موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

اینکه موجاش چقد با احساسات آدم بازی میکنه به کنار...تصور یه غروب جمعه،کنار کسایی ک دوسشون داری،وقتی روی شنای نرم دور یه آتیش گررم نشستی و یکی اونور تر داره گیتار میزنه و تو زل زدی به دریا یکی از قشنگ ترین لحظه های دنیاس...بعد بلند شی و با پاهای برهنه وارد آب شی و سرماش تا عمق استخونت رخنه کنه و تو لبخند بزنی هربار که هر موج به لباست میخوره و رو آب شناور میشه...هی بری جلوتر تا جایی ک فقط سرت از آب بیرون باشه،برگردی ب پش سرت نگاکنی ببینی چقد حواست نبوده و ازهمه دنیا فاصله گرفتی...بعد تو یه چشم به هم زدن شنای زیر پات خالی شه و بری زیر آب...اون لحظه ای ک توی آبی و داری تقلا میکنی واسه یکم اکسیژن و موجای دریا به میل خودشون تورو میکشونن هر سمتی که دلشون میخواد،تازه به عمق قدرت آب و دریا پی میبری...
بعضی آدمام دقیقن مث دریان،میتونن تورو غرق خودشون کنن و خودشونو غرق تو..اونم درست لحظه ای برگردی ببینی چقد ازبقیه دور شدی تا خودتو پیداکنی....
انعکاس لرزون ماه توی آب دریا،میتونه بهت بفهمونه که هرچی بالاتر و دورتر باشی باز یکی این پایینا هس ک ببینتت و تورو توخودش حس کنه،حتی لرزون....
کاش دریا باشیم...دریا خیلی خوبه...بیاین کسایی ک دوس داریمو تو خودمون غرق کنیم..بیاین دریا باشیم،دریا!

نوشته: پرنیا امیری

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

مقدمه:

دریا بی پایان بود.موج ها ارام نداشتند.دریا معنی شوری اب بود با ماهی های کوچک و هزاران صدف رنگارنگ.دریا یعنی هیاهوی موج های کف کرده،باران قطره ها و فریادهایی سرشار از هیجان که در این بازار هیاهو در فضای نامتناهی به انتها نمیرسد.

آهسته به سوی معرکه ابی رنگ قدم برداشتم.نسیم گوشنوازی را روی صورتم احساس کردم که موهای گیس شده کنار گوشم را در هوا به پرواز دراورده بود.تابش سوزان افتاب داغ تابستان پوست لطیف دستانم را قرمز کرده بود.

ریز ریزه هایی از ماسه لای انگشتان رفته بود و پاهایم را اذیت میکرد.در دل این آزار ناشی از ماسه گرمای شدیدی را درکف پاهایم احساس کردم.در نیمه های مسیر خرچنگ های رنگارنگ را دیدم که بی خبر از شن ها سر از خاک بیرون اورده بودند.از دور صخره ها را دیدم که چگونه با قدرت مانع ورود اب دریا به شهر میشوند.

هرچه نزدیک تر میشوم این معرکه ابی برایم زیباتر میشود.برخورد اب را با انگشتانم احساس کردم.گرمی افتاب و سردی اب حس خوبی را در وجودم پدید اورده بود.پاهایم را که در اب نگاه میکنم مانند تکه سنگی به زمین چسبیدند و خیال جداشدن از اب را ندارند.موج های دریا به سرعت برای استقبال من به ساحل نزدیک میشوند.انقدر نزدیک که لباس هایم خیس میشوند.

نتیجه:

دریا یعنی فریاد موج ها برای عبور و چشم های مشتاقی که این مبارزه را تماشا میکردند.دریا یعنی شنیدن قشنگترین انشاء درباره مرغ های دریایی .دریا یعنی وسعت،زندگی بی پایان،یعنی هزاران زندگی،هزاران شور و شوق،دریا یعنی خیره شدن به افق در آرزوی پایان.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

بی کرانه ترینم ، از وسعت لبخند ،غم ،شادی ،درد، به گونه ای که انگار هیچ کس طعم تلخی و شیرینیشان را نچشیده ! یاوه نمیبافم ؛ حرف ها دارم برای گفتن که سال هاست آنها را میشنوی.
شادی من! ختم شد در روزی که عاشقان در بی نشانه ترین ، قایق عاشقی مینشستند و پیوند دل خود را در وسعت دلم آغاز میکردند، و عشقی ماندگار که با فرزند من، یک لیوان آب ، نوشتند قانونش را .
اما از غم هایم ؛ انگار که قفل به زبان دل وسیعم زده اند ؛ انگار مادری شده ام که رسم روزگاران غم فرزندانش را در دل او جای میدهد؛
و سالیانی است که دل من، درد دل مادران و خواهران و همسرانی را به دوش میکشد.
درست، چندین سال پیش بود که غواصان ایرانی در دل من نابود شدند وبه عرش خدا و درجه ی رفیع شهادت رسیدند ؛ تازه داشت آرام میگرفت این بی قراری ها ! که پدران دخترانی ، همسر همسرانی و دو یاور همیشگی ، برای همیشه نابود و بی قرارم کردند، طوری دل پر آب و روشنایم را بی آبرو کردند ، که مطمئنم اگر سهراب بود ، دیگر قایقی به آب نمی انداخت و از من عبور نمیکرد برای رسیدن به آنجایی که، در بیشه ی عشق کسی باشد ، قهرمانان را بیدار کند .
ساعت دقیق وقوع حادثه را در یاد ندارم؛ ولی آن روز تاریک و تاریخش ؛ درست یادم است در تاریخ : ۱۶دی ، روز شنبه ، سانچی! درونم سوخت و آتش گرفت و در آتش غرق شد . نامردانه ترین پارادوکس دنیا ، اینجا بود، در دل من .
به یاد دارم که عاشقانیشان تمام شد ، امیدهای مادرانه برای نجات فرزندان ناامید شد ؛ و احسان هایی؛ که نفسشان حبس شد .
به خدای خدایان قسم ، خواستم قانون اتم رابشکنم و اکسیژن ها را فدای نفسشان کنم اما ، انگار لیاقت نفس های آنها بی کرانه تر از این اکسیژن ها بود. من و آتش جنگیدیم ؛اما این بار او برنده ی میدان بود، سی و دو،هیچ . ولی یادش باشد، از بی رحمی هایش ، انتقام خواهم گرفت .
نمیدانم ! انگار خدای فکر کرده بود ؛ دل من طاقت این همه واهمه را دارد ، ولیکن! دل من !دلکی بیش نبود در برابر عظمت این غصه ، این درد و این ناجوانمردی .
ای کاش این بار خدایشان صدایم را بشنود؛ و طاقت دهد به دل های مادران و خواهران بی طاقتشان و قول میدهم به بغض های عاشقانه، که هر سال به باران گوش زد کنم ببارد و نفس آنها دیگر حبس نشود.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

سه چهار حرف خلاصه شود.اماوسعت معنایش بی نهیت است ۰دریا بخشنده و سخاوتمندو در زمان عصبانیت شاید گیرنده۰(دریا)کنارساحل رفتن و قدم زدن روی ماسه های خیس وحس خوب زندگی و غروبش نسیم خنکای بهاری صورت را مینوازدو من با پای برهنه کنار ساحل روی ماسه ها قدم میزنم و به آسمان نگاه میکنمو غروبش با تصویر مهتاب و ستاره داخل آب که انگار میرقصندوقتی اسمان رنگ آبیش را به روی دریا پهن میکندآرامش میگیرم حتی ماسه های داخل دریا دیدنیست صدفهایش سنگ فرش ساحل میشوندو برق خاصی میزنندو همه این ها ستودنی ست ومن عاشق و عاشقتر میشوم و خدارا شکر میکنم که نعمتی یه این عظیم به ما ارزانی داشت وباز شکرش به خاطر همه چیز.

نوشته: فرشته ای از شهسوار

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

کنار دریا نشسته بودم ، در سکوت و تنهایی. صدای امواج ، طنین خوش هستی بود و من درکنار این وسعت بی کران غرق اسرار الهی، لحظه ای باخودم اندیشیدم : چرا دریا آبی رنگ است؟

چراخدای خوب و مهربان آب را به رنگ آبی در آورده ، با این همه لطافت و زیبایی؟ دلم آرام تر از همیشه به من گفت: آیا تو میتوانی بگویی که چرا قلب انسانها همیشه سرخ است؟

جواب دادم: نه معلوم است که نمی توانم بگویم. دلم آرام نجوا کرد: در هر رنگی حکمتی است. آن گونه که رنگ برگ سبز است، چون نشانه ای از سرسبزی و خرمی است. رنگ تنه درخت قهوه ای است؛ چون رنگ قهوه ای نشانه ی استوار بودن و بلند قامتی و ایستادگی است و…

از همان زمان بود که من سعی کردم، رازهای آفرینش را بیشتر درک کنم و این مطلب را همواره به خاطر داشته باشم که خداوند بخشنده و مهربان در هر کار یا رنگ هرچیز حکمتی قرار داده و می خواهد از طریق این حکمت ها راه زندگی کردن را به ما انسان بیاموزد، راه خوب اندیشیدن در طبیعت را و جاودانه شدن را…

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

خداوند نعمت های زیادی به ما داده است که یکی از زیباترین و فوق العده ترین آنها دریا است.
من دریا را خیلی دوست دارم زیرا با آن خاطره های زیادی دارم.

یکی از زیباترین خاطره هایی که از دریا دارم مسافرت مان به شمال است. در آن مسافرت من و دوستانم به شهر رشت سفر کردیم که در آنجا به کنار دریا رفتیم و باهم بازی های زیادی کردیم.

دریا واقعا شور وهیجان زیاد و وصف نشدنی دارد که نمیتوانم بیان کنم. از نظر شما چطور؟
آری درست است دریا خیلی زیبا است البته باید شاکر خداوند مهربان باشیم که همچین نعمت خوبی را به ما عطا کرده است تا بتوانیم از آنها نهایت استفاده را ببریم.

راستی این را هم باید گفت که گاهی وقت ها دریا خیلی خطر ناک و زشت میشود؛
گاهی اوقات خبر های زیادی از غرق شدن انسان،قایق،کشتی و… به گوش مان میرسد که دریا را برایمان خطرناک میکند.
این را هم باید گفت که ما خودمان باید ملاحظه کنیم و خود را دچار خطر نکنیم. ما اید قدر این همه نعمت را که خداوند به ما داده است را بدانیم و شاکر خداوند باشم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

صدای دلنشینی عمق وجودم را پر از آرامش می کند. چشمانم رامی بندم،بادی که موهایم رانوازش میکند،مرا در لذت غرق کرده است.این حس ناب از عمق تمام زیبایی ها سر چشمه گرفته است،دریا را می گویم.
زیبایی به این عظمت باعث میشود که هرلحظه به یاد خالق معجزه انگیز بیافتم.
دریابه من یادمی دهد آرامش پس ازطوفان را،اصلا پیدانیست که این دریای آرام وبی کران شاهد همان طوفانی است که شب قبل تمام وجودش راپراز تلاطم کرده بود.
سعی میکنم مانند دریاباشم،باوجودتمام ناآرامی ها که گاه باآن مواجه می شوم،پس از طلوعی دوباره زندگی را ازسر بگیرم واین را هم میدانم که امروز طلوع دیگری نخواهد داشت.
باوجود این طوفان هاست که قدر این آرامش را می فهمیم.
دریاآرامم میکند،حتی شن های ساحل هم درزیبایی این دریای بی کران سهیم اند.
به آرامی روی شن ها مینویسم :خداهست درتمام طوفان ها و ناآرامی هاوپس ازآن معجزه ای میکند به زیبایی یک طلوع آفتابی درکنار دریای آبی.
وجودم سرشارازعشق وجودش می شود،همه چیزرابه خودش می سپارم وچه استراحت خوبی است ،خودم باخودم،درکنارخودم،برای خودم و
فارغ از همه ناآرامی ها دل به دریا می سپارم:)

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

دریا! دریا! دریا
مکانی که تمام بخش های زندگیدر آن پدیدار میشود وچه زیباست نامش که قشنگ تر از تمام آسمان هاست.
دریا که می آید با خود آرامش وشبنم های غلتیده بر گونه ها را می آورد.
ای که امواج دل انگیزتبر دلت موج میزندوگرمای پنجه ی طلایی خورشید باعث درخشش با شکوهت می شود.ای که نرمی و گرمی ات آرامش جان ماست و نشان دهنده ابتدایی سرزمین رویاهاس
آری ساحل دریا ابتدای شکوه و عظمت دریا است.
گوش کن!به صدای خروشان وشاید هم آرامش بخش گوش کن!آیا می بینی؟
می بینی که میزند؟موج را میگویم. باشتاب و عجله می آید.همچو باد.همچو رود.همچو نور.می آیدو می زند موج را میگویم.
غروب دریا همانند پایان داستان مورد علاقه مان است!
کم کم که آفتاب روشن و پر محبت به پشت کوه های استوار پناه می برد هوای دلمان مانند دریا بی قرارِ صبح می شود.
بیاییم دست در دست هم دهیم و پایان داستانمان را به خوبی تمام کنیم و همانند دریا خاطرات کل روزمان را فاش نکنیم و به گوش باد نسپاریم.

و فقط ما هستیم که با این هوای بی قرارِ غروب نمیدانیم به چه وسی پناه ببریم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

به نظر من دریا یعنی ارامش.ارامشی که از هر مسکنی بالاتره.موج پر خروش دریا وقتی به ساحل میرسه و دوباره برمیگرده به دریا و ساحل رو خیس میکنه و صدف هارو روی ساحل میزاره زیباترین صحنه ی دنیاست.تصور کن روی یک تکه سنگ وسط ساحل نشستی و داره غروب میشه،کسی هم نیست و سکوت دریا رو فراگرفته که صدای پر خروش برخورد موج به سنگ ها سکوت رو میشکنه،دیگه تو اون لحظه چی بهتر از این میخوای؟
نمیدونم چرا همیشه علاقه ی زیادی به دریا داشتم و دارم.وقتی پاهاتو میزاری لبه ی ساحل و موج به پاهات برخورد میکنه و حالت کف بوجود میاره و صدف های سفید کوچیک و بزرگ زیر پاهات حس میشه،قشنگ ترین حس دنیاست.وقتی که صدای دریا با صدای پرندگان گره میخوره موزیکه دلنشینی بوجود میاره.همیشه دوست داشتم مثله دریا باشم،عمیق و پر خروش.گاهی ساکت و اروم،گاهی پر از هیاهو.باید از دریا یاد گرفت که آدمای بد زندگی رو ببری لبه ی ساحل بزاریشون و بری و آدمای مهم زندگیتو ببری توی اعماق وجودت.دریا احساسی ترین نعمت خداست که زیبا ترین و با غرور ترین نعمته که همه ی آرامشو یک جا توی خودش حل کرده.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

بار دیگر نگاهش را به دریادوخت دریا آرام نبود موج های مطلاطم و وحشی بابی رحمی بر صخره ها می کوبیدند اما صخره ها استوارتر ومقاوم تراز آنچه بودند که شانه خالی کنند ،مرغان دریایی برفراز دریا پرواز میکردند وقیل وقالی به راه انداخته بودند که نگو ونپرس اما دریا این قاتل زیبا دیگر هیچ جذابیتی برایش نداشت این دریا زمانی برایش زیبا بود که چشمان دریاگونه ی معشوقه اش را از او دریغ نکرده بود خسته بود خسته ی خسته اززندگی از ادم هایش از ان دریا که هنوز تن عزیزش را درآغوش گرفته بودوقصد رها کردنش را نداشت بار دیگر آن خاطره تلخ برایش اکران شد دریا این زیبای غم انگیز سال گذشته درعرض چند لحظه تن عزیزش رابه گرو گرفت به گروی خوشبختی شان. اشک در چشمانش حلقه زد روی تخته سنگی کنار ساحل نشست گیتارش راروی پاهایش گذاشت وانگشتانش را باتارهای گیتار اشنا کردونواخت،چشم هایش را روی هم گذاشت وزمزمه کرد :دریاااا اون دیگه رفته دریا برنمیگرده .....دستهایش رااز روی تارها برداشت چشمانش راباز کرد قطرات اشک دیدش را تار کرده بودند با دستانش اشک های گرم را کنار زد خورشید درهمانجا که دریا به پایان میرسد درحال غروب بود انگار خورشیدهم دل خونی از دریاداشت چون با نگاهی خون الود اورا ترک میکرد زهر خندی روی لبانش امد آه که چقدر به وجد می امد وقتی که معشوقه اش با مهارتی تمام غروب خورشید را برایش توصیف میکرد وسایلش را جمع کرد وقدم هایش رابه سوی دریا برداشت وقتی نزدیک دریا شد برروی زانوهایش نشست رزهایی سرخ وسفیدی را که برای تولدش خریده بود به دریا سپرد تا دریا به دستانش برساند روی پاهایش ایستاد ونگاه اشکبار خود را به دریاداد واوهم مثله خورشید بانگاهی خونبار ازدریا خداحافظی کرد .....