نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

تبلیغات

۲۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نمونه انشاء» ثبت شده است

انشا با موضوع کنکور

انشا با موضوع کنکور

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

هر از گاهی...
در میان هیاهوی زندگی...
چشمانت را از کلمات کتابهایت جدا کن...
به پرنده ی افکارت قدرت پرواز بده...
و اجازه بده تا در آسمان اندیشه ها آزادانه پرواز کند...
شرط انسانیت نباشد به بهانه های کوچک،از تفکر باز بمانی...
در پدیده های اطرافت بنگر...
((آفرینش همه تنبیه خداوند دل است...))
بی دل نباش که به خداوند اقرار نکنی...
کتاب های اطرافت را بی هدف به ذهن مسپار...
که جز هدر دادن عمر هیچ نکرده ای...
چرا که در پس تک تک کلماتشان اهداف بزرگی نهفته است...
فرصتی که برای رسیدن به تکامل در دستانت هست را،از دست مده...
گنجینه های دانش را یکی پس از دیگری در اختیار بگیر‌ که حیات دل به دانش است...
روزهایی که خود را به اشتباه زنجیر اضطراب کرده ای، برای اندوخت علم برایت آماده شده اند...
این روزها را دریاب تا با سپری شدن ایام،خود را ملامت نکنی...
که دگر چنین روزهایی باز نخواهند گشت...
سنگ های جاده ای که در آن قدم نهاده ای را یکی پس از دیگری بردار...
در مسیرت استوار باش...
و در نهایت
به خداوند تکیه کن...
که خداوند به بهترین شکل از کارت چاره جویی خواهد کرد...
در جهان تفکر کن...
با هدف علم بیاموز...
و زندگی ات را محدود به کلمات نکن...
پروردگار عالمیان،بزرگ ترین سرمایه ی عالم را به تو عطا کرده است...
و در درونت دنیایی شگرف قرار داده است...
تا تو با یاری جستن از عقل،اسرار درون خود را دریابی...
تقرب به خدا را هدف خود بین...
و درهای رستگاری را به روی خود بگشای...
در این روزها نگاه خویش را به اطراف تغییر ده...
و با نگاهی نو زندگانی ات را بازبینی کن...
آزمونی از آزمون های زندگی ات که پیش رویت است،باید به جای ترس،انگیزه در دلت بیندازد پس به آن شیوه که بهترین است،خود را برایش آماده کن...
((به امید روزهای پر از موفقیت برای تمامی دانش آموزان این مرز و بوم.))

نویسنده: مریم آقایی
دبیرستان هیات امنایی قلم چی
استان البرز-کرج
دبیر: سرکار خانم ناظریان

_________________________________

انشا با موضوع کنکور

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

استرس، دلهره، شک، دودلی، اضطراب همه ی این کلمات گویای یک واژه است : کنکور!
واژه ای که امروزه جوان های زیادی را درگیر خود کرده.
کنکور تنها یک آزمون نیست بلکه سرنوشت انسان را تغییر می دهد و سرنوشت دیگری را برایش رقم می‌زند. کنکور همانندِ سد بزرگی است که سر راهمان قرار گرفته است. برای رسیدن به علم و آگاهی به دنیا باید از این سد بزرگ عبور کنیم و یا اینکه بهتر است بگوییم که کنکور یک قله است وبرای فتح این قله باید پستی و بلندی های زیادی را پشت سربگذاریم .نوک قله نقطه ی اوج است، برای اینکه به نقطه‌ی اوج قله برسیم باید خوراکی، طناب، چادر، وتمام وسایلی را که برای فتح قله نیاز است را به همراه داشته باشیم. حال برای فتح قله ی کنکور باید مطالعه، درک عمیق مطالب، کتاب تست، سرعت، دقت و از جمله ی این ابزار نیاز است تا کنکور مغلوب ما گردد.کنکور در دنیا به چیز های زیادی شبیه است و تلاش ، کوشش، همت می‌خواهد. تمام کسانی که به علم علاقه دارند باید تلاش کنند تا یکی از کنکور های زندگی را مغلوب خود کنند. باشکست تک تک این کنکور ها دیگر دنیا به ما تسلط ندارد،چرخ روزگار می‌چرخد و اکنون دنیاست که در دستان ماست برای اینکه دنیا را شکست دهیم وبر آن تسلط داشته باشیم باید نسبت به آن علم و آگاهی پیدا کنیم تا تمام قلق هایش را بشناسیم، کنکور تنها یکی از مراحل زندگی ست، کنکوری که آزمون ورودی برای دست یافتن علم است تنها گوشه ای از زندگی را پر می‌کند و زیر مجموعه ی کنکور زندگی ست، درست است که قبل از کنکور یا بعد از کنکور، زندگی متفاوتی خواهیم داشت اما تعیین کننده ی اصلی سرنوشت انسان کنکور زندگی ست. کنکور زندگی آزمایش و امتحان نزد خداوند متعال است وتنها مربوط به دنیا نمی‌باشد. هرچه ماانسان هاایمان واعتقاداتمان به خدا بیشتر باشد رتبه ی بالا تری نزد خداوند کسب میکنیم و جایگاه بهتری درآخرت نصیبمان میشود، نمی‌دانم اولین کنکور ورود به دانشگاه از کی آغاز شده اما این را میدانم که اولین کنکور زندگی از فرشته ای گرفته شد که بر آدمی سجده نکرد ودر رویارویی با تکبر و غرور مغلوب گردید و تبدیل به شیطانی گشت که با کنکور وسوسه، آدم ها را آزمایش میکند ودومی را خداوند از آدم وحوا گرفت، آن ها در این آزمون مجاز به انتخاب نشدند و کنکور های زیاد دیگری که همچنان برای تمام انسان ها برقرار است، زمان کنکور دانشگاه چهار ساعت است اما زمان کنکور زندگی را ما انسان ها تعیین نمی کنیم وتعیین کننده ی آن پروردگار جهانیان است، زندگی پر از کنکور های سخت و ساده است پس مواظب انتخاب هایمان باشیم، انتخاب هایی که هم دنیا وهم آخرتمان را تضمین میکند. امیدوارم که در تمامی کنکور های زندگی تان نمره ی قبولی کسب کنید.
'کنکور زندگی تان سرشار از موفقیت'

نویسنده: پروانه امیری دندسکی
شهرستان رودبار جنوب،
هنرستان رضوان
دبیر: خانم مریم آیین

  • ۲ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس دوم موضوع بدترین روز زندگی

    نگارش یازدهم درس دوم موضوع بدترین روز زندگی

    انشا - انشاء - نوشتن انشا - دانلود انشا - چگونه انشا بنویسم - انشا نویسی - نمونه انشاء - نگارش - نگارش یازدهم

    من کسی را از دست دادم...
    کسی را؛یک دوست؟یک آشنا.شاید هم کسی که هنوز او را نمی‌شناسم.من خوب میدانم طعم از دست دادن را.شور است و کمی تلخ!
    مثل دمپختک های عزیز خوشمزه نیست.یا بهتر است فعل را برگردانم.مثل دمپختک های عزیز خوشمزه نبود.
    از دست دادن گیج کننده است و سردرگم.حسی مبهم.مثل وقتی که از تو میپرسند چته؟
    چه مرگته عبوس؟
    و تو نمی‌دانی چه بگویی.
    برگردیم به دمپختک ها...
    سلام عزیز،حالت خوب است؟ به یاد دارم وقتی سن مدرسه ام بود گفتی:«ننه من از اون بالا هم هواتو دارم.نکنه دلت بگیره بغض کنی،چشات رنگ حوض حیاطو بگیره،بخوای داد بزنی تا چشای بارونیتو بیابون کنی ننه...اگه من رفتم بدون جام خوبه.یه هر از گاهی به یاد منه گیس سفید هم بیوفت.انار دون کن بیار سر خاکم ننه.یادت نره بهش نمک بزنی.بدون نمک به احوالم نمیسازه»
    ولی عزیز،الان من مانده ام و یک حوض خاک خورده،من مانده ام و متر کردن برگ های خشک شده و چسبیده به کف حیاط گلی.[enshay.blog.ir]
    یادم هست دوست نداشتی حیاط بوی خاک بگیرد.میگفتی:«اونوقت خدا قهرش میگیره درختا رو بوس نمیکنه تا انار بدن»
    عزیز قول میدهم حیاط را بشورم.ولی ببخش که فعلا سرگرم دلتنگ شدنم.ببخش که فعلا سرگرم مرور بدترین روزی هستم که تا به بیست و سه سالگی دیده ام.اینجا هوایش گرفته.شمعدونی های دور حوض چای نبات لازم اند تا گلویشان درد نگیرد.با من که قهر کرده اند.دریغ از یک نگاه!
    عزیز انار ها رسیده اند.ولی دست و دلم نمی‌کشد که آنها را از درخت جدا کنم،اصلا عزیز چه کسی گفته مرد که گریه نمی کند؟
    گور پدر همه‌شان.اصلا من مرد نیستم.یادت هست بهت گفتم نمیخواهم بزرگ شوم؟گفتم دنیای آدم بزرگ ها بزرگ است. عزیز من از شلوغی خوشم نمی آید،تو هم خوشت نمی آمد.
    حرفت را یادم هست پس فقط خودم آمدم سر خاکت.گفتم شلوغش نکنند.مش حسن آمد،او هم گریه کرد،گفت:«خدابیامرز جاش بهشته،آزارش به کسی نمی‌رسید جوون،از دار دنیا فقط توی تک نوه رو داشت،هواتو داره...»
    مرا بغل گرفت.گریه کردم،مثل یک بچه،مثل وقتی که به تو گفتم از درخت کنار پنجره میترسم.نمیگذارد بخوابم،و تو در دامن به رنگ شبت برای من لالایی خواندی. گفتی می‌مانی.و من آن حس را داشتم که تو همیشه می‌مانی.
    فاتحه خواند و خداحافظی کرد و من فقط سر تکان دادم.
    عزیز قول دادم شلوغش نکنم.ولی قول شلوغ نکردن چشمانم را نمیدهم.چشم هایم شده کاسه انار.سرخ و سفید.
    من میدانم رو به راه میشوم.من میدانم این بدترین شب به بهترین تبدیل میشود.
    من میدانم رو به راه میشوم.ولی نه امشب،امشب را بگذارید دلم برای عزیز ببارد.
    من جارو را دستم گرفته ام و سعی میکنم اشک های چسبیده به کف حیاط را پاک کنم.ولی انگار دل جارو هم با من نیست.به دستان من عادت ندارد.غریبی میکند و سردش شده.
    من حال دل چند نفر را آرام کنم؟جارو یا شمعدونی؟
    برگ های زرد یا نارنجی؟
    کسی مرا باور نمی‌کند بجز شبنمی که روی انارها سر میخورد پایین.
    انار ها را میچینم،در حوض آنها را آب‌تنی میدهم.زیر همان درخت آنها را در کاسه ای که دوست داشتی دون میکنم.یادم رفت به آنها نمک بزنم.عزیز توروخدا قهر نکن.الان میروم و نمک را می‌آورم.آن بیت هایی که زیر لب تکرار میکردی را می‌خوانم،دل شمعدونی باز شد.حالا گریه می‌کند.
    انار را آوردم سر خاکت تا پایانی باشد برای این روز بد.
    عزیز خاکت نم دارد،
    عزیز من تو را خیلی دوست دارم.
    تورا به خدا هوایم را داشته باش،من هنوز بچه ام،آخر مرد که گریه نمی‌کند،پس هوایم را داشته باش.
    من هم از این به بعد هوای درخت انار را دارم و بغلش میکنم.
    خداحافظ عزیز.

    نویسنده: معصوم ملک میرزایی دبیرستان شاهد دهلران،
    دبیر : خانم ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع شب پر ستاره

    انشا با موضوع شب پر ستاره

    انشا موضوع شب پر ستاره - انشا - انشای آماده - انشاء - نوشتن انشا - دانلود انشا - انشا نویسی - نمونه انشاء - نگارش - نگارش یازدهم

    هرشب به آسمان شب نگاه می کنم تا حتی یک شب هم زیبایی های ان را از دست ندهم
    شب کلمه ای پر عظمت؛کلمه ای پر از احساسات ناب عاشقانه،کلمه ای پر از آرامش آرامشی که شب دارد مانند آرامش دستان مادر است، وقتی که دستت را در دست شب بگذاری تورا در آرامش نورهای درخشانی که در عمق سیاهی نوید امید می دهند فرو می برد.
    شب را با تمام سیاهی اش با تمام آرزوهای کودکانه اش و با تمام لحظه های چشمک زدن ستاره هایش عاشقانه می پرستم.
    ماه راببین چگونه دارد بر سیاهی پادشاهی میکند، ستاره هارا ببین که چگونه مانند تک نگین انگشتر ملکه قصر در سیاهی شب شیطنت می کنند و می درخشندو چشمک می زندد و انسان را به هوس چیدن می اندازند.
    آری بنشین و گوش فرا ده به صدای شب،نه!اول گوش های ظاهری که داریرا کاملا ببند،چشم هایت را هم ببند زبانت را هم قفل کن فقط گوش فراده ،آری گوش دل فراده ببین چه می گوید این پارچه حریر یک دست سیاه درخشان،ببین چه نجوا میکند در گوش تو گوش کن هیس!ساکت!؟[enshay.blog.ir]
    ببین دارد می گوید از قصه ی هزارو یک شب شهرزاده قصه گو،گوش کن دارد می گوید از شیرین و فرهاد اه، گوش فراده دارد می گوید از آرزوهای کودکانه از اشک های مادرانه و خنده های بچه گانه بازی های دنیا
    آری او دارد می گوید و تو گوش هایت را بسته ای گوش فراده که این همه سیاهی دارد تو را پند و اندرز خلقت الهی و پند اندرز زندگانی می دهد پس گوش فراده.
    و شب های مهتابی شب هایی ک ماه کامل است و ستاره ها درحال درخشیدن به آسمان می نگرم و در این اندیشه ام که چگونه می شود نتوان دید این همه شکوه و عظمت خالقت را و تاج گذاری ماه را در غروب وقتی شنل سیاه مروارید داره درخشنده خود را بر تن می کند و با ابهت یک پادشاه می آید و بر مملکت سیاه خویش پادشاهی می کند
    و چگونه می توان این همه را دید و به ستایش پروردگار بر نخاست

    نویسنده: آیدا آذری
    دهم انسانی، ارومیه
    دبیر: خانم پریزاد ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع مهر امسال

    انشا با موضوع مهر امسال

    انشا موضوع مهر امسال - نگارش - نگارش یازدهم - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نوشتن انشا - نمونه انشاء

    به نام خدا
    باران آرام آرام می بارد و بر زمین نقش می بندد ،زمین قطره های اشک آسمان را در دل خود جای میددهد، عطر خوش خاک باران خورده فضا را پر کرده است.
    برگ های زرد و نارنجی نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند سبزه با آواز باد می رقصد صدای خش خش برگ ها گوش
    را نوازش می دهد.
    به اطرافم نگاه کردم، سکوتی مبهم آمیز فضا را فرا گرفته بود!
    عجیب است که بوی ماه مهر از شهریور می آید! [enshay.blog.ir]
    غمناک است نه صدای هیاهو کو دکان در کوچه پس کوچه شهر به گوش میرسد و نه دیگر میتوان طعم لبو ی داغ را با دستان یخ زده چشید.
    دیگر نمیشود رفتگر زحمت کش و مهربان را به یک فنجان چای داغ دعوت کرد
    یا به دستان مادر زحمتکش بوسه زد اما یادمان باشد که پایان شب سیاه سفید است گرچه شب سیاه و تاریک است اما قطعا در پی هر شبی روزی وجود دارد و خورشید دوباره طلوع میکند به شرط این که خورشید ایمان در دل ما بد رخشد
    زندگی شیرین است با تمام سختی ها وآسانی هایش ،اشک ها و اه هایش ،غم ها و شادی هایش.......
    در زندگی گاه باید تاخت با سر نوشت گاه باید ساخت
    در زندگی گاه نمیتوان فریاد کشید گاه حتی نمیتوان آه کشید.
    🌧🌧🌧🌧🌧🌧

    نویسنده:زهرا آزاد منجیری
    یازدهم انسانی
    دبیرستان نمونه فرهنگ سبزوار

    __________________________________

    مطالب مزتبط:

    انشا با موضوع روز اول مهر

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دهم درس اول با موضوع ساعت

    نگارش دهم درس اول با موضوع ساعت

    نگارش - نگارش دهم - انشا با موضوع ساعت - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نمونه انشاء - نگارش دهم درس اول

    ≡ ساعت چیست؟!
    ≡ ساعت ها چگونه کار می‌کنند؟!
    ≡ سازنده ساعت چه کسی بوده؟!
    ≡ اگر ساعت نبود چه اتفاقی می‌افتاد؟!
    ≡ اولین ساعت ساخته شده چه ساعتی بوده؟!
    ≡ در طول زمان چه ساعت هایی ساخته شده؟!

    √ ساعت چیست؟!
    √ اگر ساعت نبود چه اتفاقی می‌افتاد؟
    √ اولین ساعت ساخته شده چه ساعتی بوده؟

    {﷽‌‌}
    عقربه های ساعت پشت سر هم کجا می‌روند؟!
    با این سرعت دنبال چه می‌گردند؟!
    بیهوده نگردید!
    چیزی برای یافتن نیست!|♡|

    در طول تاریخ انسان‌ها ابداعات و اکتشافات زیادی را به‌نام خود ثبت کرده‌اند،یکی از این ابداعات وسیله‌ای است به‌نام ساعت.
    ساعت ابزاری کاربردی است که زمان را به ما نشان می‌دهد و به ما این امکان را می‌دهد که بتوانیم برای زندگی و کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم.
    ساعت ها انواع گوناگونی دارند‌ و انسان ها در گذشته از ساعت هایی استفاده می‌کردند که شباهت چندانی به ساعت های زمان ما نداشتند.
    اجداد ما از ساعت هایی با نام های:
    ساعت آفتابی ، ساعت آبی ، ساعت شمعی و ... استفاده می‌کردند.
    ساعت آفتابی شاید اولین ساعتی بوده که ساخته شده و همانطور که از نامش پیداست با خورشید کار می‌کند،اینگونه که یک میله یا چوب را در زمین فرو می‌کنند و با حرکت خورشید سایهٔ این چوب در جهات مختلف قرار می‌گیرد و می‌تواند زمان را دست و پا شکسته نشان دهد.
    اما تاحالا به اینکه اگر ساعت و زمان وجود نداشته باشد فکر کرده‌اید؟!
    شاید فکر کردن به این سوال برای بعضی ها ترسناک باشد و بعضی دیگر بی تفاوت از کنار این سوال گذر کنند.
    دسته اول آدم هایی هستند که مشغله های زیادی دارند و زندگی آنها برنامه ریزی خاصی دارد و شاید برای هر لحظه‌شان برنامه دارند و نبود ساعت شاید زندگی آنها را مختل کند و نتوانند کارهای روزمره‌شان را انجام دهند.

    ساعت ها با تیک تاکشان به ما خبر می‌دهند که زندگی چه سریع می‌‌گذرد و باید قدر لحظه هایمان را بدانیم.🍁🍂
    •پایان•

    ترانه ترابی‌، پایه ی ده
    دبیرستان عصمتیه کرمانشاه
    دبیر: خانم قربانی

  • ۴ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس دوم با موضوع پاییز

    نگارش یازدهم درس دوم با موضوع پاییز

    نگارش یازدهم درس دوم - نگارش - نگارش یازدهم - نوشتن انشا - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نمونه انشاء

    سلام ماهرو،
    دارد پاییز میرسد.کاش تو برگ صنوبری تنها بودی که در راه خانه جلویِ پایم می افتد.
    و کاش من عابرِ خسته ای نبودم و تو را برمیداشتم و در جیب کوچک پیراهنم میگذاشتم.

    این سرزمین بی تو هر روزش شب است و هر فصلش پاییز؛اینجا عید که میشود هنوز آبان است،
    بعد رفتنت همه چیز فرق کرده است،من دیگر زیرِ لب نمیخوانم:باغِ بی برگیً؛
    خنده اش خونیست اشک امیز
    پادشاهِ فصل ها پاییز.
    دیگر مدت هاست با انگشتانِ بیگناهم خونِ انار ها را نمیریزم هسته ی پرتقال ها را جدا نمیکنم.
    دیگر گونی گونی دلتنگی نارنجی را با جارو از تهِ حیاط جمع نمیکنم که بندازمشان در انباری.
    ماهرو_
    مامان میگوید:باران رحمت است،میگوید وقتی میبارد انگار از هر قطره اش برکت نازل می‌شود.
    من فکر میکنم باران،خیسی رخت های فرشتگان است که از بند رختِ آسمان اویزان شده اند.
    میدانی ،دیگر وقتش است درختان پر شکوفه بادام را فراموش کنی و خود را به فصلی بسپاری که باران ببارد انار که هیچ،سنگ هم اگر باشی دلت ترک می‌خورد.

    شب هایِ بلند پاییز در راه است و ما چقدر دلتنگ گرمایِ بخاری هاییم.
    چقدر قلبمان محتاجِ کاسه های رنگی و دانه دانه کردنِ انار هاست.
    چقدر دلمان لک زده برایِ دست نوازش گر باد بر سرِ گیسوانِ درختان.
    چقدر دلتنگ پاییزیم.
    خِش خِش صدایِ پای خزان است یک نفر؛
    در را به رویِ حضرت پاییز وا کند...

    🍁🍂🍁🍂🍁🍂
    نویسنده: فروغ دارایی،
    یازدهم تجربی
    دبیر: خانم لیلا ملکی،
    دبیرستان شاهد دهلران

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع نامه ای به کرونا

    انشا با موضوع نامه ای به کرونا

    انشا چه بنویسم - انشا - انشاء - انشا با موضوع آزاد - نوشتن انشا - انشا نویسی - نمونه انشاء - انشا با موضوع نامه - نگارش - نگارش دوازدهم

    سلام آقا /خانم کرونا ....🦠🦠
    راستش امروز تصمیم گرفتم که برایتان یک نامه بنویسم و مستقیم با خودتان وارد صحبت بشوم تا شاید بشود مشکل را جور دیگری حل کرد.
    می دانم شاید با خواندن این نامه حوصله تان سر برود ولی بد نیست این را هم بدانید خیلی وقت است که مردم این روز ها از دست شما کلافه شده اند و عجیب حال دل شان گرفته است آخر می دانید در شرایط و موقیعت خیلی بدی به ما سر زدید و دقیقا در اوج شور و شوق و بوی عید مهمان ما شده اید و از آنجایی هم ک مهمان ناخوانده ای بودید و همچنان هستید به نحو احسن ازتون پذیرایی نشد اول به خاطر اینکه جای خجالت دارد جای عمو نوروز آمده اید و کاری کردید که ما اورا فراموش کنیم و فقط به دست شستن فکر کنیم بعدم که واقعا بعضی از کارهایتان خیلی زشت است آخر مگر مردم چه گناهی کرده اند که راه افتادید و هر کجا که عشقتان است شروع به قتل عام می کنید. البته از حق نگذریم شما محاسن هایی هم دارید مثلا کاری کردید که اهمیت بهداشت اجتماعی و شخصی بیشتر شود و یا مثلا باعث شدید خانواده ها بیشتر کنار هم باشند اما بیایید واقع بین باشیم انصافا بدی هایتان به خوبی هایتان می چربد و بیشتر در چشم است واقعا نمیدانم دلتان به حال آن بچه های کوچکی که منتظر پدر یا مادرشان بودند اما آنها باید در بیمارستان می ماندند تا از عملیات شما جلوگیری کنند نمی سوزد؟ یا آنهایی که به خاطر شما از روی خط فقر به زیر خط فقر رسیده اند؟ یا پدرانی که با تعطیل شدن یک کارخانه از کار بیکار شدند و باز هم سرشان پیش زن و بچه هایشان از شرمندگی پایین ماند یا اصلا انهایی که بخاطر بیکار شدن و بی پولی کل اسباب شان در خیابان ها خالی شد چه ؟
    به نظرتان بهتر نیست دست از سر مردم بردارید و بروید پی زندگی که قبلا داشتید؟ من به شما قول می دهم که هیچ وقت هیچکس فراموشتان نخواهد کرد آنقدر هم معروف شده اید که کل رسانه ها حرفتان را می زنند و تا همیشه در تاریخ به یادماندنی اید .[enshay.blog.ir]
    انصاف نیس که باعث گناهکار شدن بقیه شوید شما باعث شدید بعضی ها انسانیتشان را ب احتکار لوازمی بفروشند اما خیلی ها هم رویتان را با دوخت ماسک و پخش دستکش رایگان سیاه کردند.
    باور کنید همه چی با صحبت حل میشود نه اینکه از اول با جنگ وارد شده اید و به هیچ بنی بشری هم رحم نمیکنید. یکم منطقی باشید از عید و ماه رمضان و کنکور و محرم که گذشتیم مهر هم امد و شما همچنان هیچ مذاکره ای با هیچ کس نمیکنید. مردم سرزمینم گناه دارند کرونا، لطفا هر چه زودتر مارا رها کن وگرنه خیلی از خانواده ها از دست می روند.😔💔

    نوشته: مهدیه هاشمی،
    پایه دوازدهم از زنجان

  • ۴ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع نامه به وزیر آموزش و پرورش

    انشا با موضوع نامه به وزیر آموزش و پرورش

    انشا چه بنویسم - انشا - انشای آماده - انشاء - نوشتن انشا - انشا نویسی - نمونه انشاء - انشا با موضوع نامه به وزیر - نگارش - نگارش دوازدهم

    گفته اید برای کرونا بنویسیم ، اما من می خواهم برای چیزی بیشتر از کرونا بنویسم... کرونا یک سالی میهمان ماست و میرود ولی نظام آموزشی ناکار آمد و بیهوده قرن هاست که گریبان ما را گرفته و حالا حالا هم قصد رها کردن ندارد ! کرونا فقط اوضاع را بدتر کرد.
    دانش آموزانی دروغ گو و تنبل ساخت، دبیرانی بی حوصله و خسته و مدیرانی پر حرف و بی کار و بی مصرف! بله بی مصرف!

    دوازده سال به مدرسه رفتم ، تنها چیزی که یاد گرفتم حسادت بود و رقابت بود و ترس! به ما نیاموختند دختر عزیزم/پسر خوبم امروز چند کتاب غیر درسی بخوان، چند تا شعر بخوان ... من دوازده سال تمام از عمرم ریاضی و علوم و آیات قرآن حفظ کردم دو روز دیگر هم پای استخدام که برسد باید چاپلوسی کنم و دم این و آن را ببینم بلکه جایی مشغول شوم ، هنوز اوضاع من خوب است ! بیچاره مسیحی ها و یهودی ها و اقلیت ! آن ها که دیگر شغلی هم به دستشان نمی رسد که نمی رسد...[enshay.blog.ir]

    در این سیستم آموزشی عهد قجری که نه عهد سنگ و عهد غار نشینی فقط کلمه انگلیسی حفظ بله حفظ می کنیم، بیچاره متون عربی و فارسی را چنان می چنالیم بلکه مفعولی را بیرون بکشیم و هزاران هزار کتاب و درس و شیوه مسخره دیگر ! آقای وزیر اگر خدایی را قبول داری تو را به همان خدا قسم... ای که دستت می رسد کاری بکن !!
    ترکیب کرونا و نظام ناکار آمد آموزشی فاجعه است... نابودی است...هلاکت است... اگر به شما بگویم با چه دانش آموزانی سر و کار دارم مغزتان سوت می کشد ! دختران ۱۷،۱۸ ساله ای که دو تا شعر بلد نیستند، اسم دو موسیقی دان را نمیدانند، از اطراف هدایت ها و فرخ زاد ها حتی عبور هم نکرده اند !
    اوضاع خیلی خراب است...
    ای کاش این نامه به دستت برسد آقای وزیر!

    م،هاشمی، سال دوازدهم از بیرجند

  • ۱ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع آغاز سال تحصیلی جدید

    انشا با موضوع آغاز سال تحصیلی جدید

    انشا - انشا موضوع آغاز سال تحصیلی جدید - انشا نویسی - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - نمونه انشاء - نوشتن انشا - نگارش - چگونه انشا بنویسم

    به نام تنها آفریننده زندگی
    الهی باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خستگان نهی

    الهی چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر و چون به خود نگریم خاکیم و از خاک کم تر

    الهی گرفتار آن دردیم که تو دوای آنی ودر آرزوی آن سوزیم که تو سر انجام آنی.

    آغاز شد،سال تحصیلی را می گویم،سال عشق و نجوا،سال زیبایی و تازگی،بوی ماه مهر می آید اما در شهریور.
    همه طبقات آسمان را گشته ام،در دل ستاره باران نیمه شب های روشن و مهربان تابستان بر جاده کهکشان تاخته ام، صحرای ابدیت را دیده ام،بال دربال فرشتگان در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ،تا از خجل تو در آیم وباری دیگر از تو یاری بطلبم که مبادا کسی در مدرسه ادب و زیبایی ها جلوی چشمانم پرپر شودومن نتوانم کاری کنم که مهتاب شب ها و روز های زندگی سیاه و پر درد او شوم.[enshay.blog.ir]
    شاید برای یک محصل زندگی زیبا باشد ،همچون زیبایی یک غنچه باز،اما با تاسف باید بگویم که برای بیمارانی که شب وروز به عذاب سختی گرفتار شده اند زندگی بیشتر از یک سیاه چاله ی عظیم نباشد که در آن فرو رفته اند.
    هر کسی در مهر ماه شهریوربازبان های مختلف عربی وفارسی و ترکی و هزاران و دیگر با نام خدا درسشان را آغاز می کنند غافل از این بیماری مرموز.
    در سال های پیشین مدرسان مهربان و دلسوز برای تک تک دانش آموزان وهمچنین دانش آموزان برای تک تک معلمان آرزوی خوشبختی وسعادت می کردند اما در،زمان ،سال،روزوساعت کنونی معلمان ودانش آموزان برای یکدیگر آرزوی سلامتی می کنند.
    من زندگی را دوست دارم،تو دوست داری،شما دوست دارید،آنها دوست دارند ،پس بیایید دست در دست، هم بال دربال فرشتگان ،از خدای متعال خواستار شفای هرچه زود تر بیماران باشیم.
    خداوندا تو که تا به حال کسی را به درگاه خود نا امید نکرده ای پس به ما دانش آموزان که از تو یاری می طلبیم کمک کن تا برای بیمارانی که زندگی برای آنها همچون کرم چاله ای بزرگ است وبه دام دردها و معراج های نیمه شبان تنهایی گرفتار شده اند یاری رسانیم و این بیماری بزرگ را شکست دهیم.

    آغاز سال تحصیلی جدید رابه تک تک دانش آموزان درس خوان و معلمان دلسوز تبریک عرض می نمایم.
    نوشته: هستی تنها
    پایه ی دهم
    دبیرستان عصمتیه کرمانشاه
    دبیر: خانم قربانی

  • ۱ نظر
    • انشاء

    نگارش دهم درس پنجم جانشین سازی با موضوع ساز

    نگارش دهم درس پنجم جانشین سازی

    موضوع: ساز

    انشا - انشا با موضوع ساز - انشا نویسی - انشا چه بنویسم - انشای آماده - نمونه انشاء - نوشتن انشا - نگارش - نگارش دهم - نگارش دهم درس پنجم 5

    پشت ویترین فروشگاه منتظر بودم . منتظرِ کسی که بیاید و روح مرا از خستگی رها کند ....
    تا اینکه روزی پسرک خوش قد و بالایی وارد فروشگاه شد و با وسواس خاصی به ساز ها می نگریست نگاهش روی من ثابت ماند به سمتم آمد ،مرا در دستانش گرفت و انگشتاتش را نوازش گونه روی تارهایم کشید لبخندی از سر رضایت زد ، من انتخاب شده بودم...
    روزی را که مرا به اتاقش برد فراموش نمی کنم . آنقدر ذوق زده بود که حتی فراموش کرده بود کاپشن خیسش را از تن دراورد . با ذوق شروع به نواختن کرد و پس از لحظاتی صدایی طنین انداز شد . صدایی از جنس ابریشم،آرامبخش روح و جانم شد و نوازشی به گوش هایم عطا شد.
    سالها من و پسرک باهم رفیق و همدم بودیم بودیم
    تا اینکه پسرک عوض شد . شب ها دیر به خانه می آمد ، گاه شاد بود و سروده های عاشقانه سر می داد و دستهایش رقص کنان بر جانم می نشست و گاه آشفته بود و ترانه هایش خیلی غمگین ....
    عاشق شده بود!
    هیچ وقت آن شب سرد زمستانی را فراموش نمیکنم .
    پسرک دیر وقت به خانه آمد . شانه هایش خمیده شده بود
    پریشان بود
    پایین تختش نشست و زانوهایش را در آغوش گرفت صدای هق هقش سکوت اتاق را شکست . ناگهان از جایش برخاست به سمت گلدان شیشه ای روی میز رفت و آن را به دیوار کوبید . فریادی سر داد و نام دخترک را به زبان می آورد
    فهمیدم دخترک او را ترک کرده است...پسرک به جنون رسیده بود کل اتاق را بهم ریخته بود و دیگر چیزی برای شکستن وجود نداشت . ناگهان نگاهش به من افتاد به سمتم آمد لحظه ای مکث کرد سپس با عصبانیت تمام مرا به دیوار کوبید.
    تمام خاطراتمان در ذهنم مرور شد از روز اول تا حالا که چون بیگانه ای مرا مینگریست
    این من بودم که تا اینجا با او آمده بودم و نهایتا برایش جان داده بودم .
    فقط نمی دانستم بعد من چه کسی قرار بود همدم شب هایش شود؟

    نویسنده : فاطمه خطیری
    دبیر: خانم سالاری،
    دبیرستان ایمان گرگان

  • ۰ نظر
    • انشاء