نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

۵۵۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انشا چه بنویسم» ثبت شده است

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع ممنوعه

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

موضوع: ممنوعه

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

حوای طماع،حوای طمع کننده...

حوایی که جایی میان اسمان و زمین را کشف کرد.
کسی که با اشتباه کوچکش همه ما عمری در ازمون و خطاییم!
حوایی که میپرستمش، او اسطوره ی من است.
جرئت می خواهد رفتن به ممنوعه ها، خوردن ممنوعه ها، وقتی قرار است رانده شوی.
اما او...
نترسید؛ ماند و کاری را کرد که دلش خواست.و چه زیباست وقتی پیرو قلبت هستی...
شاید از اول هم نباید حوایی می آمد تا دنیا را به هم بریزد،با دلبری هایش، با هوس هایش و با تمام زیبایی هایش.
شاید نباید حوا می آمد تا آدمی را مات خود کند، تا اشتباه کند،تا عاشق شود و دلش برود.
شاید وجود حوا و چون حوا از ریشه اشتباه بوده، شاید نباید کسی در دنیا دلبسته شود تا دنیا ادم های بدش را بشناسد؛ آدم هایی که بی محابا تو را در تنهایی هایت رها می کنند و میروند...
یا شاید همه اینها که بر سر ما می اید تقاص سیب قرمز بهشت است،نمی دانم...
نمی دانم،نمی دانم قرار است چه بر سر حوا های این دنیا بیاید.
کاش می شد سیب را دوباره بر درخت آویزان کرد...
کاش می شد دوباره برگشت،به بهشت،به خداوند؛ به ممنوعه ها...
به نظرم ممنوعه های انجا راحت تر از ممنوعه های عشق اینجاست...
و چه بی محابا رانده شده ایم... :]

نوشته: مهسا خواجه افضلی

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت با موضوع رزمی کار

    نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت

    موضوع: رزمی کار

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    انگار در دنیای دیگری است، آمال و آرزوهایش آرمانی اند و با آرزو های معمولی ما تفاوت دارد. اهدافش آرمانی اند، اما چنان تلاشی دارد که گویی آرمان های ما اهداف کوتاه مدتش هستند.
    آرمان هایش ایرانی هستند مانند ظاهرش؛
    چشمانی گیرا به رنگ شب با نگاهی پر نفوذ، پوستی سفید و شفاف به سان برف، پیشانیش هم مانند بختش بلند،
    یک بانوی شرقی تمام عیار.
    او همیشه به ظاهر خود اهمیت می دهد، رسمی، شیک، اسلامی. می گفت : 'ظاهر یک بانوی ایرانی باید گویای اصالتش باشد.
    مذهب را می شناسد، به گونه ای که انگار برداشتی متفاوت از دیگران از دین دارد.خدا و پیامبرش را می شناسد.ارادت خاصی برای مولایش علی(ع) قائل است، گویی در رزم پیر و مرادش علی(ع) است.
    می گوید : " ما رزمی کار ها باید مانند علی(ع) جوانمرد باشیم، باید خلق و خویی پهلوانی داشته باشیم."
    در کتاب ' سلام بر ابراهیم ' خواندم " اگر ورزش برای خدا باشد می شود عبادت، اما اگر به هر نیت دیگری باشد ضرر می کنید. ' گویی این جمله در شخصیت ورزشکاری اش جایگاه ویژه ای دارد.
    امام علی (ع) می فرمایند :
    قَوِّ عَلَى خِدْمَتِکَ جَوَارِحِی
    اعضای بدنم را برای خدمتت نیرومند کن.
    این حدیث یکی از اهدافش است. چنان ورزش می کند گویی دارد زندگی میکند، گویی میخواهد به چنان توانایی برسد که رویا هایش را به تصویر بکشد و خود را به کمال انسانیت برساند.
    می دانید برای من فقط یک مربی بزرگ نیست، یک معلم بزرگ است.یک دوست و یک انسان بزرگ است که نه تنها راه پرورش و قوی شدن جسمم را به من می آموزد بلکه زیبایی اندیشه و لطافت روحم را در کنار رزمی کار بودنم، نیز مدیون او می باشم.
    خدا را برای اقبال بلند خود شاکرم و قطعا خواست خدا بود که من به طور تصادفی با چنین استادی آشنا شدم و افتخار شاگردی اش نصیبم شد.

    نویسنده: الهه احسان دوست

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس دوم نثر ادبی با موضوع صدای باران

    نگارش دوازدهم درس دوم نثر ادبی

    موضوع: صدای باران

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    می شنوی؟ صدای پاییز است،صدای باران ،هوهوی باد،خش خش برگ ،بوی نم خاک باران خورده.
    قدم هایمان ،بارانی که می بارد و بند نمی آید،عطر کاهگل باران خورده ی خانه های روستا و....
    بی شک پاییز همان بهاری است که عاشق شده.ازدحام رنگ ها را می بینی؟گفتم که پاییز عاشق شده است رنگ می بازد و...سرخ و سپید می شود،گویی برگ های زرّینش را فرش کرده زیر پای معشوقش.دل عاشق پیشه ی قصّه ی ما نازک است،با اندک اخمی از سوی جوانانش، دلش به درد آمده و اشک هایش روانه ی زمین خدا می شود .
    می بینی من عاشق اشک های این عاشق دل خسته ام.گریه کن پاییز ،گریه هایت رادوست دارم،گریه هایت از بهر عاشقیست ،عیبی ندارد،به چشمانت بگو که ببارند.ببار پاییز که تو خود معشوقه ی مایی ،با همین باران دل برده ای از ما و....
    باز باران ،با ترانه،با گهر های فراوان ،می خورد بر بام خانه......
    پاییز!روز های بارانی ات عجیب شیرین اند،دل باران خورده ام،گوشه ای رنج می طلبد که به دور از هیاهوی دنیا و آدم هایش،میهمان جنجالی چای شود.
    ای فصل خزان و برگ ریزان ،از همه ی دلبری هایت که بگذریم ،دلگیری عصر هایت گذر کردنی ت
    نیست.وای به حال وقتی که عصر باشد ،باران ببارد و دل رمیده ی ما اسیر غم و غصّه شده باشد
    ای معشوقه ی شیرین حواست به ما باشد،پر مهر باش.جوجه هایمان در انتظار شمرده شدن هستند ،نکند کم و زیاد شوند. به دخترت آذر و پسرت آبان بگو همانند مهر ،مهربان باشد.دل بسپاریم به شعری از فروغ فرّخزاد؛
    "کاش چون برگ خزان رقص مرا/نیمه شب ماه تماشا می کرد
    در دل باغچه ی خانه ی تو/شور من ،ولوله بر پا می کرد."

    نویسنده: سیده زهرا رضوانی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع فراموشی

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع: فراموشی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    در نقطه ای دور بایست و به آنها نگاه کن . . . حرکاتشان را ، لبخند هایشان را ، حتی حرکات اجزای صورتشان ؛ راحت تر از آن چیزیست که فکرش را میکردی . آنهه حتی متوجه تو نخواهند شد .
    برای کنار گذاشتنت به چند لحظه بیشتر نیاز ندارند ، به تو پشت میکنند و میروند . . .
    در عرض همین چندلحظه فراموش میشوی . . . چندلحظه صبر کن . . .

    تبریک میگویم ! فراموش شدی !
    ما میتوانیم همیشه جاودانه باشیم و میتوانیم در عرض چندلحظه فراموش شویم ، اما این دو اصلا به ما مربوط نمیشود . . . شاید هم بشود ، برگردیم به عقب ، چندساعت ، چندروز ، یا چند ماه و چند سال ، به آدم انتخوابیمان ، به آدم های انتخوابیمان فکر کنیم .
    چه شد که وارد زندگیمان شدند ؟ _ ببخشید میتونم کنارت بشینم ؟
    به همین راحتی وارد تنهاییت شدند؟ به همین راحتی دیوار تنهاییت را شکستند ؟
    من همیشه دوست داشتم تنها باشم ، از آمدن ها هرگز نترسیدم ترس اصلی من از رفتن هاست ، فقط از رفتن ها ، یا بدترش اینکه از بی هوا رفتن ها و فراموش شدن ها و کنار گذاشته شدن ها . . .اما من هرگز از آمدن ها نترسیدم ، ترس اصلی من از رفتن ها بود . . . از بی هوا رفتن ها . . .

    نویسنده: کوثر ظهیری

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع رد تماس

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع: رد تماس

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    گـاهے دلتنگ میشوی ودلـت، بهـانہ هایی میگیرد،کہ بهتر است سکوت کنی.
    گاهی وقت ها نمیدانم دلگیرم یا دلم گیر است هیچوقت نتوانستم معنی این دورا ازهم تشخیص دهم.
    دلتنگ که میشـوم شماره شش را میگیرم(ایمان،محبت،عدالت، صداقت،مهربانی،راستی ودرستی)
    بــــــوق...
    اما اینگونه میشنوم :شمـاره ی مورد نظـر درشبکہ ی زندگی انسان ها موجود نمی باشد لطفا مجددا شماره گیری نفرمایید...
    واما شماره ها ی دیگر
    (همدم ،دوست،همکلاسی،یار)بــوق
    اما بازهم...[enshay.blog.ir]
    مخـاطب دردسترس نمی باشد.
    نا امید گوشه ای مینشینی، ودرافکار خودت غرق میشوی
    اماهنوز یک شماره مانده (خدا)
    یعنی ممکن است جواب دهد؟
    بــوق بــوق
    لطفا پس ازشنیدن صدای بوق پیغام خودرا بگذارید.بــــوق...
    ســلام خدا.خـودتی؟
    اگہ پیغام منو دریافت کردی لطفا باهام تماس بگیر، خسته شدم ازبس تماس گرفتم و کسی جواب نداد
    خستہ شدم ازبس تماسم رد شد شاید فراموشم کردی خداااا.
    واینجاست که خدا میگوید:من از رگ گردن به تو نزدیک ترم، نزدیک تراز هرکس به من ایمان داشته باش وازمن کمک بخواه.
    اگرکسی نیست، من که هستم‌.
    من همیشه هستم.دلت راکه صاف کنی مطمئن باش هیچوقت تماست را رد نمی کنم.
    به امید روزی که ازقطارخوشبختی ها جا نمانیم و راه قشنگ آرزوهارا گم نکنیم .
    امید روزی کہ خدا جواب تماس تک تک مارابدهد وتماس مارا رد نکند.
    به امید روزی کہ آسمان دلمان صاف وبهاری باشد و تمام کینه وبرف های سرد ویخ زده در دلمان ذوب شوندو چشمان هیچکس بارانی نباشد.
    ازالآن شروع کن یک قدم باتو وتمام گام های مانده اش با خدا.

    نویسنده: مریم زارعی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع باران

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع: باران

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    این شب های پاییزی را می‌بینی؟ صدای پچ پچ باران؛ خوردنش به شیشه ی اتاق وگم شدن صدای موزیک آن و آرشیو همیشه فعال خاطرات در ذهن،چه غوغای وزیبایی برپاست.
    نمی دانم...
    آدم های آهنی چگونه برداشت میکنند این عشق بازی آسمان را،اصلا نمیخواهم بدانم؛زیرا بیزارم از چهره ی کسانی که زیر باران طوری راه میروند که گویی سنگ در حال باریدن است.[enshay.blog.ir]
    چه میفهمند بارانی را که می تواند آتش جنگلی را خاموش کند و اما در طرف دیگر در دلی آتش به پا کند.
    من ساعتهای زیادی پشت این پنجره نظاره گر آدم های زیر باران هستم، آدمهایی که تند راه میروند، حتما جایی کسی را دارند که منتظر شان است.
    آنهایی که گوشه ای ایستاده اند،نه از ترس خیس شدن نه،آنها هم قطعا منتظر کسی هستند که نفس زنان در این هجوم باران می آید.
    اما آدم هایی که تنها با قدم هایی خسته سر به زیر و آرام سر پیش میروند حتما درگیر فکر به کسی هستند که دیگر نیست.
    این آدم ها همان آدم آهنی هایی هستند که برایشان سنگسار است این قطرات باران.
    اما به راستی لذتی که در « انتظار محال است » در « رسیدن » نیست.
    برای همین است که می‌گویند: بعضی آدم ها را باید یک بار دید و یک عمر به آنها فکر کرد...!

    نویسنده: زهرا منصور آبادی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوزادهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع روی خوش زندگی

    نگارش دوزادهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع: روی خوش زندگی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    روی خوش زندگی؟!
    پارادوکس، تضاد، ایهام، تناسب و تکرار؛ آرایه‌هایی که در خلال جریان حال دریاییِ زندگی‌ام اهتمام وصف‌ناپذیری برای خلق یک شاهکار ادبی غمگین صرف می‌کنند!
    نمی‌دانم اینهمه تناقض و دوگانگی از کجا نشأت می‌گیرد؟
    نمی‌دانم این مرتبط بودن بی‌ربط بین اتفاقات زندگی‌ام چگونه شکل می‌گیرند؟
    اصلا سرنوشت از این همه تکرار مشمئذکننده خسته نشده است؟
    نمی‌دانم این راه سبزنمای سیاه در پی اثبات چه چیز در بطن خودش است؟
    و من، م‌رپ تنهای دل‌شکسته‌ی مغروق در سیاهی‌ها سردرگم و بی‌راهنما راهی را پیش گرفته‌ام که نمی‌دانم به کجا ختم می‌شود؟! خوبی‌ها؟ بدی‌ها؟ چه؟
    می‌دانم که می‌خواهم به سمت پاکی‌ها و سفیدی‌ها بروم، اما آن نوجوان سرکش و بازیگوش درونم مرا به راهی که انحراف دارد از مسیر اصلی، می‌کشاند.[enshay.blog.ir]
    توشه‌ٔ تجربه‌هایم پر از پوچی‌ست، دلم خالی از مجموعه‌ی احساسات است و ذهنم مشوش‌تر از انسانی در سیاهی شب کویر است.
    سال‌های سختی را پشت سر گذاشته‌ام، آموخته‌های تلخی یاد گرفته‌ام؛ اینکه عشق چیزی نیست که بشود به راحتی بدستش اورد یا فعلش را صرف کرد! که آدم‌ها همیشه همان‌جوری که تو فکر می‌کنی نیستند، به همان پاکی، صادقی و جاری بودنی که من فکر می‌کردم نبودند!درکی از جهان و انسان‌ها پیدا کردم که روز به روز از دستشان خسته‌تر از دیروز می‌شوم!
    ربع راه را پیموده‌ام و برای سه‌چهار باقی‌اش امید و مشوقی ندارم! لبخندها و خنده‌ها و شادی‌هایی که برای احتکار نشیب‌های زندگی‌ام صعود کرده‌اند به بالا و همچون اخبار خارجه‌ای برای دور کردن اذهان از شکست‌های درونی پخش می‌شود، به صورتم می‌نشینند.
    و من بعد از تمامی از دست دادن‌ها، شکست‌ها و نمکدان شکستن‌ها، پشت در ساده‌ای که تابلوی 'روی خوش زندگی!' بر آن نصب شده ایستاده‌ام؛ تا که عرش‌نشینان و اجاره‌نشینان در را برای عضو جدیدی که شاید من باشم باز کنند!
    می‌گویند که در آنجا خبری از آرایه‌های ادبی نیست؛ بالعکس پر است بی‌وزنی، بی‌ثباطی و متغیرالحال بودن احوال خوب!
    راستی،
    سکه‌ی شما در چه رویی‌ست؟ شیری همچون اصلان است یا خط ممتد؟

    نویسنده: محدثه رییسی‌پور

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع انتظار

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع : انتظار

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    در زمان دوری از یار غائبمان، همسفرِ انتظار می شویم. انتظار ما را همراه خود به سفری طولانی می برد؛ سفری پر بیم و امید.
    درمسیر سفر گاه به ایستگاهی می رسیم به نام امیدواری. عطر نفس های مست کننده ی امید، آسمان دیده هایمان را آفتابی می کند. اما گاه به بن بست ناامیدی می رسیم و جغد شوم ناامیدی، بالهای کبوتر اشتیاقمان را در هم می شکند؛ آسمان چشمان منتظرمان در دوری از یار منتظَر ابری می شود و می بارد.
    در این مسیر پر مشقت، گاهی انتظار، چنان ما را درخم کوچه هایش سر می گرداند که خودش نیز از این سر گردانی خسته شده و درهمان کوچه های بی انتها، تنها و بی پناه رهایمان می کند.[enshay.blog.ir]

    اما انتظار گاهی چهره ی مهربانش را نمایان می کند و همراه و همسفر خوبی می شود برای دل های خسته ما؛ او با نوشاندن پیمانه ای از عشق، جان دوباره ای به ما می بخشد و بیابان تشنه قلبمان را سیراب می کند.
    وعده دیدار، بهترین رهاورد این سفر است که با نگاه پر معنایش ، به دل ارزانی می کند: " اندکی صبر سحر نزدیک است " و این طراوتی آتشین در دلمان می آفریند.

    نویسنده: فاطمه بنی حیال

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم کارگاه نوشتن

    نگارش دوازدهم درس سوم کارگاه نوشتن

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    صفحه ۵۳
    پرسش ۱
    تحلیل ساختار متن بر اساس آنچه در درس اول نگارش ۲ آموخته اند.

    آغاز: نوشته با تصویری زیبا آغاز شده است. جملات آغازین متن خواننده را با متن همراه می کند.
    پیچیدن طوفان در روح، تشبیه اضطراب به گردباد ودر جملات بعدی دنبال پناهگاه گشتن، باعث می شود مخاطب با شوق متن را دنبال کند.( کاربرد آرایه های به کار رفته در بند اول)

    میانه:
    نوشته به طرز مناسبی ادامه پیدا می کند. نقش آرایه ها در تداوم زیبایی و تصویر سازی نوشته چشمگیر است.
    بند ها انسجام دارند.
    پایان:
    بند آخر، یک پایان بندی تفکر برانگیز و جمع بندی تاثیر گذار است.
    نویسنده که در بند اول از اضطراب و طوفان نوشته بود، با مهارت خواننده را به دنبال خود می کشاند تا در بند آخر ساحل آرامش را به او نشان دهد.

    پرسش ۲
    این پرسش واگرا است.

    پرسش ۳
    نویسنده، متن را بر اساس تناسب ها پیش برده است. تضاد و تناسب های به کار رفته مفهوم متن را برجسته و چشم نواز کرده است.
    چند نمونه از این تناسب ها

    تضاد:
    اضطراب با آرامش،
    بزرگ با کوچک،
    شکوهمند با حقیرانه،
    اخم با تبسم،
    قطره با دریا،
    پیوستن با گسستن،
    سرنهادگى با سر افرازی،

    تناسب:
    موج با ساحل
    کشتی با لنگرگاه،
    لب با تبسم،
    روح با جان،
    اخم و اندوه،
    آسمان با کهکشان،
    فرشتگان با ملکوتیان،
    گردباد با حادثه و طوفان،
    خشوع با خضوع و تواضع و. . .

    شاد زی، مهر افزون

    نویسنده: حسین طریقت

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس دوم گسترش محتوا

    نگارش یازدهم درس دوم

    گسترش محتوا

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    اواخر تیر ماه بود و خورشید با سخاوتی بیش تر از همیشه مارا مهمان پهنه گرم خود کرده بود.
    آن روز هوای خانه گرم و مطبوع بود، حوضچه کوچک وسط حیاط پر از آب شده بود و هندوانه های کوچک و بزرگ روی آب رقصان بودند.
    اندرونی خانه باز بود و نور از لا به لای شیشه های رنگی اش بر فرش سیمرغی مادر می تابید. روی پله ها پر از شمع دانی و یاس ومیخک بود. تمام گلدان های خوشبوی مادربزرگ اما آن روز انگار بوی غم گرفته بودند و برگ هایشان پژمرده شده بود.
    حال و هوای ما هم مثل گل ها غمگین بود. دیگر طنین قهقهه ی من و لیلی در باغ نمی پیچید و مادر بزرگ قربان صدقه مان نمی رفت، دیگر پدر بزرگ با آن صدای رسایش هشدار نمی داد که: بچه، دمی آرام بگیر!
    هوای دل هایمان دم کرده بود و درد و غم از سر و رویمان می بارید، چشمان دریایی مادر خیس بود و پدر آرام تر از همیشه، آرام و غمگین!
    دیگر پدربزرگ نای شنیدن حافظ و سعدی خواندنم را نداشت.
    اتاق کوچک ضلع شرقی خانه ؛ماتمکده ما بود جایی که مادر بزرگ روی تشک گل گلی اش ، آرام نفس می کشید .
    طبیب گفته بود نفس های آخرش هست اما پدر بزرگ طبیب را به تندی از خانه بیرون رانده بود.
    همه ما دور مادر بزرگ حلقه زده بودیم . گوش ها شنواتر از همیشه برای شنیدن صدایش ،چشم ها تشنه تر از هر بار برای دیدنش و قلب ها حریص برای گم شدن در قلبش.
    مادر بزرگ اما همه محبتش را به یک باره از ما دریغ کرده بود .
    ۱۳ اَمِرداد مادر بزرگ در زادگاه زیبایش یزد ، آرام چشم از جهان فانی فرو بست. کاش سیزدهمین روز وجود نداشت ، کاش اصلا این روز نحس نبود .
    قامت پدر بزرگ در قبرستان کنج شهر ، خمیده تر از همیشه بود و صدای شیون ها از دور به گوش می رسید .
    روز اول ، سوم و چهلم هم گذشت ،هیاهوی مردم در خانه مان کم و کمتر شد و ما آرام آرام دانستیم مادر بزرگ رفته است و دیگر هرگز باز نخواهد گشت .
    باور تلخی بود اما راه گریزی نداشت.
    اواخر شهریور بود و من آماده ی رفتن به مدرسه. کتاب ادبیاتم را بی هدف ورق می زدم تا رسیدم به این بیت از سعدی :
    گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
    می گویم و بعد از من گویند به دوران ها
    از جای برخاستم تا نزد پدربزرگ بروم و کمی با او حرف بزنم بلکه او نیز روزه سکوتش را بشکند ،اورا زیر آلاچیق کوچک حیاط یافتم . نزدیک شدم و آلبوم چوبی اش را در دستان چروکیده اش دیدم تا مرا دید آن را کناری گذاشت و با دست اشاره داد که بنشینم ‌.
    کنارش خزیدم و به او گفتم : سعدی بخوانم آقا جان ؟
    نجوا گونه گفت : بخوان بچه جان !
    من هم همان بیت سعدی را برایش خواندم
    گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
    می گویم و بعد از من گویند به دوران ها
    پدربزرگ خیره نگاهم می کرد .من هم تندی گفتم : در کتاب ادبیاتم بود همین الان خواندمش‌. اگر دوست ندارید برایتان حکایت ها را بخوانم .
    نگاهش را از من گرفت و با صدای آرامَش گفت : اولین بار که نامه ای برای مادر بزرگت فرستادم این بیت را زیرنامه نوشتم.
    یادش بخیر ! هزار بار تنم لرزید تا آن را به دستش رساندم
    من گفتم : پاسخی هم داد ؟ او هم چیزی برایتان نوشت؟
    نگاه پدر بزرگ به آسمان و ابرهای تیره گره خورده بود .
    زیر لب گفت : آری نوشت .
    تا خواستم بگویم چه نوشت پدر بزرگ خواند :
    تا خار غم عشقت آویخته در دامن
    کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها

    نویسنده: سعیده صالحی

  • ۰ نظر
    • انشاء