نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

تبلیغات

۷۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشتن انشا» ثبت شده است

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع عشق به خدا‌⁦

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع عشق به خدا‌⁦

نگارش دوازدهم - نگارش دوازدهم درس سوم - نگارش - نگارش دوازدهم نثر ادبی - انشا - انشاء - ان - انشای آماده - نوشتن انشا - انشا بلاگ

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

درهرجایی باشم صدایش که میکنم،دلم آرام می شود.در سخت ترین شرایط هم که باشم صدایش می‌کنم و تمام دق و دلی های آن روزم را بر سرش خالی می‌کنم.
گله ها و شکایت ها،اشک ها و خستگی هایم را فقط و فقط نزد او می برم.او از تمام اسرار و رموز زندگی ام باخبر است،گاهی حتی فکر میکنم او بهتر از خودم،من را می‌شناسند.
نامش دل انگیز ترین آوای دنیاست،هرگاه نام پر اُبُهتش را به زبان می آورم تمام وجودم نامش را صدا میزند.
دلتنگ که میشوم به آغوش او پناه میبرم و از دلتنگی هایم برای او می گویم.او تنها کسی است که به تمام حرفهایم گوش می‌دهد.وقتی با یاد او هستم زندگی برایم معنای تازه ای پیدا می‌کند.
یاد او طراوت و شادابی خاصی به روح شکسته ام میدهد بودن با او جز بوی محبت نمی‌دهد.
با تمام وجودم معبودم را ستایش میکنم و یقین دارم کسی جز خدا لیاقت عشق ورزیدن را ندارد.اگر عاشق خدا شدی یقین بدان که پیروزی ،زیرا عشق به خدا‌ روح را تعالی می‌بخشد.
معبود من،غرقِ در نور و عشق و مهربانی ست.او دانایی مقتدر و بی نهایت بزرگ است که از شدت بزرگی لرزه بر دل خاشعانش می افتد.
با این حال دلی مهربان و معصومانه چون گُل دارد،که به ناز انگشتانش پروانه ها می‌نشینند و پرندگان آشیان ها می سازند و نم نم باران دلتنگی اش را فقط با او می گرید و من هر روز مدهوش از اعجاب وجود او غرقِ در دل کودکانه اش میشوم...
وقتی که دل از دنیا، آمیخته ی درد است
وقتی که صداقت ها،آلوده به صد رنگ است
خود را به خدا بسپار چون اوست که بی رنگ است
چون وادی عشق او دور از همه نیرنگ است
خود را به خدا بسپار آن لحظه که تنهایی
آن لحظه که دل دارد از تو طلب یاری
خود را به خدا بسپار همراه سراسر اوست
دیگر تو چه میخواهی بهر طلب از دوست
خود را به خدا بسپار آن لحظه که گریانی
آن لحظه که از غم ها بی تابی و حیرانی
خود را به خدا بسپار چون اوست نوازشگر
چون ناز تو می‌خواهد او را ز درون بنگر

نویسنده: عفت یزدهی
دبیرستان عطار شهرستان قوچان
دبیر: خانم بنفشه فیضی

  • ۶ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم قطعه ادبی با موضوع مادر

    نگارش دوازدهم قطعه ادبی با موضوع مادر

    نگارش دوازدهم - نگارش - نگارش دوازدهم نثر ادبی - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا بلاگ - انشا نویسی - نوشتن انشا - انشا در مورد مادر

    تو قافیه احساس منی، تو بیت الغزل از خودگذشتگی ها هستی تو بلندترین داستان حماسی ایثاری.
    تو شکوفاتر از بهار، نهال تنم را پر از شکوفه کردی و با باران محبت های خود اندوه های قلبم را زدودی، و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی.
    عشقی که به من میدهی وسعت دریا دارد، آرامشی که از وجود تو دارم، مثل تماشای ماه کامل درآسمان صاف و پر ستاره است.
    با وجود تو زندگی من، رنگ پاییز ناامیدی را ندید، و هیچ سختی ستون های تنم را در زمستان های سخت نلرزاند.
    ای بهار زندگی، آرزو میکنم همیشه صورت زیبای مثل گلت خندان باشد وشبنم شادی روی گونه هایت بریزد.

    نویسنده: فاطمه محمدی
    ۱۲ انسانی، دبیرستان امیرکبیر، شهرستان ملارد
    دبیر: خانم کوچکی

  • ۳ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع کنکور

    انشا با موضوع کنکور

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    هر از گاهی...
    در میان هیاهوی زندگی...
    چشمانت را از کلمات کتابهایت جدا کن...
    به پرنده ی افکارت قدرت پرواز بده...
    و اجازه بده تا در آسمان اندیشه ها آزادانه پرواز کند...
    شرط انسانیت نباشد به بهانه های کوچک،از تفکر باز بمانی...
    در پدیده های اطرافت بنگر...
    ((آفرینش همه تنبیه خداوند دل است...))
    بی دل نباش که به خداوند اقرار نکنی...
    کتاب های اطرافت را بی هدف به ذهن مسپار...
    که جز هدر دادن عمر هیچ نکرده ای...
    چرا که در پس تک تک کلماتشان اهداف بزرگی نهفته است...
    فرصتی که برای رسیدن به تکامل در دستانت هست را،از دست مده...
    گنجینه های دانش را یکی پس از دیگری در اختیار بگیر‌ که حیات دل به دانش است...
    روزهایی که خود را به اشتباه زنجیر اضطراب کرده ای، برای اندوخت علم برایت آماده شده اند...
    این روزها را دریاب تا با سپری شدن ایام،خود را ملامت نکنی...
    که دگر چنین روزهایی باز نخواهند گشت...
    سنگ های جاده ای که در آن قدم نهاده ای را یکی پس از دیگری بردار...
    در مسیرت استوار باش...
    و در نهایت
    به خداوند تکیه کن...
    که خداوند به بهترین شکل از کارت چاره جویی خواهد کرد...
    در جهان تفکر کن...
    با هدف علم بیاموز...
    و زندگی ات را محدود به کلمات نکن...
    پروردگار عالمیان،بزرگ ترین سرمایه ی عالم را به تو عطا کرده است...
    و در درونت دنیایی شگرف قرار داده است...
    تا تو با یاری جستن از عقل،اسرار درون خود را دریابی...
    تقرب به خدا را هدف خود بین...
    و درهای رستگاری را به روی خود بگشای...
    در این روزها نگاه خویش را به اطراف تغییر ده...
    و با نگاهی نو زندگانی ات را بازبینی کن...
    آزمونی از آزمون های زندگی ات که پیش رویت است،باید به جای ترس،انگیزه در دلت بیندازد پس به آن شیوه که بهترین است،خود را برایش آماده کن...
    ((به امید روزهای پر از موفقیت برای تمامی دانش آموزان این مرز و بوم.))

    نویسنده: مریم آقایی
    دبیرستان هیات امنایی قلم چی
    استان البرز-کرج
    دبیر: سرکار خانم ناظریان

    _________________________________

    انشا با موضوع کنکور

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    استرس، دلهره، شک، دودلی، اضطراب همه ی این کلمات گویای یک واژه است : کنکور!
    واژه ای که امروزه جوان های زیادی را درگیر خود کرده.
    کنکور تنها یک آزمون نیست بلکه سرنوشت انسان را تغییر می دهد و سرنوشت دیگری را برایش رقم می‌زند. کنکور همانندِ سد بزرگی است که سر راهمان قرار گرفته است. برای رسیدن به علم و آگاهی به دنیا باید از این سد بزرگ عبور کنیم و یا اینکه بهتر است بگوییم که کنکور یک قله است وبرای فتح این قله باید پستی و بلندی های زیادی را پشت سربگذاریم .نوک قله نقطه ی اوج است، برای اینکه به نقطه‌ی اوج قله برسیم باید خوراکی، طناب، چادر، وتمام وسایلی را که برای فتح قله نیاز است را به همراه داشته باشیم. حال برای فتح قله ی کنکور باید مطالعه، درک عمیق مطالب، کتاب تست، سرعت، دقت و از جمله ی این ابزار نیاز است تا کنکور مغلوب ما گردد.کنکور در دنیا به چیز های زیادی شبیه است و تلاش ، کوشش، همت می‌خواهد. تمام کسانی که به علم علاقه دارند باید تلاش کنند تا یکی از کنکور های زندگی را مغلوب خود کنند. باشکست تک تک این کنکور ها دیگر دنیا به ما تسلط ندارد،چرخ روزگار می‌چرخد و اکنون دنیاست که در دستان ماست برای اینکه دنیا را شکست دهیم وبر آن تسلط داشته باشیم باید نسبت به آن علم و آگاهی پیدا کنیم تا تمام قلق هایش را بشناسیم، کنکور تنها یکی از مراحل زندگی ست، کنکوری که آزمون ورودی برای دست یافتن علم است تنها گوشه ای از زندگی را پر می‌کند و زیر مجموعه ی کنکور زندگی ست، درست است که قبل از کنکور یا بعد از کنکور، زندگی متفاوتی خواهیم داشت اما تعیین کننده ی اصلی سرنوشت انسان کنکور زندگی ست. کنکور زندگی آزمایش و امتحان نزد خداوند متعال است وتنها مربوط به دنیا نمی‌باشد. هرچه ماانسان هاایمان واعتقاداتمان به خدا بیشتر باشد رتبه ی بالا تری نزد خداوند کسب میکنیم و جایگاه بهتری درآخرت نصیبمان میشود، نمی‌دانم اولین کنکور ورود به دانشگاه از کی آغاز شده اما این را میدانم که اولین کنکور زندگی از فرشته ای گرفته شد که بر آدمی سجده نکرد ودر رویارویی با تکبر و غرور مغلوب گردید و تبدیل به شیطانی گشت که با کنکور وسوسه، آدم ها را آزمایش میکند ودومی را خداوند از آدم وحوا گرفت، آن ها در این آزمون مجاز به انتخاب نشدند و کنکور های زیاد دیگری که همچنان برای تمام انسان ها برقرار است، زمان کنکور دانشگاه چهار ساعت است اما زمان کنکور زندگی را ما انسان ها تعیین نمی کنیم وتعیین کننده ی آن پروردگار جهانیان است، زندگی پر از کنکور های سخت و ساده است پس مواظب انتخاب هایمان باشیم، انتخاب هایی که هم دنیا وهم آخرتمان را تضمین میکند. امیدوارم که در تمامی کنکور های زندگی تان نمره ی قبولی کسب کنید.
    'کنکور زندگی تان سرشار از موفقیت'

    نویسنده: پروانه امیری دندسکی
    شهرستان رودبار جنوب،
    هنرستان رضوان
    دبیر: خانم مریم آیین

  • ۲ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع ماسک و سلامتی

    انشا با موضوع ماسک و سلامتی

    انشا موضوع ماسک سلامتی کرونا - انشا موضوع ویروس کرونا - انشا در مورد ویروس کرونا - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نوشتن انشا - نگارش

    دوشنبه ی سردی بود ماسک جلوی ورود و خروج دم و بازدم مرا گرفته بود؛ از این کارش ناراحت بود.اما نمی دانست که دارد از جان من محافظت می کند.

    با او حس رفاقت داشتم؛زیرا خودش را سپری در برابر ویروس کرونا کرده بود.
    او مرا سلامت از هر پلیدی نگه داشته است؛ واقعا نمی دانم چگونه لطفش را جبران کنم.
    باران سراسر وجود ماسک را خیس کرد؛ او خیس شد من با مهربانی فراوان ماسکم را از روی صورتم برداشتم و با کمی دقت و وسواس روی شومینه گذاشتم.جنگ گرمای شومینه با سرمای ماسکم را می دیدم. ماسک با تمام سپاهیانش در برابر گرما مقاومت می کرد تا شاید فردای دیگری محافظ من باشد.
    آیا در این جنگ نابرابر ماسک من پیروز می شود و از آتش سوزان سلامت بدر می آید؟
    و صبح دیگری مرا همراهی خواهد کرد؟

    نویسنده : حسین تجری
    فاضل اباد، استان گلستان ،
    دبیرستان: شهید مفتح
    دبیر : آقای بهمن سلیمانی

    _________________________________

    مطالب مرتبط:

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع جهان این روزهای من

    انشا با موضوع جهان این روزهای من

    انشا موضوع جهان این روزهای من - نگارش - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا - انشا بلاگ

    این روزهاجهانم دیگرجهان نیست یعنی هیچ چیزی مثل گذشته نیست نه جانی است ونه جهانی خیلی چیزهاتغییرکرده است مردم ازنزدیک شدن به هم می ترسندازفشردن دست های یکدیگرمی ترسندازبه آغوش کشیدن عزیزانشان می ترسنددیگرنمی توانندآزادانه قدم بزنندوباخیال راحت ریه هایشان راازهواپرکنند کنندبلکه شایدهواپاک نباشد زمانی تنهاازتنهایی می ترسیدم ،هرچه بزرگ ترمی شوم ترس هایم باخودم قدمی کشندوبزرگ می شوندازآینده می ترسم، امااکنون ویروسی هست که بیشترازهمه ی ترس هایم ازاومی ترسم .غول نیست که مانندکودکی ام بتواند،مرابخوردسیل وزلزله نیست که مرانابودسازد،ولی ولی ویروسی است که ازهمه ی آن هاخطرناک ترشده است .هرروزدرخانه می مانم وبه این فکرمی کنم مگرمی شودیک ویروس کاری کندکه همه ازهم بترسنداشتباه کردم بزرگ ترین ترس تنهایی نیست. اکنون درجهان بزرگ ترین ترس ویروس کرونااست. تنهایی که به خاطرحفظ جان من وهم میهنانم باشدراباجان ودل می پذیرم، اگربه قطع شیوع کرونا کمک می کندمی پذیرم ،حاضرم صبح تاشب گرچه ناعادلانه است گرچه بی رحمانه است درخانه بمانم وبپذیرم ،چون این پذیرش من دربرابرکسی که صبح تاشب راازبیماران کرونایی مراقبت می کنکاربزرگی نیست، اگر کم شدن مسافرت هاباعث می شودپرستاران ذره ای خوشحال شوندمن می پذیرم . امن ترین مکان دنیاخانه می شود،این روزتنهاترشدیم خسته ترشدیم نه ازاین که کاری انجام می دهیم نه ازاوضاع به وجودآمده خسته شده ایم کاش می شدهرچه زودترویروس کروناازبین برودمحدودیت هاتمام شودمااین شرایط رامی خواهیم کاش می شدباردیگربه مدرسه بروم وکناردوستانم ازهیاهوی جهان فارغ باشم دورنیست می دانم می رسدروزی که خوب شوددرآن روزهم حال من وهمحال جهانم خوب می شودپس برای رسیدن به آن روزدرخانه می مانم ،ماسک می زنم وبه مکان های شلوغ نمی روم تاآن روزبرسدوازحال جهان بنویسم....😷

    نویسنده: یگانه افراشته
    دبیر: خانم سیرجانی
    شهر فیروزه

    ___________________________________

    جهان این روزهای من

    انشا موضوع جهان این روزهای من - نگارش - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    یک چشم، در نگاهی به جهان، جهانی در این روز های من

    انگارنه انگار این روز یک روز سخت و سرد بود ؛ عشق به نوشتن با قلم وجودم (تدریس) روز ها و ساعت ها و سال ها بیشتر می شد ( دو چندان).♡
    _ اما یک چیز' فقط یک چیز" مرا در نقطه وجودم (ذهنم) تنها می کرد ؛
    آن فقط شش حرف داشت ^ فقط شش حرف" که قلبم را درهم می فشرد .
    آن حرف فقط یک حرف نبود ، بلکه یک دلی تنها و خاموش (خاموش شده) در کناری (گوشه) از اعماق (عمق) الفبای گمشده در ذهنم بود ، آری نامش دلتنگی بود ، دلتنگی این روز های من/* دلتنگی به صدای قهقهه بلند و کوتاه دوستانی که سال هاست در کلاس مانند خاطره در قلم ذهن من نوشته شده است و .... و آن، آن معلمی که ماه ها و سال ها و شاید تا انتها (بی پایان) با سوز دستان و قلم وجودش (ذهنش) آموختن (نوشتن) را بر آن تابلوی سیاه ادامه می داد ......

    و اینک صحبتم (بحثم) را تا اینجا پایان می دهم ..& انتهای بحثی که پایانش نامشخص است و تا کجا ادامه خواهد داشت ¿●○

    _ می خواهم حال و هوای این روز هایم را از قلم وجودم (ذهن) بر برگی خالی از هر نوشته ای با قلم بنویسم (جای دهم) &

    ⚜️ اولین بند خود را شروع میکنم ؛

    کلاسی به وسعت دریایی از دانستنی هایی که هرگز ندانستیم ☆ ، مدرسه ای که با هر رنگ و بوی خود لطافتی تازه داشت ، مدرسه ای که با هر مدرسه یا شاید هم هزاران مدرسه دیگر تضاد داشت آن هم از هزاران تفاوت $
    تفاوتی که به گوشی موبایل ختم می شد ؛
    دیگر تا اینجا کافیست (کافی است) فک کنم همگی تان می دانید منظورم با چیست ¿¡ / آری مدرسه ای مجازی (کلاسی مجازی) ؛ کلاسی ای که میتوان آن را در یک نگاه در موبایلی که من و تو دوست (معلم) را از دلتنگی و دوری نجات می دهد دید .... و علوم و علمی که تا حدی فراتر تر از مدرسه گسترش می یابد (درحال گسترش یافتن است) را رقم زد .

    ⚜️ و اینک آموزشی مجازی ، آموزشی که حماسه ای زیبا را خلق کرده است ؛

    و این بار معلمی که با چشمانی خسته و بسته به عینکی خمیده در گوشی (در گوشی) ، صبح ها تا شب ها در حال آموختن قلمی از ذهن خود (نوشته ای ، دانسته ای) به صد (هزار) زبانی که هر کدام از کلماتش هزاران علم و دانش را در ذهنمان صدا می زند (قوی تر از دیروز می کند).

    _ آری این هم بود جهان این روز های من ^

    # جهانی که در یک مدرسه ختم می شد (بسته میشد) ؛ مدرسه ای که در یک گوشی به کار خود پایان می داد ....... *♡

    و اینبار را با صدای بلند خواهم گفت که ما هیچ وقت و در هیچ اوضاعی شکست نخواهیم خورد ! آری خانه ی من مدرسه ی من و مدرسه ی من گوشی من .....

    💠 و اینک نتیجه ی مشخصی را رقم خواهیم زد"◆ نتیجه ای که گرچه پایانی در ره ( راه ) داشته باشد یا نه ؛ یک چیز ¿¡ فقط یک چیز ارزشمند را میهمان لب های خندان مان خواهد کرد ... و آن هم *موفقیت* است

    ⚜️ موفقیتی از جنس پیروزی ⚜️

    موفقیت هایی در اعماق زندگی و حتی فراتر از آن ، یعنی آموختن علم و علوم و کسب پیروزی در ختم (پایان) راهی که یک موفقیت برای ملت و یک افتخار جهان برای یک *قلب*..♡★

    نویسنده: آیناز قصاب
    دبیرستان کوثر دزفول
    دبیر: خانم ادیب فرد

  • ۱ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع خاطرات کودکی

    انشا با موضوع خاطرات کودکی

    انشا موضوع خاطرات کودکی - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نوشتن انشا - انشا با موضوع آزاد - نگارش

    خاطرات کودکی من درنقاشی هایم خلاصه میشود.من فکر میکنم آدم ها یک روز برمیگردند به نقاشی های بچگی شان.
    به همان خانه با سقف شیروانی و دودکش.
    که نزدیک دو درخت سیب بود.
    و پنجره اش به سمت سپیدار ها باز میشد.
    به همان کوه های بلند که همیشه خورشیدی پشتشان میدرخشید و خانه هایی که همیشه چراغشان به لطف مدادرنگی زرد روشن بود.
    به دریایی که میکشیدیم..گفتم دریا؟آخ که من چقدر دریا ها را دوست دارم..
    آن امپراطوری ماهی ها..زندان بان اژدهای آب.
    که موج موج مهربانی میبرد و می آرد..
    هنوز به یاد دارم آن غروب سرد را که به دنبال آخرین درخشش خورشید بر تن رنجور اب بودم.
    من عصایی نداشتم که تو را به دو نیم کنم.من موسی نبودم!
    اما صدای شلاق موج های تو ساحل را فرا گرفته بود..
    چه روز هایی بود.و من چقدر کوچک بودم.[enshay.blog.ir]
    و تو چقدر بزرگ بودی ای آبی پهناور..ای دریا!
    تو که در چهار حرف خلاصه شدی اما وسعتت در آن چهار حرف جا نمیشود.
    تو که خاطرات کودکی ام با تو معنا پیدا میکنند؛از خدا سپاسگزارم که تو را بر ما ارزانی داشت..
    و ما را با مهربانی تو..ای زلال آبی رنگ؛ آشنا کرد .
    من فکر میکنم آدم ها یک روز برمیگردند به نقاشی های بچگی شان..و دوباره بزرگ می‌شوند.

    نویسنده: نگار رضایی،
    دبیرستان دخترانه ی شاهد دهلران دبیر: خانم لیلا ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس دوم موضوع بدترین روز زندگی

    نگارش یازدهم درس دوم موضوع بدترین روز زندگی

    انشا - انشاء - نوشتن انشا - دانلود انشا - چگونه انشا بنویسم - انشا نویسی - نمونه انشاء - نگارش - نگارش یازدهم

    من کسی را از دست دادم...
    کسی را؛یک دوست؟یک آشنا.شاید هم کسی که هنوز او را نمی‌شناسم.من خوب میدانم طعم از دست دادن را.شور است و کمی تلخ!
    مثل دمپختک های عزیز خوشمزه نیست.یا بهتر است فعل را برگردانم.مثل دمپختک های عزیز خوشمزه نبود.
    از دست دادن گیج کننده است و سردرگم.حسی مبهم.مثل وقتی که از تو میپرسند چته؟
    چه مرگته عبوس؟
    و تو نمی‌دانی چه بگویی.
    برگردیم به دمپختک ها...
    سلام عزیز،حالت خوب است؟ به یاد دارم وقتی سن مدرسه ام بود گفتی:«ننه من از اون بالا هم هواتو دارم.نکنه دلت بگیره بغض کنی،چشات رنگ حوض حیاطو بگیره،بخوای داد بزنی تا چشای بارونیتو بیابون کنی ننه...اگه من رفتم بدون جام خوبه.یه هر از گاهی به یاد منه گیس سفید هم بیوفت.انار دون کن بیار سر خاکم ننه.یادت نره بهش نمک بزنی.بدون نمک به احوالم نمیسازه»
    ولی عزیز،الان من مانده ام و یک حوض خاک خورده،من مانده ام و متر کردن برگ های خشک شده و چسبیده به کف حیاط گلی.[enshay.blog.ir]
    یادم هست دوست نداشتی حیاط بوی خاک بگیرد.میگفتی:«اونوقت خدا قهرش میگیره درختا رو بوس نمیکنه تا انار بدن»
    عزیز قول میدهم حیاط را بشورم.ولی ببخش که فعلا سرگرم دلتنگ شدنم.ببخش که فعلا سرگرم مرور بدترین روزی هستم که تا به بیست و سه سالگی دیده ام.اینجا هوایش گرفته.شمعدونی های دور حوض چای نبات لازم اند تا گلویشان درد نگیرد.با من که قهر کرده اند.دریغ از یک نگاه!
    عزیز انار ها رسیده اند.ولی دست و دلم نمی‌کشد که آنها را از درخت جدا کنم،اصلا عزیز چه کسی گفته مرد که گریه نمی کند؟
    گور پدر همه‌شان.اصلا من مرد نیستم.یادت هست بهت گفتم نمیخواهم بزرگ شوم؟گفتم دنیای آدم بزرگ ها بزرگ است. عزیز من از شلوغی خوشم نمی آید،تو هم خوشت نمی آمد.
    حرفت را یادم هست پس فقط خودم آمدم سر خاکت.گفتم شلوغش نکنند.مش حسن آمد،او هم گریه کرد،گفت:«خدابیامرز جاش بهشته،آزارش به کسی نمی‌رسید جوون،از دار دنیا فقط توی تک نوه رو داشت،هواتو داره...»
    مرا بغل گرفت.گریه کردم،مثل یک بچه،مثل وقتی که به تو گفتم از درخت کنار پنجره میترسم.نمیگذارد بخوابم،و تو در دامن به رنگ شبت برای من لالایی خواندی. گفتی می‌مانی.و من آن حس را داشتم که تو همیشه می‌مانی.
    فاتحه خواند و خداحافظی کرد و من فقط سر تکان دادم.
    عزیز قول دادم شلوغش نکنم.ولی قول شلوغ نکردن چشمانم را نمیدهم.چشم هایم شده کاسه انار.سرخ و سفید.
    من میدانم رو به راه میشوم.من میدانم این بدترین شب به بهترین تبدیل میشود.
    من میدانم رو به راه میشوم.ولی نه امشب،امشب را بگذارید دلم برای عزیز ببارد.
    من جارو را دستم گرفته ام و سعی میکنم اشک های چسبیده به کف حیاط را پاک کنم.ولی انگار دل جارو هم با من نیست.به دستان من عادت ندارد.غریبی میکند و سردش شده.
    من حال دل چند نفر را آرام کنم؟جارو یا شمعدونی؟
    برگ های زرد یا نارنجی؟
    کسی مرا باور نمی‌کند بجز شبنمی که روی انارها سر میخورد پایین.
    انار ها را میچینم،در حوض آنها را آب‌تنی میدهم.زیر همان درخت آنها را در کاسه ای که دوست داشتی دون میکنم.یادم رفت به آنها نمک بزنم.عزیز توروخدا قهر نکن.الان میروم و نمک را می‌آورم.آن بیت هایی که زیر لب تکرار میکردی را می‌خوانم،دل شمعدونی باز شد.حالا گریه می‌کند.
    انار را آوردم سر خاکت تا پایانی باشد برای این روز بد.
    عزیز خاکت نم دارد،
    عزیز من تو را خیلی دوست دارم.
    تورا به خدا هوایم را داشته باش،من هنوز بچه ام،آخر مرد که گریه نمی‌کند،پس هوایم را داشته باش.
    من هم از این به بعد هوای درخت انار را دارم و بغلش میکنم.
    خداحافظ عزیز.

    نویسنده: معصوم ملک میرزایی دبیرستان شاهد دهلران،
    دبیر : خانم ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع شب پر ستاره

    انشا با موضوع شب پر ستاره

    انشا موضوع شب پر ستاره - انشا - انشای آماده - انشاء - نوشتن انشا - دانلود انشا - انشا نویسی - نمونه انشاء - نگارش - نگارش یازدهم

    هرشب به آسمان شب نگاه می کنم تا حتی یک شب هم زیبایی های ان را از دست ندهم
    شب کلمه ای پر عظمت؛کلمه ای پر از احساسات ناب عاشقانه،کلمه ای پر از آرامش آرامشی که شب دارد مانند آرامش دستان مادر است، وقتی که دستت را در دست شب بگذاری تورا در آرامش نورهای درخشانی که در عمق سیاهی نوید امید می دهند فرو می برد.
    شب را با تمام سیاهی اش با تمام آرزوهای کودکانه اش و با تمام لحظه های چشمک زدن ستاره هایش عاشقانه می پرستم.
    ماه راببین چگونه دارد بر سیاهی پادشاهی میکند، ستاره هارا ببین که چگونه مانند تک نگین انگشتر ملکه قصر در سیاهی شب شیطنت می کنند و می درخشندو چشمک می زندد و انسان را به هوس چیدن می اندازند.
    آری بنشین و گوش فرا ده به صدای شب،نه!اول گوش های ظاهری که داریرا کاملا ببند،چشم هایت را هم ببند زبانت را هم قفل کن فقط گوش فراده ،آری گوش دل فراده ببین چه می گوید این پارچه حریر یک دست سیاه درخشان،ببین چه نجوا میکند در گوش تو گوش کن هیس!ساکت!؟[enshay.blog.ir]
    ببین دارد می گوید از قصه ی هزارو یک شب شهرزاده قصه گو،گوش کن دارد می گوید از شیرین و فرهاد اه، گوش فراده دارد می گوید از آرزوهای کودکانه از اشک های مادرانه و خنده های بچه گانه بازی های دنیا
    آری او دارد می گوید و تو گوش هایت را بسته ای گوش فراده که این همه سیاهی دارد تو را پند و اندرز خلقت الهی و پند اندرز زندگانی می دهد پس گوش فراده.
    و شب های مهتابی شب هایی ک ماه کامل است و ستاره ها درحال درخشیدن به آسمان می نگرم و در این اندیشه ام که چگونه می شود نتوان دید این همه شکوه و عظمت خالقت را و تاج گذاری ماه را در غروب وقتی شنل سیاه مروارید داره درخشنده خود را بر تن می کند و با ابهت یک پادشاه می آید و بر مملکت سیاه خویش پادشاهی می کند
    و چگونه می توان این همه را دید و به ستایش پروردگار بر نخاست

    نویسنده: آیدا آذری
    دهم انسانی، ارومیه
    دبیر: خانم پریزاد ملکی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع نامه ‌ای به ماه

    انشا با موضوع نامه ‌ای به ماه

    انشا موضوع نامه ‌ای به ماه - انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - نگارش - نگارش دوازدهم - انشا چه بنویسم - نوشتن انشا - نگارش دوازدهم درس 4 چهارم نامه نگاری

    ماه من چه شده؟ چرا هروقت نگاهت میکنم غمگینی؟ چهره‌ات درخشان اما دلگیر است. تو دیگر چرا؟ چندین بار به حرف های آدم هایی مثل من گوش داده ای و سنگ صبورشان شدی؟ می دانی چرا تو را بیشتر از همه دوست دارم؟ چون تو مهربانی. نور تو خشن نیست. چشم آدم را کور نمیکند. میتوانم تمام شب را به تماشای تو بنشینم و مستقیم به تو اشعه های نورانی و زیبایت زل بزنم اما تو آنقدر مهربانی که نمی گذاری چشمانم از دیدن زیباییت به درد بیاید. چهره ات انقدر مظلوم و غمزده است که گاه دلم به حالت می سوزد. شاید تنهایی؟ اره.... توی آسمان تک و تنها نشسته ای و به سفره ی ستاره ها که دست جمعی دورهم و در فاصله ی خیلی زیاد از تو جمع شده اند و بهشان خوش میگذرد. ای کاش ماه من میتوانستی بیایی این پایین پیش من. میتوانی اینجا دوستی پیدا کنی و من هم دیگر لازم نیست برای رساندن صدایم به تو فریاد بزنم. دیگر تنها نخواهیم ماند. میتوانیم شب ها از پنچره به شب های بدون تو نگاه کنیم و ستاره های مغرور را ببینیم که از نبودنت متعجب و حتی ناراحت شده اند. این نامه را برایت مینویسم تا بتوانم به دستان باد به تو برسانم و تو آن را بخوانی و دلت شاد شود از این که کسی در این جهان به فکرت است و تو را غیر از چیزی که بقیه به ظاهر می بینند می بیند. می توانی هرشب وقتی که احساس تنهایی کردی و غم به سراغت آمد به جای غبطه خوردن به جمع ستاره ها نامه ی من را بخوانی در آغوشت بفشاری و حتی اشک بریزی. و انوقت دیگر خودت را تنها نمیبینی.
    اشک بریز.... اشکالی ندارد. چون من گریه هایت را نمیبینم و صدای هق هق هایت را نمیشنوم. پس رها کن خودت را . بگذار اشک هایت سرازیر شود.... ما که نمیتوانیم همیشه قوی باشیم ... گاهی اوقات لازم است گریه کنیم تا به خودمان یاد آوری کنیم که ما هم قلب داریم.... روزی پر میشود و دیگر جایی برای نگه داشتن حرف ها و اصرار ندارد .....ما هم حس میکنیم هر چیزی را که در اطرافمان اتفاق می افتد یا نمی افتد.
    این ها را می نویسم به امید روزی که بتوانم به جای کلمات از زبانم استفاده کنم و برایت بگویم و تو هم بگویی از هر چیزی که هیچ وقت نتوانسته ای بگویی. امیدوارم نامه ام به دستت برسد چون هم تو و هم من به آن نیاز داریم. به امید دیدار ماه من..‌. ارادتمند شما تکه ای از وجودت.

    نویسنده: فاطمه امامی
    کلاس هشتم ، دبیرستان پردیس، نوراباد لرستان
    دبیر :خانم اکرم رضایی

    نگارش دوازدهم درس 4 چهارم نامه نگاری

  • ۱ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس اول با موضوع پرواز

    نگارش یازدهم درس اول با موضوع پرواز

    نگارش یازدهم درس اول - نگارش - نگارش یازدهم - انشا - انشا با موضوع پرواز - نوشتن انشا - انشاء - انشای آماده - انشا نویسی - انشا چه بنویسم

    هر پروازی نیاز به بال ندارد و هر آنچه پرواز می‌کند پرنده نیست.
    هر پریدنی پرواز نیست و هر افتادنی سقوط نیست.

    «پرواز» یعنی : رها کردن امروز ثانیه های دیروز ، از زندان رهایی یافتن از قفل و زنجیر آزاد شدن ، ثانیه به ثانیه را در اوج سپری کردن ،در رویا ها و آرزو ها سپری کردن ، در دورانی غیر از هیاهوی امروز سفر کردن ، زیبایی های نهفته در پس هر اتفاق را حس کردن ، فردایی از جنس آرامش ساختن ، پرواز یعنی اوج گرفتن !
    پرواز ، گذاشتن دست دغدغه های امروز در دست فراموشی شب است و اعزام کردن آن ها به یک مرخصی اجباری ؛ شب، شب بهترین زمان پرواز است ؛ زمانی که تو در سکوت آن با یکتا معبود به سخن لب می گشایی و طنین آرامش را موسیقی دل نشین آن لحظه ها قرار می دهی!

    « رها شدن » سر آغاز پرواز است ؛ در جست و جوی خیابانی باش ساکت و آرام ، افکارت را به قطار آرامش بسپار و کوچه های پر پیچ و خمه ذهنت را ریل آن قرار بده ، بار دغدغه های همیشگی را روی شانه هایش بگذار و آن ها را راهی سفری طولانی کن ؛ پلک هایت را بر هم بگذار و طوفان افکارت را آرام کن ، پرواز را دوست به دار و خودت را از کمند دنیا نجات بده ،مگذار هیچ ترسی بر تو غلبه کند و بیم نداشته باش از هر آنچه که پیش روی تواست ...
    پرواز کن و به یاد داشته باش : اوج بهترین پرواز ها در سخت ترین لحظات زندگی است.

    🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

    نویسنده: سارا درباری
    یازدهم تجربی
    دبیر: خانم زینب وروایی
    دبیرستان شاهد سقز

    ______________________________

    مطالب مرتبط:

  • ۰ نظر
    • انشاء