شش سال دارم.
یعنی تا به حال کسی گذر عمر را اینقدر قشنگ برای من توصیف نکرده بود.
معاینات رو که انجام دادم، دوباره نشستم پشت میزم و اون هم کنار دستم نشست.
پرسیدم: حالا می‌خواهید عمل کنید یا نه؟ گفت:
آری آری زندگی زیباست.
دوباره کمی شیطنت کردم و گفتم:
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست، گر بیفروزیش رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
سرش رو تکان داد و گفت: ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
گفتم: حمید مصدق؟
گفت: خیر؛ سیاوش کسرایی.

تا حالا هیچ‌وقت به این قشنگی به فردی نباخته بودم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir