نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

تبلیغات

۷۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انشای آماده» ثبت شده است

انشای طنز از زبان کارنامه

انشای طنز از زبان کارنامه

انشای طنز - انشای طنز از زبان کارنامه - انشا - انشاء - انشا نویسی - انشای آماده - انشا چه بنویسم - انشا بلاگ

بنام آنکه که ندیده ام اما میپرستمش

برگه ایم همانند همه ی کاغذ ها،برگه ای، ساده ،کوتاه و مرتب. زیبایم اما همه، گویا مرا دیوی  سه سر میدانند.

برای همه خطرناکم انگار هرسال،هرماه، هرثانیه از امدنم میترسند، نمیدانم چرا؟؟؟؟ من تنها کاغذی هستم که با عرض و طولی کوچک اینده ای بزرگ میسازم، رنگ های مختلفی دارم مثل زیست، شیمی، تاریخ وجامعه البته  بعضی موقع ها نیز موردلطف قرار میگیرم.[enshay.blog.ir]

یاد دارم دختری با موهای بلندو زیبا مرا با دستانی لرزان از هم گشود و هنگامی که نمره ی رنگ زیستم را دید شروع کرد به بوسیدنم ومرا دور خودش میچرخاند اما بیشتر اوقات مرا مچاله و زیر پاهایشان می انداختند وچند دور میچرخیدن تا تمام استخوان  هایم بشکند یا انقدر میزدن توی سرم که موهایم که از جنس جوهر بود بریزد..کاغذی بودم که باعث دعوای اکثر خانواده ها با دانش آموزان میشدم ، اخ نگم از توگوشی هایی که مادران گرامی تقدیمم میکردن و باصدای بلند مرا نشان فرزندانشان میدادن..

اکثر موقع ها از ترس خانواده ها یا خورده میشدم یا تیکه تیکه،تازه بعضی موقع هاکه اب نبود و نمیشد مرا بخورن، میسوزاندنم تا مادرانشان مرا نبینند..

اما بعضی موقع ها هم مرا با احترام به دست مادرانشان میداد تا کادوهایشان بگیرند.

بله اینگونه بود سرا آغازمان، امیدوارم  هیچکدامتان به سرنوشت من دچار نشوید.

نویسنده: بیتا غلامی

  • ۱ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع عشق به خدا‌⁦

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع عشق به خدا‌⁦

    نگارش دوازدهم - نگارش دوازدهم درس سوم - نگارش - نگارش دوازدهم نثر ادبی - انشا - انشاء - ان - انشای آماده - نوشتن انشا - انشا بلاگ

    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

    درهرجایی باشم صدایش که میکنم،دلم آرام می شود.در سخت ترین شرایط هم که باشم صدایش می‌کنم و تمام دق و دلی های آن روزم را بر سرش خالی می‌کنم.
    گله ها و شکایت ها،اشک ها و خستگی هایم را فقط و فقط نزد او می برم.او از تمام اسرار و رموز زندگی ام باخبر است،گاهی حتی فکر میکنم او بهتر از خودم،من را می‌شناسند.
    نامش دل انگیز ترین آوای دنیاست،هرگاه نام پر اُبُهتش را به زبان می آورم تمام وجودم نامش را صدا میزند.
    دلتنگ که میشوم به آغوش او پناه میبرم و از دلتنگی هایم برای او می گویم.او تنها کسی است که به تمام حرفهایم گوش می‌دهد.وقتی با یاد او هستم زندگی برایم معنای تازه ای پیدا می‌کند.
    یاد او طراوت و شادابی خاصی به روح شکسته ام میدهد بودن با او جز بوی محبت نمی‌دهد.
    با تمام وجودم معبودم را ستایش میکنم و یقین دارم کسی جز خدا لیاقت عشق ورزیدن را ندارد.اگر عاشق خدا شدی یقین بدان که پیروزی ،زیرا عشق به خدا‌ روح را تعالی می‌بخشد.
    معبود من،غرقِ در نور و عشق و مهربانی ست.او دانایی مقتدر و بی نهایت بزرگ است که از شدت بزرگی لرزه بر دل خاشعانش می افتد.
    با این حال دلی مهربان و معصومانه چون گُل دارد،که به ناز انگشتانش پروانه ها می‌نشینند و پرندگان آشیان ها می سازند و نم نم باران دلتنگی اش را فقط با او می گرید و من هر روز مدهوش از اعجاب وجود او غرقِ در دل کودکانه اش میشوم...
    وقتی که دل از دنیا، آمیخته ی درد است
    وقتی که صداقت ها،آلوده به صد رنگ است
    خود را به خدا بسپار چون اوست که بی رنگ است
    چون وادی عشق او دور از همه نیرنگ است
    خود را به خدا بسپار آن لحظه که تنهایی
    آن لحظه که دل دارد از تو طلب یاری
    خود را به خدا بسپار همراه سراسر اوست
    دیگر تو چه میخواهی بهر طلب از دوست
    خود را به خدا بسپار آن لحظه که گریانی
    آن لحظه که از غم ها بی تابی و حیرانی
    خود را به خدا بسپار چون اوست نوازشگر
    چون ناز تو می‌خواهد او را ز درون بنگر

    نویسنده: عفت یزدهی
    دبیرستان عطار شهرستان قوچان
    دبیر: خانم بنفشه فیضی

  • ۶ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم قطعه ادبی با موضوع مادر

    نگارش دوازدهم قطعه ادبی با موضوع مادر

    نگارش دوازدهم - نگارش - نگارش دوازدهم نثر ادبی - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا بلاگ - انشا نویسی - نوشتن انشا - انشا در مورد مادر

    تو قافیه احساس منی، تو بیت الغزل از خودگذشتگی ها هستی تو بلندترین داستان حماسی ایثاری.
    تو شکوفاتر از بهار، نهال تنم را پر از شکوفه کردی و با باران محبت های خود اندوه های قلبم را زدودی، و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی.
    عشقی که به من میدهی وسعت دریا دارد، آرامشی که از وجود تو دارم، مثل تماشای ماه کامل درآسمان صاف و پر ستاره است.
    با وجود تو زندگی من، رنگ پاییز ناامیدی را ندید، و هیچ سختی ستون های تنم را در زمستان های سخت نلرزاند.
    ای بهار زندگی، آرزو میکنم همیشه صورت زیبای مثل گلت خندان باشد وشبنم شادی روی گونه هایت بریزد.

    نویسنده: فاطمه محمدی
    ۱۲ انسانی، دبیرستان امیرکبیر، شهرستان ملارد
    دبیر: خانم کوچکی

  • ۳ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع کنکور

    انشا با موضوع کنکور

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    هر از گاهی...
    در میان هیاهوی زندگی...
    چشمانت را از کلمات کتابهایت جدا کن...
    به پرنده ی افکارت قدرت پرواز بده...
    و اجازه بده تا در آسمان اندیشه ها آزادانه پرواز کند...
    شرط انسانیت نباشد به بهانه های کوچک،از تفکر باز بمانی...
    در پدیده های اطرافت بنگر...
    ((آفرینش همه تنبیه خداوند دل است...))
    بی دل نباش که به خداوند اقرار نکنی...
    کتاب های اطرافت را بی هدف به ذهن مسپار...
    که جز هدر دادن عمر هیچ نکرده ای...
    چرا که در پس تک تک کلماتشان اهداف بزرگی نهفته است...
    فرصتی که برای رسیدن به تکامل در دستانت هست را،از دست مده...
    گنجینه های دانش را یکی پس از دیگری در اختیار بگیر‌ که حیات دل به دانش است...
    روزهایی که خود را به اشتباه زنجیر اضطراب کرده ای، برای اندوخت علم برایت آماده شده اند...
    این روزها را دریاب تا با سپری شدن ایام،خود را ملامت نکنی...
    که دگر چنین روزهایی باز نخواهند گشت...
    سنگ های جاده ای که در آن قدم نهاده ای را یکی پس از دیگری بردار...
    در مسیرت استوار باش...
    و در نهایت
    به خداوند تکیه کن...
    که خداوند به بهترین شکل از کارت چاره جویی خواهد کرد...
    در جهان تفکر کن...
    با هدف علم بیاموز...
    و زندگی ات را محدود به کلمات نکن...
    پروردگار عالمیان،بزرگ ترین سرمایه ی عالم را به تو عطا کرده است...
    و در درونت دنیایی شگرف قرار داده است...
    تا تو با یاری جستن از عقل،اسرار درون خود را دریابی...
    تقرب به خدا را هدف خود بین...
    و درهای رستگاری را به روی خود بگشای...
    در این روزها نگاه خویش را به اطراف تغییر ده...
    و با نگاهی نو زندگانی ات را بازبینی کن...
    آزمونی از آزمون های زندگی ات که پیش رویت است،باید به جای ترس،انگیزه در دلت بیندازد پس به آن شیوه که بهترین است،خود را برایش آماده کن...
    ((به امید روزهای پر از موفقیت برای تمامی دانش آموزان این مرز و بوم.))

    نویسنده: مریم آقایی
    دبیرستان هیات امنایی قلم چی
    استان البرز-کرج
    دبیر: سرکار خانم ناظریان

    _________________________________

    انشا با موضوع کنکور

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    استرس، دلهره، شک، دودلی، اضطراب همه ی این کلمات گویای یک واژه است : کنکور!
    واژه ای که امروزه جوان های زیادی را درگیر خود کرده.
    کنکور تنها یک آزمون نیست بلکه سرنوشت انسان را تغییر می دهد و سرنوشت دیگری را برایش رقم می‌زند. کنکور همانندِ سد بزرگی است که سر راهمان قرار گرفته است. برای رسیدن به علم و آگاهی به دنیا باید از این سد بزرگ عبور کنیم و یا اینکه بهتر است بگوییم که کنکور یک قله است وبرای فتح این قله باید پستی و بلندی های زیادی را پشت سربگذاریم .نوک قله نقطه ی اوج است، برای اینکه به نقطه‌ی اوج قله برسیم باید خوراکی، طناب، چادر، وتمام وسایلی را که برای فتح قله نیاز است را به همراه داشته باشیم. حال برای فتح قله ی کنکور باید مطالعه، درک عمیق مطالب، کتاب تست، سرعت، دقت و از جمله ی این ابزار نیاز است تا کنکور مغلوب ما گردد.کنکور در دنیا به چیز های زیادی شبیه است و تلاش ، کوشش، همت می‌خواهد. تمام کسانی که به علم علاقه دارند باید تلاش کنند تا یکی از کنکور های زندگی را مغلوب خود کنند. باشکست تک تک این کنکور ها دیگر دنیا به ما تسلط ندارد،چرخ روزگار می‌چرخد و اکنون دنیاست که در دستان ماست برای اینکه دنیا را شکست دهیم وبر آن تسلط داشته باشیم باید نسبت به آن علم و آگاهی پیدا کنیم تا تمام قلق هایش را بشناسیم، کنکور تنها یکی از مراحل زندگی ست، کنکوری که آزمون ورودی برای دست یافتن علم است تنها گوشه ای از زندگی را پر می‌کند و زیر مجموعه ی کنکور زندگی ست، درست است که قبل از کنکور یا بعد از کنکور، زندگی متفاوتی خواهیم داشت اما تعیین کننده ی اصلی سرنوشت انسان کنکور زندگی ست. کنکور زندگی آزمایش و امتحان نزد خداوند متعال است وتنها مربوط به دنیا نمی‌باشد. هرچه ماانسان هاایمان واعتقاداتمان به خدا بیشتر باشد رتبه ی بالا تری نزد خداوند کسب میکنیم و جایگاه بهتری درآخرت نصیبمان میشود، نمی‌دانم اولین کنکور ورود به دانشگاه از کی آغاز شده اما این را میدانم که اولین کنکور زندگی از فرشته ای گرفته شد که بر آدمی سجده نکرد ودر رویارویی با تکبر و غرور مغلوب گردید و تبدیل به شیطانی گشت که با کنکور وسوسه، آدم ها را آزمایش میکند ودومی را خداوند از آدم وحوا گرفت، آن ها در این آزمون مجاز به انتخاب نشدند و کنکور های زیاد دیگری که همچنان برای تمام انسان ها برقرار است، زمان کنکور دانشگاه چهار ساعت است اما زمان کنکور زندگی را ما انسان ها تعیین نمی کنیم وتعیین کننده ی آن پروردگار جهانیان است، زندگی پر از کنکور های سخت و ساده است پس مواظب انتخاب هایمان باشیم، انتخاب هایی که هم دنیا وهم آخرتمان را تضمین میکند. امیدوارم که در تمامی کنکور های زندگی تان نمره ی قبولی کسب کنید.
    'کنکور زندگی تان سرشار از موفقیت'

    نویسنده: پروانه امیری دندسکی
    شهرستان رودبار جنوب،
    هنرستان رضوان
    دبیر: خانم مریم آیین

  • ۲ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم گسترش محتوا با موضوع آیین برگزاری شب یلدا در خراسان

    نگارش یازدهم گسترش محتوا با موضوع آیین برگزاری شب یلدا در خراسان

    نگارش - نگارش یازدهم - نگارش یازدهم درس سوم - نگارش یازدهم گسترش محتوا - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - انشا بلاگ

    خراسان که عظمت آن در تاریخ این مرز و بوم از سابقه ای دیرینه برخوردار است،همواره در ادوار تاریخی از بخش های اصلی ایران زمین محسوب و به عنوان بزرگترین استان شرقی از آن نام برده شده است.
    اکثر مردم خراسان از آیین و رسومی تقریباً یکسان پیروی میکنند.شب یلدا یکی از جشن هایی است که به منظور آخرین شب پاییز و استقبال از فصل سرما برپا می‌شود.
    یلدا به معنای ولادت خورشید است.در شب یلدا تسلط تاریکی بر زمین بیشتر است و چون فردای آن شب روشنایی بر ظلمت غالب و روز طولانی تر میشود،پس تولد دوباره خورشید را که مظهر روشنایی است جشن میگیرند.
    در این شب افراد خانوار دور هم جمع می‌شوند،لذا کوچکتر ها به رسم دید و بازدید به دیدن بزرگتر ها می‌روند.
    گفت و شنود خانوادگی،بازگویی خاطرات و قصه گویی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها از مواردی ست که یلدا را برای خانواده ها دلپذیر تر میکند.[enshay.blog.ir]
    شب چلگی نیز یکی از رسومات در شب یلدا است،پیشکش بردن هدایایی بصورت خُنچه از سوی فامیل داماد به خانه نوعروس از دیگر آیین های این شب است.
    از سوی دیگر خانواده عروس با برگزاری جشنی کوچک و آماده کردن شام از خانواده داماد و اقوام نزدیک خود پذیرایی می‌کنند.
    شب یلدا نیز بهانه‌ای هرچند کوچک برای گرم شدن صمیمیت بین اقوام و خویشان است .و چه خوب است تمام دلخوری ها و کینه هایی را که نسبت به یکدیگر داریم به بهانه‌ی این شب از دل هایمان پاک کنیم و با دلی سرشار از محبت و گرما به استقبال فصل سرد زمستان برویم.
    و هزاران افسوس که امسال با وجود کرونا از این فرصت خوب محروم هستیم اما چه خوب است که از همین راه دور نسبت به اقوام و بزرگان عرض ادب کنیم و به دیدنشان نرویم چه بسا که اینگونه برای همه بهتر است...⁦

    نویسنده: عفت یزدهی،
    دبیرستان عطار شهرستان قوچان
    دبیر: خانم بنفشه فیضی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع ماسک و سلامتی

    انشا با موضوع ماسک و سلامتی

    انشا موضوع ماسک سلامتی کرونا - انشا موضوع ویروس کرونا - انشا در مورد ویروس کرونا - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نوشتن انشا - نگارش

    دوشنبه ی سردی بود ماسک جلوی ورود و خروج دم و بازدم مرا گرفته بود؛ از این کارش ناراحت بود.اما نمی دانست که دارد از جان من محافظت می کند.

    با او حس رفاقت داشتم؛زیرا خودش را سپری در برابر ویروس کرونا کرده بود.
    او مرا سلامت از هر پلیدی نگه داشته است؛ واقعا نمی دانم چگونه لطفش را جبران کنم.
    باران سراسر وجود ماسک را خیس کرد؛ او خیس شد من با مهربانی فراوان ماسکم را از روی صورتم برداشتم و با کمی دقت و وسواس روی شومینه گذاشتم.جنگ گرمای شومینه با سرمای ماسکم را می دیدم. ماسک با تمام سپاهیانش در برابر گرما مقاومت می کرد تا شاید فردای دیگری محافظ من باشد.
    آیا در این جنگ نابرابر ماسک من پیروز می شود و از آتش سوزان سلامت بدر می آید؟
    و صبح دیگری مرا همراهی خواهد کرد؟

    نویسنده : حسین تجری
    فاضل اباد، استان گلستان ،
    دبیرستان: شهید مفتح
    دبیر : آقای بهمن سلیمانی

    _________________________________

    مطالب مرتبط:

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع جهان این روزهای من

    انشا با موضوع جهان این روزهای من

    انشا موضوع جهان این روزهای من - نگارش - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا - انشا بلاگ

    این روزهاجهانم دیگرجهان نیست یعنی هیچ چیزی مثل گذشته نیست نه جانی است ونه جهانی خیلی چیزهاتغییرکرده است مردم ازنزدیک شدن به هم می ترسندازفشردن دست های یکدیگرمی ترسندازبه آغوش کشیدن عزیزانشان می ترسنددیگرنمی توانندآزادانه قدم بزنندوباخیال راحت ریه هایشان راازهواپرکنند کنندبلکه شایدهواپاک نباشد زمانی تنهاازتنهایی می ترسیدم ،هرچه بزرگ ترمی شوم ترس هایم باخودم قدمی کشندوبزرگ می شوندازآینده می ترسم، امااکنون ویروسی هست که بیشترازهمه ی ترس هایم ازاومی ترسم .غول نیست که مانندکودکی ام بتواند،مرابخوردسیل وزلزله نیست که مرانابودسازد،ولی ولی ویروسی است که ازهمه ی آن هاخطرناک ترشده است .هرروزدرخانه می مانم وبه این فکرمی کنم مگرمی شودیک ویروس کاری کندکه همه ازهم بترسنداشتباه کردم بزرگ ترین ترس تنهایی نیست. اکنون درجهان بزرگ ترین ترس ویروس کرونااست. تنهایی که به خاطرحفظ جان من وهم میهنانم باشدراباجان ودل می پذیرم، اگربه قطع شیوع کرونا کمک می کندمی پذیرم ،حاضرم صبح تاشب گرچه ناعادلانه است گرچه بی رحمانه است درخانه بمانم وبپذیرم ،چون این پذیرش من دربرابرکسی که صبح تاشب راازبیماران کرونایی مراقبت می کنکاربزرگی نیست، اگر کم شدن مسافرت هاباعث می شودپرستاران ذره ای خوشحال شوندمن می پذیرم . امن ترین مکان دنیاخانه می شود،این روزتنهاترشدیم خسته ترشدیم نه ازاین که کاری انجام می دهیم نه ازاوضاع به وجودآمده خسته شده ایم کاش می شدهرچه زودترویروس کروناازبین برودمحدودیت هاتمام شودمااین شرایط رامی خواهیم کاش می شدباردیگربه مدرسه بروم وکناردوستانم ازهیاهوی جهان فارغ باشم دورنیست می دانم می رسدروزی که خوب شوددرآن روزهم حال من وهمحال جهانم خوب می شودپس برای رسیدن به آن روزدرخانه می مانم ،ماسک می زنم وبه مکان های شلوغ نمی روم تاآن روزبرسدوازحال جهان بنویسم....😷

    نویسنده: یگانه افراشته
    دبیر: خانم سیرجانی
    شهر فیروزه

    ___________________________________

    جهان این روزهای من

    انشا موضوع جهان این روزهای من - نگارش - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    یک چشم، در نگاهی به جهان، جهانی در این روز های من

    انگارنه انگار این روز یک روز سخت و سرد بود ؛ عشق به نوشتن با قلم وجودم (تدریس) روز ها و ساعت ها و سال ها بیشتر می شد ( دو چندان).♡
    _ اما یک چیز' فقط یک چیز" مرا در نقطه وجودم (ذهنم) تنها می کرد ؛
    آن فقط شش حرف داشت ^ فقط شش حرف" که قلبم را درهم می فشرد .
    آن حرف فقط یک حرف نبود ، بلکه یک دلی تنها و خاموش (خاموش شده) در کناری (گوشه) از اعماق (عمق) الفبای گمشده در ذهنم بود ، آری نامش دلتنگی بود ، دلتنگی این روز های من/* دلتنگی به صدای قهقهه بلند و کوتاه دوستانی که سال هاست در کلاس مانند خاطره در قلم ذهن من نوشته شده است و .... و آن، آن معلمی که ماه ها و سال ها و شاید تا انتها (بی پایان) با سوز دستان و قلم وجودش (ذهنش) آموختن (نوشتن) را بر آن تابلوی سیاه ادامه می داد ......

    و اینک صحبتم (بحثم) را تا اینجا پایان می دهم ..& انتهای بحثی که پایانش نامشخص است و تا کجا ادامه خواهد داشت ¿●○

    _ می خواهم حال و هوای این روز هایم را از قلم وجودم (ذهن) بر برگی خالی از هر نوشته ای با قلم بنویسم (جای دهم) &

    ⚜️ اولین بند خود را شروع میکنم ؛

    کلاسی به وسعت دریایی از دانستنی هایی که هرگز ندانستیم ☆ ، مدرسه ای که با هر رنگ و بوی خود لطافتی تازه داشت ، مدرسه ای که با هر مدرسه یا شاید هم هزاران مدرسه دیگر تضاد داشت آن هم از هزاران تفاوت $
    تفاوتی که به گوشی موبایل ختم می شد ؛
    دیگر تا اینجا کافیست (کافی است) فک کنم همگی تان می دانید منظورم با چیست ¿¡ / آری مدرسه ای مجازی (کلاسی مجازی) ؛ کلاسی ای که میتوان آن را در یک نگاه در موبایلی که من و تو دوست (معلم) را از دلتنگی و دوری نجات می دهد دید .... و علوم و علمی که تا حدی فراتر تر از مدرسه گسترش می یابد (درحال گسترش یافتن است) را رقم زد .

    ⚜️ و اینک آموزشی مجازی ، آموزشی که حماسه ای زیبا را خلق کرده است ؛

    و این بار معلمی که با چشمانی خسته و بسته به عینکی خمیده در گوشی (در گوشی) ، صبح ها تا شب ها در حال آموختن قلمی از ذهن خود (نوشته ای ، دانسته ای) به صد (هزار) زبانی که هر کدام از کلماتش هزاران علم و دانش را در ذهنمان صدا می زند (قوی تر از دیروز می کند).

    _ آری این هم بود جهان این روز های من ^

    # جهانی که در یک مدرسه ختم می شد (بسته میشد) ؛ مدرسه ای که در یک گوشی به کار خود پایان می داد ....... *♡

    و اینبار را با صدای بلند خواهم گفت که ما هیچ وقت و در هیچ اوضاعی شکست نخواهیم خورد ! آری خانه ی من مدرسه ی من و مدرسه ی من گوشی من .....

    💠 و اینک نتیجه ی مشخصی را رقم خواهیم زد"◆ نتیجه ای که گرچه پایانی در ره ( راه ) داشته باشد یا نه ؛ یک چیز ¿¡ فقط یک چیز ارزشمند را میهمان لب های خندان مان خواهد کرد ... و آن هم *موفقیت* است

    ⚜️ موفقیتی از جنس پیروزی ⚜️

    موفقیت هایی در اعماق زندگی و حتی فراتر از آن ، یعنی آموختن علم و علوم و کسب پیروزی در ختم (پایان) راهی که یک موفقیت برای ملت و یک افتخار جهان برای یک *قلب*..♡★

    نویسنده: آیناز قصاب
    دبیرستان کوثر دزفول
    دبیر: خانم ادیب فرد

  • ۱ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع خاطرات کودکی

    انشا با موضوع خاطرات کودکی

    انشا موضوع خاطرات کودکی - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نوشتن انشا - انشا با موضوع آزاد - نگارش

    خاطرات کودکی من درنقاشی هایم خلاصه میشود.من فکر میکنم آدم ها یک روز برمیگردند به نقاشی های بچگی شان.
    به همان خانه با سقف شیروانی و دودکش.
    که نزدیک دو درخت سیب بود.
    و پنجره اش به سمت سپیدار ها باز میشد.
    به همان کوه های بلند که همیشه خورشیدی پشتشان میدرخشید و خانه هایی که همیشه چراغشان به لطف مدادرنگی زرد روشن بود.
    به دریایی که میکشیدیم..گفتم دریا؟آخ که من چقدر دریا ها را دوست دارم..
    آن امپراطوری ماهی ها..زندان بان اژدهای آب.
    که موج موج مهربانی میبرد و می آرد..
    هنوز به یاد دارم آن غروب سرد را که به دنبال آخرین درخشش خورشید بر تن رنجور اب بودم.
    من عصایی نداشتم که تو را به دو نیم کنم.من موسی نبودم!
    اما صدای شلاق موج های تو ساحل را فرا گرفته بود..
    چه روز هایی بود.و من چقدر کوچک بودم.[enshay.blog.ir]
    و تو چقدر بزرگ بودی ای آبی پهناور..ای دریا!
    تو که در چهار حرف خلاصه شدی اما وسعتت در آن چهار حرف جا نمیشود.
    تو که خاطرات کودکی ام با تو معنا پیدا میکنند؛از خدا سپاسگزارم که تو را بر ما ارزانی داشت..
    و ما را با مهربانی تو..ای زلال آبی رنگ؛ آشنا کرد .
    من فکر میکنم آدم ها یک روز برمیگردند به نقاشی های بچگی شان..و دوباره بزرگ می‌شوند.

    نویسنده: نگار رضایی،
    دبیرستان دخترانه ی شاهد دهلران دبیر: خانم لیلا ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس دوم نثر ادبی با موضوع سکوت

    نگارش دوازدهم درس دوم نثر ادبی با موضوع سکوت

    نگارش - نگارش دوازدهم - نگارش دوازدهم درس دوم - انشا موضوع درباره در مورد سکوت - انشا - انشاء - انشا نویسی - انشای آماده - نگارش دوازدهم نثر ادبی

    همیشه سکوت کردم غافل از لذت بی حد و اندازه ای که در فریاد زدن بود.
    زنگ خانه به صدا در می اید،مادرم ایفون را بر می دارد،
    کیه؟!
    صدای گذاشتن گوشی ایفون گوش هایم را تیز می کند،
    مهربان بود می گوید بروی در کوچه بازی کنی همه منتظر تو هستن!
    نارضایتی مادرم پیش از اجازه گرفتن برای رفتن به کوچه مبرهن بود.
    اجازه هست؟
    نه...
    چرا؟!
    خودت خوب می دانی هنوز اثار دسته گل قبلیت هویداست...
    قول می دهم دیگر همچین اتفاقی نمیوفته،قول.
    گفتم نه،تمام!![enshay.blog.ir]
    همیشه از اصرار کردن متنفر بودم ولی این دفعه ناچار بودم.
    دنبالش دویدم، قول می دهم ،اصلا باشه هر چه شما بگویید فقط بگذارید اینبار و بروم،خودتان که بهتر می دانید مهربان اجازه ی بیرون رفتن نداره، الان هم که اومده عجیبه، لطفا...
    گویا دلش به حالم سوخته بود،خوش حال بودم،پیروز شده بودم.
    فقط همین یکبار، مبادا کار اشتباهی انجام بدی.
    شال و کلاه کردم،کفش های بند دارم که با مهربان ست خریده بودیم رو پوشیدم، مطمئن بودم مهربان هم این کفش هارو پوشیده...[enshay.blog.ir]
    در حیاط و باز کردم مهربان پشت در ایستاده بود ، صدایش کردم سرش را برگرداند،بعض گلویم را با بی رحمی می فشرد ولی باید قورتش میدادم حداقل بخاطر مهربان.
    صورتش زیر ماسک پنهان بود،گیس های دو طرفه ی بلندش نا پدید شده بودن...
    سریع به خودم امدم رفتم جلو دوست داشتم بغلش کنم ولی اجازه ی همچین حرکتی هم نداشتم.
    خوبی؟
    تو رو دیدم عالی شدم...
    تو چی؟
    منم خوبم.
    خوش حال رفتیم کنار بقیه ی بچه ها، قرار بود بازی مورد علاقه ی مهربان و بازی کنیم.
    من گرگ شدم: سه،دو،یک اومدم...
    می دونستم مهربان کجا قایم میشه،انتهای کوچه، کنار خونه ی اقای اسدی،کنار درخت وسطی.
    دویدم، صدای قدم هام مهربان و باخبر کرده بود.
    خیال کردی می تونی منو بگیری...
    خیال و که من نکردم ولی شاید تو، اره!
    پا به فرار گذاشت نباید از اونجا رد میشد ولی...
    صدای جیغ بچه ها،کل محله رو خبردار کرد، ماسک سفید رنگش به پرچم ترکیه تبدیل شده بود.
    دیگر توانم هم توانایی شکستن سکوت همیشگی ام را نداشت گویا تمام جهان روی سرم خراب شده بود مهربان روی زمین افتاده بود و من سکوت کرده بودم.
    🤫🤫🤫🤫🤫🤫

    نویسنده: روژینا کاوری زاده، دبیرستان دخترانه ی شاهد دهلران
    دبیر: خانم ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع شب پر ستاره

    انشا با موضوع شب پر ستاره

    انشا موضوع شب پر ستاره - انشا - انشای آماده - انشاء - نوشتن انشا - دانلود انشا - انشا نویسی - نمونه انشاء - نگارش - نگارش یازدهم

    هرشب به آسمان شب نگاه می کنم تا حتی یک شب هم زیبایی های ان را از دست ندهم
    شب کلمه ای پر عظمت؛کلمه ای پر از احساسات ناب عاشقانه،کلمه ای پر از آرامش آرامشی که شب دارد مانند آرامش دستان مادر است، وقتی که دستت را در دست شب بگذاری تورا در آرامش نورهای درخشانی که در عمق سیاهی نوید امید می دهند فرو می برد.
    شب را با تمام سیاهی اش با تمام آرزوهای کودکانه اش و با تمام لحظه های چشمک زدن ستاره هایش عاشقانه می پرستم.
    ماه راببین چگونه دارد بر سیاهی پادشاهی میکند، ستاره هارا ببین که چگونه مانند تک نگین انگشتر ملکه قصر در سیاهی شب شیطنت می کنند و می درخشندو چشمک می زندد و انسان را به هوس چیدن می اندازند.
    آری بنشین و گوش فرا ده به صدای شب،نه!اول گوش های ظاهری که داریرا کاملا ببند،چشم هایت را هم ببند زبانت را هم قفل کن فقط گوش فراده ،آری گوش دل فراده ببین چه می گوید این پارچه حریر یک دست سیاه درخشان،ببین چه نجوا میکند در گوش تو گوش کن هیس!ساکت!؟[enshay.blog.ir]
    ببین دارد می گوید از قصه ی هزارو یک شب شهرزاده قصه گو،گوش کن دارد می گوید از شیرین و فرهاد اه، گوش فراده دارد می گوید از آرزوهای کودکانه از اشک های مادرانه و خنده های بچه گانه بازی های دنیا
    آری او دارد می گوید و تو گوش هایت را بسته ای گوش فراده که این همه سیاهی دارد تو را پند و اندرز خلقت الهی و پند اندرز زندگانی می دهد پس گوش فراده.
    و شب های مهتابی شب هایی ک ماه کامل است و ستاره ها درحال درخشیدن به آسمان می نگرم و در این اندیشه ام که چگونه می شود نتوان دید این همه شکوه و عظمت خالقت را و تاج گذاری ماه را در غروب وقتی شنل سیاه مروارید داره درخشنده خود را بر تن می کند و با ابهت یک پادشاه می آید و بر مملکت سیاه خویش پادشاهی می کند
    و چگونه می توان این همه را دید و به ستایش پروردگار بر نخاست

    نویسنده: آیدا آذری
    دهم انسانی، ارومیه
    دبیر: خانم پریزاد ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء