موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

«دریا»

بوی خوش ساحل در مشامم پیچید . پاهایم را نرم نرمک ، بر ماسه های سرد حرکت دادم . آرام آرام قدم زدم تا از حرات پاهایم داغ واز شرم و خجالت خیس شوند .
حس مبهمی داشتم . آرامشی عجیب ، شانه های خسته ام را در آغوش کشیده بود . پلک هایم را بر هم نهادم ؛ صدای برخورد دستان سهمگینش با صخره ها و سنگ های ریز و درشت ، گوشم را نوازش میکرد . قلب بی قرارم ، برای صخره ی صبور تپید . لشکر بی رحم اشک از هر سو بر چشمانم هجوم آوردند . صخره ها به مرگ تدریجی خود ادامه میدادند و من ، گوی های درخشان اشکم را ، برای دل عاشقشان پایین میریختم .
صخره ها هم ، همچون من عاشق بودند . عاشق زیبایی و عظمتش ، و آرامش و لطافتش ! خوب یا بد ، زشت یا زیبا ، بزرگ یا کوچک با هر ظاهریا باطنی دوستش داشتند . اگرچه سرانجام در این راه جان خواهند داد ؛ اما با نگاهی شیدا به دریا می نگریستند و با استقامت ، در برابر مشت های زهرآگینش ، صبوری خرج میکردند .
آنقدر در موسیقی آرامش بخش دریا فرو رفته بودم ، که از زمان غافل شدم . چشمانم را که باز کردم ، دریا غرق در سکوت ، پیش رویم بود . انگار دلش برای صخره سوخته بود که دیگر نمی خروشید . او به حرمت عشق صخره ، قفل خاموشی بر دستان قدرتمندش زده بود و خود را از حس پرواز منع کرده بود . او حال آرام بود ، همچون دل من که دیگر بی تابی وصال را نمی کرد.

نویسنده : غزل نادی
دبیرستان : فرزانگان تالش
پایه : دهم ریاضی
دبیر : خانم پور جزی

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

صدای موجت ای دریا/برایم شعر زیباییست/پر از راز و پر از لذت/همانند معماییست ....!

هرگونه دردی،هرگونه مریضی،هرگونه مشکلی که داشته باشیم درمانی دارد...؛لیکن از نگاه من دریا تنها آرامشی است که از هر مسکن و درمانی در بدترین شرایط ممکن آرامش بخش تر از همه چیز است...

چه زیباست لحظه ی آرام آرام آمدن موج ب کنار ساحل و آرام آرام پر خروش شدنش...!

و بازگشتنش به دریا چه نمایی ایجاد میکند...؟؟؟
سنگ های زیبا و صدفها و مروارید ها چقدر مگر میتواند زیبا باشد؟؟؟

نشستن روی یک سنگ بزرگ و خیره شدن به امواج دریا و نگاه دورادور به غروبی که هر لحظه پر رنگ تر میشود ....

یکباره و بی خبر موج به صخره میخورد و سکوتی که در آنجا ساکن بود و خانه ساخته بود را میشکند....!!!

هرلحظه و هر بار موج کفی را ب ه وجود می آورد و مروارید ها درخشانی خود را به ارمغان میگذارند....
وقتی ک صدای آب دریا با صدای پرندگان و گنجشک ها با هم مخلوط میشوند موزیکی را به وجود می آورند .....

که.....

نمیدانم نامش را چه بگذارم،نمیدانم خواننده ی آن موزیک کیست!

همیشه دوست داشتم مثل دریا باشم ...
گاهی پر از سکوت ...

و...

گاهی پر از هیاهو ...
عمیق و گود و پرخروش ...!

دریا تنها یک واژه نیست!

دریا یعنی:
آرامش
دریا یعنی:
زیبایی
دریا یعنی:
دلنشینی
یعنی:
نعمتی که خدا ما را لایق آن دانسته و آن را به ما داده است ...!

از دریا باید آموخت که آدمها بد زندگی ات را ببری ساحل در همان جا بگذاری و بروی ......

و...

آدمهای مهم زندگی ات را در اعماق وجودت جای بدهی...

دریا احساسی ترین و با غرورترین نعمت دنیاست....

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند ....

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

وای تورا امواج فریاد زند

هرسنگ تورا این خاک بر دل زند
غوغای وجودت،آرمگه دل ها سودای غرورت،پایان ده دنیا

لالایی امواج از مسیری نه کوتاه نه بلند به گوش می رسید،
فریاد خسته دل ماهی ها،آواز حباب بارانِ صدف ها،رقص خرچنگ های مردابی که شبی را میهمان دریا بودند،ناله های مادری که کودک دلبندش شبی میهمان دریا شد،شبی را در آغوش دریا گذراند.
(دریا ای تو که قلمرو پادشاهی ات ،گورستان کشتی هاست.)
ای امپراطور ماهی ها!!!به کجا چنین شتابان؟!
ای مُلک فرمانروایی ات گنجینه ی اسرار و افسانه ها،ای زندان بان اژدهای آب ها،ای فرشته ی مرگ،تورا چگونه توصیف کنم؟تورا که ترکیبی از خوبی و بدی هستی،تیرگی و زلالی....
_یاد دارم در غروبی سرد سرد،آن هنگام که به دنبال آخرین سایه ی خورشید بر چهره ات بودم ناگاه زمین به پایان رسید و من غرق در غروب جانم در اعماق قلبت شدم.
زنجیر اسارت بر پای من زدی و من را به تاریکی ها فرا خواندی.
دیدگانم شاهد تمام وسعت و زیبایی ات شد،آن موجودات که ساکنین سرزمینت بودند گویا مرا نمی دیدند و از کنارم گذر میکردند،من به پایین می رفتم و تمام آن زیبایی هارا با خود به تاریکی می بردم،آن گیاهان دریایی ،آن عظمت ....
ناگاه زیبایی ها رفت.
به گورستان کشتی هایت رسیدم،ابَر کشتی هایی که جان ها در آن فدا شدند.
ساکت،آرام،در تاریکی ها به سر می بردند،گویا خفته اند.
چشمانم روبه تاریکی قدم میگذاشتند و پس از اندکی....
فریادِ (دریا)بر لبانم جاری شد و از کابوس رویایی ات برخواستم،رویای تلخی که شیرین ترین کابوسم شد.
(دریا ای تو که الی را غرق در دل کردی و دل دوستانش را غرق در خون)دریا ای مادر نامهربان،ای آفتابت ندای تاریکی ها،ای تو که یونس را سالیان سال در گنجینه ی اسرارت حفظ کردی....
غرق شدن در رویایت تلخ ترین خواسته ی هر شخصی است.
شلاق موج هایت بر تَن صخره ها، هرشب به گوش می رسد و ناله های غریب صخره های سنگی،دل هارا می شکافد...
دریا ای تو که فرزندانت را میهمان آسمان میکنی و با بارش باران آن هارا پس میگیری،راه ما از هم جداست،تو به یک سو و من به سویی دیگر،زنجیر اسارتت را از خود جدا خواهم کرد
نابودش خواهم کرد...
من از این زیبایی دل خواهم کند.
نمیخواهم جانم را فدای قاتلی کنم که جان ها می گیرد.
نمیخواهم ظلم کنم آری تو جان نیز می بخشی،بگذار من همان عاشقی بمانم که بی نهایت از تو تنفر دارد.
دوستت دارم ای تلخ ترین رویای من....

پایان هر رویا ،دریاست
آواز هر عاشق،دریاست
غوغای دلم شرم دارد
گر روزی به تو قلبی سپارد

"پایان"

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

اینکه موجاش چقد با احساسات آدم بازی میکنه به کنار...تصور یه غروب جمعه،کنار کسایی ک دوسشون داری،وقتی روی شنای نرم دور یه آتیش گررم نشستی و یکی اونور تر داره گیتار میزنه و تو زل زدی به دریا یکی از قشنگ ترین لحظه های دنیاس...بعد بلند شی و با پاهای برهنه وارد آب شی و سرماش تا عمق استخونت رخنه کنه و تو لبخند بزنی هربار که هر موج به لباست میخوره و رو آب شناور میشه...هی بری جلوتر تا جایی ک فقط سرت از آب بیرون باشه،برگردی ب پش سرت نگاکنی ببینی چقد حواست نبوده و ازهمه دنیا فاصله گرفتی...بعد تو یه چشم به هم زدن شنای زیر پات خالی شه و بری زیر آب...اون لحظه ای ک توی آبی و داری تقلا میکنی واسه یکم اکسیژن و موجای دریا به میل خودشون تورو میکشونن هر سمتی که دلشون میخواد،تازه به عمق قدرت آب و دریا پی میبری...
بعضی آدمام دقیقن مث دریان،میتونن تورو غرق خودشون کنن و خودشونو غرق تو..اونم درست لحظه ای برگردی ببینی چقد ازبقیه دور شدی تا خودتو پیداکنی....
انعکاس لرزون ماه توی آب دریا،میتونه بهت بفهمونه که هرچی بالاتر و دورتر باشی باز یکی این پایینا هس ک ببینتت و تورو توخودش حس کنه،حتی لرزون....
کاش دریا باشیم...دریا خیلی خوبه...بیاین کسایی ک دوس داریمو تو خودمون غرق کنیم..بیاین دریا باشیم،دریا!

نوشته: پرنیا امیری

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

مقدمه:

دریا بی پایان بود.موج ها ارام نداشتند.دریا معنی شوری اب بود با ماهی های کوچک و هزاران صدف رنگارنگ.دریا یعنی هیاهوی موج های کف کرده،باران قطره ها و فریادهایی سرشار از هیجان که در این بازار هیاهو در فضای نامتناهی به انتها نمیرسد.

آهسته به سوی معرکه ابی رنگ قدم برداشتم.نسیم گوشنوازی را روی صورتم احساس کردم که موهای گیس شده کنار گوشم را در هوا به پرواز دراورده بود.تابش سوزان افتاب داغ تابستان پوست لطیف دستانم را قرمز کرده بود.

ریز ریزه هایی از ماسه لای انگشتان رفته بود و پاهایم را اذیت میکرد.در دل این آزار ناشی از ماسه گرمای شدیدی را درکف پاهایم احساس کردم.در نیمه های مسیر خرچنگ های رنگارنگ را دیدم که بی خبر از شن ها سر از خاک بیرون اورده بودند.از دور صخره ها را دیدم که چگونه با قدرت مانع ورود اب دریا به شهر میشوند.

هرچه نزدیک تر میشوم این معرکه ابی برایم زیباتر میشود.برخورد اب را با انگشتانم احساس کردم.گرمی افتاب و سردی اب حس خوبی را در وجودم پدید اورده بود.پاهایم را که در اب نگاه میکنم مانند تکه سنگی به زمین چسبیدند و خیال جداشدن از اب را ندارند.موج های دریا به سرعت برای استقبال من به ساحل نزدیک میشوند.انقدر نزدیک که لباس هایم خیس میشوند.

نتیجه:

دریا یعنی فریاد موج ها برای عبور و چشم های مشتاقی که این مبارزه را تماشا میکردند.دریا یعنی شنیدن قشنگترین انشاء درباره مرغ های دریایی .دریا یعنی وسعت،زندگی بی پایان،یعنی هزاران زندگی،هزاران شور و شوق،دریا یعنی خیره شدن به افق در آرزوی پایان.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

بی کرانه ترینم ، از وسعت لبخند ،غم ،شادی ،درد، به گونه ای که انگار هیچ کس طعم تلخی و شیرینیشان را نچشیده ! یاوه نمیبافم ؛ حرف ها دارم برای گفتن که سال هاست آنها را میشنوی.
شادی من! ختم شد در روزی که عاشقان در بی نشانه ترین ، قایق عاشقی مینشستند و پیوند دل خود را در وسعت دلم آغاز میکردند، و عشقی ماندگار که با فرزند من، یک لیوان آب ، نوشتند قانونش را .
اما از غم هایم ؛ انگار که قفل به زبان دل وسیعم زده اند ؛ انگار مادری شده ام که رسم روزگاران غم فرزندانش را در دل او جای میدهد؛
و سالیانی است که دل من، درد دل مادران و خواهران و همسرانی را به دوش میکشد.
درست، چندین سال پیش بود که غواصان ایرانی در دل من نابود شدند وبه عرش خدا و درجه ی رفیع شهادت رسیدند ؛ تازه داشت آرام میگرفت این بی قراری ها ! که پدران دخترانی ، همسر همسرانی و دو یاور همیشگی ، برای همیشه نابود و بی قرارم کردند، طوری دل پر آب و روشنایم را بی آبرو کردند ، که مطمئنم اگر سهراب بود ، دیگر قایقی به آب نمی انداخت و از من عبور نمیکرد برای رسیدن به آنجایی که، در بیشه ی عشق کسی باشد ، قهرمانان را بیدار کند .
ساعت دقیق وقوع حادثه را در یاد ندارم؛ ولی آن روز تاریک و تاریخش ؛ درست یادم است در تاریخ : ۱۶دی ، روز شنبه ، سانچی! درونم سوخت و آتش گرفت و در آتش غرق شد . نامردانه ترین پارادوکس دنیا ، اینجا بود، در دل من .
به یاد دارم که عاشقانیشان تمام شد ، امیدهای مادرانه برای نجات فرزندان ناامید شد ؛ و احسان هایی؛ که نفسشان حبس شد .
به خدای خدایان قسم ، خواستم قانون اتم رابشکنم و اکسیژن ها را فدای نفسشان کنم اما ، انگار لیاقت نفس های آنها بی کرانه تر از این اکسیژن ها بود. من و آتش جنگیدیم ؛اما این بار او برنده ی میدان بود، سی و دو،هیچ . ولی یادش باشد، از بی رحمی هایش ، انتقام خواهم گرفت .
نمیدانم ! انگار خدای فکر کرده بود ؛ دل من طاقت این همه واهمه را دارد ، ولیکن! دل من !دلکی بیش نبود در برابر عظمت این غصه ، این درد و این ناجوانمردی .
ای کاش این بار خدایشان صدایم را بشنود؛ و طاقت دهد به دل های مادران و خواهران بی طاقتشان و قول میدهم به بغض های عاشقانه، که هر سال به باران گوش زد کنم ببارد و نفس آنها دیگر حبس نشود.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

سه چهار حرف خلاصه شود.اماوسعت معنایش بی نهیت است ۰دریا بخشنده و سخاوتمندو در زمان عصبانیت شاید گیرنده۰(دریا)کنارساحل رفتن و قدم زدن روی ماسه های خیس وحس خوب زندگی و غروبش نسیم خنکای بهاری صورت را مینوازدو من با پای برهنه کنار ساحل روی ماسه ها قدم میزنم و به آسمان نگاه میکنمو غروبش با تصویر مهتاب و ستاره داخل آب که انگار میرقصندوقتی اسمان رنگ آبیش را به روی دریا پهن میکندآرامش میگیرم حتی ماسه های داخل دریا دیدنیست صدفهایش سنگ فرش ساحل میشوندو برق خاصی میزنندو همه این ها ستودنی ست ومن عاشق و عاشقتر میشوم و خدارا شکر میکنم که نعمتی یه این عظیم به ما ارزانی داشت وباز شکرش به خاطر همه چیز.

نوشته: فرشته ای از شهسوار

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

کنار دریا نشسته بودم ، در سکوت و تنهایی. صدای امواج ، طنین خوش هستی بود و من درکنار این وسعت بی کران غرق اسرار الهی، لحظه ای باخودم اندیشیدم : چرا دریا آبی رنگ است؟

چراخدای خوب و مهربان آب را به رنگ آبی در آورده ، با این همه لطافت و زیبایی؟ دلم آرام تر از همیشه به من گفت: آیا تو میتوانی بگویی که چرا قلب انسانها همیشه سرخ است؟

جواب دادم: نه معلوم است که نمی توانم بگویم. دلم آرام نجوا کرد: در هر رنگی حکمتی است. آن گونه که رنگ برگ سبز است، چون نشانه ای از سرسبزی و خرمی است. رنگ تنه درخت قهوه ای است؛ چون رنگ قهوه ای نشانه ی استوار بودن و بلند قامتی و ایستادگی است و…

از همان زمان بود که من سعی کردم، رازهای آفرینش را بیشتر درک کنم و این مطلب را همواره به خاطر داشته باشم که خداوند بخشنده و مهربان در هر کار یا رنگ هرچیز حکمتی قرار داده و می خواهد از طریق این حکمت ها راه زندگی کردن را به ما انسان بیاموزد، راه خوب اندیشیدن در طبیعت را و جاودانه شدن را…

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

خداوند نعمت های زیادی به ما داده است که یکی از زیباترین و فوق العده ترین آنها دریا است.
من دریا را خیلی دوست دارم زیرا با آن خاطره های زیادی دارم.

یکی از زیباترین خاطره هایی که از دریا دارم مسافرت مان به شمال است. در آن مسافرت من و دوستانم به شهر رشت سفر کردیم که در آنجا به کنار دریا رفتیم و باهم بازی های زیادی کردیم.

دریا واقعا شور وهیجان زیاد و وصف نشدنی دارد که نمیتوانم بیان کنم. از نظر شما چطور؟
آری درست است دریا خیلی زیبا است البته باید شاکر خداوند مهربان باشیم که همچین نعمت خوبی را به ما عطا کرده است تا بتوانیم از آنها نهایت استفاده را ببریم.

راستی این را هم باید گفت که گاهی وقت ها دریا خیلی خطر ناک و زشت میشود؛
گاهی اوقات خبر های زیادی از غرق شدن انسان،قایق،کشتی و… به گوش مان میرسد که دریا را برایمان خطرناک میکند.
این را هم باید گفت که ما خودمان باید ملاحظه کنیم و خود را دچار خطر نکنیم. ما اید قدر این همه نعمت را که خداوند به ما داده است را بدانیم و شاکر خداوند باشم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

صدای دلنشینی عمق وجودم را پر از آرامش می کند. چشمانم رامی بندم،بادی که موهایم رانوازش میکند،مرا در لذت غرق کرده است.این حس ناب از عمق تمام زیبایی ها سر چشمه گرفته است،دریا را می گویم.
زیبایی به این عظمت باعث میشود که هرلحظه به یاد خالق معجزه انگیز بیافتم.
دریابه من یادمی دهد آرامش پس ازطوفان را،اصلا پیدانیست که این دریای آرام وبی کران شاهد همان طوفانی است که شب قبل تمام وجودش راپراز تلاطم کرده بود.
سعی میکنم مانند دریاباشم،باوجودتمام ناآرامی ها که گاه باآن مواجه می شوم،پس از طلوعی دوباره زندگی را ازسر بگیرم واین را هم میدانم که امروز طلوع دیگری نخواهد داشت.
باوجود این طوفان هاست که قدر این آرامش را می فهمیم.
دریاآرامم میکند،حتی شن های ساحل هم درزیبایی این دریای بی کران سهیم اند.
به آرامی روی شن ها مینویسم :خداهست درتمام طوفان ها و ناآرامی هاوپس ازآن معجزه ای میکند به زیبایی یک طلوع آفتابی درکنار دریای آبی.
وجودم سرشارازعشق وجودش می شود،همه چیزرابه خودش می سپارم وچه استراحت خوبی است ،خودم باخودم،درکنارخودم،برای خودم و
فارغ از همه ناآرامی ها دل به دریا می سپارم:)

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

دریا! دریا! دریا
مکانی که تمام بخش های زندگیدر آن پدیدار میشود وچه زیباست نامش که قشنگ تر از تمام آسمان هاست.
دریا که می آید با خود آرامش وشبنم های غلتیده بر گونه ها را می آورد.
ای که امواج دل انگیزتبر دلت موج میزندوگرمای پنجه ی طلایی خورشید باعث درخشش با شکوهت می شود.ای که نرمی و گرمی ات آرامش جان ماست و نشان دهنده ابتدایی سرزمین رویاهاس
آری ساحل دریا ابتدای شکوه و عظمت دریا است.
گوش کن!به صدای خروشان وشاید هم آرامش بخش گوش کن!آیا می بینی؟
می بینی که میزند؟موج را میگویم. باشتاب و عجله می آید.همچو باد.همچو رود.همچو نور.می آیدو می زند موج را میگویم.
غروب دریا همانند پایان داستان مورد علاقه مان است!
کم کم که آفتاب روشن و پر محبت به پشت کوه های استوار پناه می برد هوای دلمان مانند دریا بی قرارِ صبح می شود.
بیاییم دست در دست هم دهیم و پایان داستانمان را به خوبی تمام کنیم و همانند دریا خاطرات کل روزمان را فاش نکنیم و به گوش باد نسپاریم.

و فقط ما هستیم که با این هوای بی قرارِ غروب نمیدانیم به چه وسی پناه ببریم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع دریا، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

به نظر من دریا یعنی ارامش.ارامشی که از هر مسکنی بالاتره.موج پر خروش دریا وقتی به ساحل میرسه و دوباره برمیگرده به دریا و ساحل رو خیس میکنه و صدف هارو روی ساحل میزاره زیباترین صحنه ی دنیاست.تصور کن روی یک تکه سنگ وسط ساحل نشستی و داره غروب میشه،کسی هم نیست و سکوت دریا رو فراگرفته که صدای پر خروش برخورد موج به سنگ ها سکوت رو میشکنه،دیگه تو اون لحظه چی بهتر از این میخوای؟
نمیدونم چرا همیشه علاقه ی زیادی به دریا داشتم و دارم.وقتی پاهاتو میزاری لبه ی ساحل و موج به پاهات برخورد میکنه و حالت کف بوجود میاره و صدف های سفید کوچیک و بزرگ زیر پاهات حس میشه،قشنگ ترین حس دنیاست.وقتی که صدای دریا با صدای پرندگان گره میخوره موزیکه دلنشینی بوجود میاره.همیشه دوست داشتم مثله دریا باشم،عمیق و پر خروش.گاهی ساکت و اروم،گاهی پر از هیاهو.باید از دریا یاد گرفت که آدمای بد زندگی رو ببری لبه ی ساحل بزاریشون و بری و آدمای مهم زندگیتو ببری توی اعماق وجودت.دریا احساسی ترین نعمت خداست که زیبا ترین و با غرور ترین نعمته که همه ی آرامشو یک جا توی خودش حل کرده.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: دریا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

بار دیگر نگاهش را به دریادوخت دریا آرام نبود موج های مطلاطم و وحشی بابی رحمی بر صخره ها می کوبیدند اما صخره ها استوارتر ومقاوم تراز آنچه بودند که شانه خالی کنند ،مرغان دریایی برفراز دریا پرواز میکردند وقیل وقالی به راه انداخته بودند که نگو ونپرس اما دریا این قاتل زیبا دیگر هیچ جذابیتی برایش نداشت این دریا زمانی برایش زیبا بود که چشمان دریاگونه ی معشوقه اش را از او دریغ نکرده بود خسته بود خسته ی خسته اززندگی از ادم هایش از ان دریا که هنوز تن عزیزش را درآغوش گرفته بودوقصد رها کردنش را نداشت بار دیگر آن خاطره تلخ برایش اکران شد دریا این زیبای غم انگیز سال گذشته درعرض چند لحظه تن عزیزش رابه گرو گرفت به گروی خوشبختی شان. اشک در چشمانش حلقه زد روی تخته سنگی کنار ساحل نشست گیتارش راروی پاهایش گذاشت وانگشتانش را باتارهای گیتار اشنا کردونواخت،چشم هایش را روی هم گذاشت وزمزمه کرد :دریاااا اون دیگه رفته دریا برنمیگرده .....دستهایش رااز روی تارها برداشت چشمانش راباز کرد قطرات اشک دیدش را تار کرده بودند با دستانش اشک های گرم را کنار زد خورشید درهمانجا که دریا به پایان میرسد درحال غروب بود انگار خورشیدهم دل خونی از دریاداشت چون با نگاهی خون الود اورا ترک میکرد زهر خندی روی لبانش امد آه که چقدر به وجد می امد وقتی که معشوقه اش با مهارتی تمام غروب خورشید را برایش توصیف میکرد وسایلش را جمع کرد وقدم هایش رابه سوی دریا برداشت وقتی نزدیک دریا شد برروی زانوهایش نشست رزهایی سرخ وسفیدی را که برای تولدش خریده بود به دریا سپرد تا دریا به دستانش برساند روی پاهایش ایستاد ونگاه اشکبار خود را به دریاداد واوهم مثله خورشید بانگاهی خونبار ازدریا خداحافظی کرد .....