نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

انشا با موضوع وقتی باران به صدا در می آید

موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی ابی را نداشتند . ذخیره ی ابی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر کردنشقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر کسی منتظرت نیست ’ دیگر کسی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر زمزمه ای نیست.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع فداکاری

    موضوع: فداکاری

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    فداکاری چیست؟ معنی فداکاری چیست؟
    چندنوع فداکاری وجوددارد؟
    فداکارب چه کسی می گویند؟
    آیافداکاری همان شهیدشدن است؟
    ‌ عجب واژه ای! فداکاری!چه زیباست حتی واژه ی فداکاری فداکاری ازدوبخش فداکاری وفداب معنی ازخودگذشتگی وکاری ب معنیه جان دادن درکارخیروخوب است
    ‌ فداکاری یعنی ازخودگذشتگی،همدلی،درک وفهم شرایط یکدیگر،جان خودرافداکردن است
    فداکاربه مادری می گویندکه برای به دنیاآوردن وبزرگ کردن فرزندخودزحمت هامی کشدازخودش می گذردوبرای اینکه فرزندانش ناراحت نشود دردهامی کشدفداکارپدر است ک بخاطراینکه فرزندانش کمبودی احساس نکندشب وروزکارمی کندتاخرج بچه هایش،رادربیاورد
    فداکاردانش آموز۷ساله ای است ک درزنگ تفریح می بینددوستش خوراکی نداردخوراکی خودش رابه اومی دهد.
    فداکارکسی است ک درمیدان جنگ می ایستدوازجان خودمی گذردمانندشهیدحسین فهمیده ک نارنجک ب کمربست وجلوی تانک ایستادودرراه دفاع ازمیهن جان خودراازدست داد.فداکارمعلمی است ک وقتی کلاسش آتش گرفت ازجان خودش گذشت ودانش آموزانش،رانجات داد...
    فداکارشهیدشدن نیست بلکه فداکاری درک شرایط دیگران،ازخودگذشتگی و...
    مینویسم وسه نقطه میگزارم تاک بگویم ادامه داردواژه ی فداکاری ازدوبخش است ولی فداکاری کردن ب اندازه ی کل جهان ارزش دارد.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع آسیب های اجتماعی

    موضوع: آسیب های اجتماعی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    مقدمه:

    آسیب های اجتماعی اول ازخانه و خانواده شروع می‌شود و بعداز مدرسه،وگاهی هم از اجتماع.

    بند۱:

    هرجوان و نوجوانی که در دوران جوانی اش کارهای نابهنجاری انجام دهد،بیشتردرمعرض خطرآسیب های اجتماعی قرار میگیرد،چه بسادراین دوران مشکلات اولیه شروع میشود،مثلااز دوستان ناباب.

    بند۲:

    اعتیاد تنهاموادمخدرنیست بلکه همه چیزهایی که بیش از حد به آن وابسته شویم اعتیاد است،مثلا زیاد قرص خوردن یا بیش از حد از گوشی استفاده کردن،یا هرچیزی که بیش از حدآن رااستفاده کنیم اعتیاد نام دارد،وخانمان سوزترین اعتیاد،مواد مخدراست و متاسفانه درجامعه امروزی بیشتر انسان ها به آن مبتلا شده اند،که بدترین آنها ،نوع صنعتی می باشد که جوان ها را به کام مرگ می‌کشاند .

    بند۳:

    دشمن برای منحرف کردن جوانان ما دستگاهی به نام ماهواره ساخته است،که اصلا با دین ما تطبیق ندارد و این ها همه از آسیب های اجتماعی هستند،واین کاری که دشمن به دین ما وجمهوری اسلامی ایران میکند،جنگ نرم نام دارد.

    نتیجه:

    خانواده ها بایدبیشترمراقب فرزندان خود باشند و آنها را همیشه زیر نظرداشته باشندونگذارند با دوستان ناباب بگردند.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع مرگ

    موضوع انشا: مرگ

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    مرگ یک حقیقت است ، حقیقتی که همه انسان ها آن را تجربه می کنند . مرگ با امر خداوند به انجام میرسد و از رگ گردن با ما نزدیک تر است .
    پس از مرگ دیگر فرصتی برای نفس کشیدن ، زندگی کردن ، دیدن ، شنیدن و... باقی نخواهد ماند . انسان دیگر نمیتواند مهربان باشد ،
    انفاق کند، خوش زبان باشد ، خانواده و جامعه تشکیل دهد ،
    ازخوبی ها و پاکی ها لذت ببرد ، دست پدر و مادرش را ببوسد ، دوست بچگی اش را ملاقات کند ، به آرزوی نهفته در ته دلش برسد که جز خداوند کسی آن را نمیداند.
    مرگ یک حقیقت است که فرد دستش از دنیا کوتاه و بار سختی روی دوشش است ، زیرا نمیداند جهنمی است یا بهشتی . مرگ چهره ها ی دیگری هم دارد که رویش را در زندگی نشان میدهد ، مرگ مثل سرد شدن از امید ، بی هدف بودن در زندگی ، مزگ یعنی درست نفس نکشیدن ، مرگ یعنی پژمرده دیدن پدر که به ظاهر همچون درخت و به باطن مانند یک برگ گل ، مرگ مثل دیدن یک بچه ی گریان و فقیر زیر خروار ها غم که کاری ازدستت بر نیاید برای کمکش ، مرگ مثل بیماری و کسالت ، مرگ یعنی ظالم بودن به روح و وجود خود ...این است مرگی که در دل زمین تجربه تش می کنی نه در بیرون.
    پس نزدیک ترین چیزی که میتواند در هر لحظه و ثانیه از زندگیت به تو نزدیک باشد مرگ است ، حقیثت زندگی .
    بیاییم تا فرا رسیدن مرگ سودمندانه زندگی کنیم ، پیش برویم در فراز و نشیب ها، فرار نکینم چون چیزی ترسناک از مرگ روی زمین نیست.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع گذر زمان

    موضوع انشا: گذر زمان

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    مقدمه:

    به نام خدایی که بدون یاد او زندگی تاریک است و انسان بدون تکیه گاه هراسان.یکی از انعام خداوند،رودخانه است.

    بدنه:

    داشتم قدم می زدم
    که صدای دلنواز و آرامش بخشی به گوشم میرسید.
    این صدا را دنبال کردم انگار بارقه ای از آرامش، نور پاکی در دلم رسوخ کرده بود،هر چه جلوتر رفتم صدا بلند تر می شد،و من بیشتر خوشحال میشدم .
    به رود خانه رسیدم ،آنقدر هیجان تمام وجودم را گرفته بود که چیزی نمانده بود به داخل آب بیو فتم .رودخانه ای از میان تمام سنگ ریزه ها و از دل سنگ های سختی و نرم بیرون می‌آید و جاری میشود و همچنین جز سلامتی جنگل ها و طبیعت بی مانند و بی همتا را به خود میآورد.
    به همراه این خبر بوی خوش گل هاو گیاهان سبز و قرمز و صورتی و....را همراه خود برای ما میاورد.
    دستم را داخل آب زلال و روان رود خانه کردم و صورتم را شستم .
    وقتی که دیدم آب بسیار تمیز است ،دلم خواست کمی از آن بنوشم تا همان طور که این رود خانه روح پژمرده ی درختان و گیاهان را تازه میکند ،دل پژمرده من را هم همان طور که این رود خانه روح پژمرده ی درختان و گیاهان را تازه میکند،دل پژمرده ی من را هم تازه میکند .
    لیوانم را از کیفم بیرون آوردم و آن را پر از آب کردم ونو شنیدم.....
    وای چه مزه‌ای!
    مردم میگویند آب هیچ مزه و بویی ندارد،اما من،این مزه خوب و بویی عالی را امروز احساس کردم

    نتیجه:

    این محتوات و گفت و گو برای شما چه فایده ای دارد ؟
    من که خیلی لذت بردم و از خداوند معبود خود میخواهم که هیچ وقت ،نعمت هایش را از من دریغ نکند.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع افکار منفی

    موضوع انشا: افکار منفی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می‌تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می‌شده. بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان می‌کرده. در ‌‌نهایت هم ر‌هایش می‌کرده. تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت، زیادی را دَوید، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می‌ماند فقط آن زنگوله!... از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کند. دیگر نمی‌تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. بنابراین «گرسنه» می‌ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند. از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می‌کند، «آرامش» ‌اش را به هم می‌زند و در نهایت از گرسنگی و انزوا میمیرد.

    دقیقا این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. دنبال خودش می‌کند، خودش را اسیر افکار موهوم می‌کند. زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردن خودش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع هدف من برای آینده

    موضوع انشا: هدف من برای آینده

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    خداوند گر ز حکمت ببندد دری / ز رحمت گشاید در دیگری

    با کوله ی قرمز گل گلی که برای خریدنش آواره ی کوچه و خیابان شده بودم در پیاده رو تند تند راه میرفتم،انگار مسابقه ی دو میدانی گذاشته بودند ومن هم میخواستم اول بشوم(آره یه روزی تو دو میدانی هم اول میشم)
    فکر بهترین دانشگاه های پزشکی تمام وجودم را در بر گرفته بود(آره منم یه دختر پشت کنکوری تیزهوش و پر تلاش، با اراده و پر از پشتکار)
    چقدر فکر کردن به این رویا ها شیرین و دلنشین بود(کاش الان سال بعد بود درست همین موقع ها لابد من الان رزیدنت بیمارستانم و بازم با یه تخته شاسی گل گلی دارم تو سالن راه میرم و همه هم منو خانم دکتر صدا میکنن! تازه کلی از درسمو باید تو کانادا بخونم و....)
    الان دقیقا از اون روز 10 سال گذشته تخته شاسی قرمز گل گلی زیر دست هایم است در حال نوشتنم اما تمام کلمات پر از احساس و عاطفه و حرف های ناگفته ی تمام آدم ها در نوشته های من است خبری از قرص و شربت و سرم نیست و قلبم مملو از عشق نویسندگی و روحم سر شار از انرژی مثبت ،
    درست است که 10 سال از آن ماجرا گذشته و من در دانشکده ی پزشکی درس نخوانده ام ،درست است که 10 سال گذشته است و من لباس سفید پزشکی بر تن ندارم،درست است که 10 سال گذشته است تخته شاسی من این بار حکم دیگری را ایفا میکند،اما چقدر تمام این اتفاقات در برابر نشستن 10 ساله ی من بر روی این ویلچر آهنی کنار پنجره پیش پا افتاده است،
    تنها چیزی که من را در این حادثه امیدوار نگه داشته این بوده که شاید من با تخته شاسی و لباس سفید در بیمارستان هرگز به اندازه ی امروز خوشحال نبودم ،حالا که زندگی من جزء داستان زندگی های موفق در نشریه در حال چاپ است ،در میابم که زندگی به آن گونه که من میخواهم جلو نمی رود و تازه میفهمم که چقدر برای خداوندگارم خنده دار بود حرف زدن من از آرزوهای محالم ،
    در نهایت از انتشارات این مجله خواهشمندم در آخر داستان زندگی من حک کنند..(باشد تا روزی بیش از این ها بدانیم..بیش از این ها بنویسیم و چیز هایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن و نوشتن آن ها این احساس در ما بیدار شود که انسان تر شده ایم.!)

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع فرشتە و گلپری

    موضوع انشا: فرشتە و گلپری

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    یک روز گلپری خیلی بی حوصله بود وبا عروسکش یک گوشه ازخانه نشسته بودند.
    گلپری تنها ارزویش واقعی شدن عروسکش بوداما غیر ممکن بود یک عروسک زنده بشه وگلپری بتونه باهاش بازی بکنه و حرف بزند.
    اما یک روز یک فرشتە بسیار زیبا با لباس های سفید دید باورش نمی شد کە واقعی است. فکر می کرد خواب می بیند.
    فرشتە گفت: عزیزم میدونم ارزوت غیر ممکنه اما بامن بیا گلپری که هنوز باورش نمی شد که واقعی است بادهن باز از تعجب و حیرت، با فرشتە رفت.
    ـ وای دارم خواب میبینم؟
    ـ نه واقعی است.
    انجا پربود ازعروسک های زیبا ودیدنی ازهر نوع که بخواهید.
    گلپری گفت:من چندتا از این عروسک هارا با خود می برم.
    فرشتە گفت :نمیتوانید انها را ببرید چون اگر به انها دست بزنید می میرند.
    دخترک به خانه بازگشت.
    مامانش اورا صدازد:دخترم بیا اینجا ، تا به حال کجا بودی؟
    گلپری که نمیدانست چه کند ونمی توانست دروغ بگوید اما مجبور بود ،چون فرشتە به او گفته بود نباید به کسی بگویید.
    گلپری برای اولین بار به مادرش راستش را نگفت.
    وگلپری گفت:بادوست هایم بە پارک رفتە بودیم.
    باشە دخترم اما یک بار دیگر با اجازە برو.
    گلپری خیلی ناراحت بود چونبە مادرش دروغ گفتە بود.
    شب وقت خواب گلپری با مهربانی بە پیش مادرش رفت وخودش را،تحمل نکرد وهمه چیز رابه مادرش گفت.
    مادرش ازدست گلپری دلخور بود اما اورا بخشید.
    از گلپری خاست تا فرشتە را بە او نیز نشان بدهد و گلپری نیز قبول کرد.
    بامادرش رفتند بە انجا تا ازعروسک ها وفرشتە دیدن کنند.
    فرشتە رادیدند زیباتر از دیروز......
    فرشته بالبخندی مهربان گفت: سلام خوش امدید
    گلپری ومادرش بعد از سلام واحوال پرسی بە مکان عروسک ها رفتند.

    وای!!!
    گلپری خیلی اصرار کرد که فرشته ، عروسک او را زنده کند.
    فرشته که خیلی مهربان بود قبول کرد .
    مادر وگلپری از فرشته خداحافظی کردند وبه خانه برگشتند.
    گلپری از اینکه یک عروسک سخنگو داشت خیلی خوشحال بود.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع اهمیت و فایده درس خواندن

    موضوع انشا: اهمیت و فایده درس خواندن

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    یادش بخیر روزهای پراسترس مدرسه،چقدر تحت فشار روحی بودیم هر هفته امتحان هر روز مسق هر روز حساب و کتاب حسرت بیشتر خوابیدن را داشتیم وقتی پنجشنبه می آمد به ذوق جمعه ان روز راسپری می کردیم .
    تقویم میگشتیم ایام تعطیل رو پیدا میکردیم و برای رسیدن به تعطیلی ردزشماری می کردیم .
    زنگ ورزش چقدر لذت بخش بود 2 ساعت تفریح میکردیم .
    ولی امان از روزی که معلم ریاصی یا عربی یا زبان کلاس تقویتی میگذاشت و به جای معلم ورزش می آمد .
    هواس سرد بارانی و برفی زنگ ورزش داخل کلاس میماندیم کنار بخاری چقدر با همکلاسیهایمان صحبت می کردیم
    و ان زمان آرزو میکردیم درسمان زود تمام شود .
    الان که خوب فکر میکنیم میبینم چقدر درس خواندن نیاز بشر است امروزه انجام معاملات ،تجارت،ارتباطات نیاز به سواد داریم تعدا زیادی افراد بودنند که بر اثر بی سوادی تمام هستی و دارایی خود را از دست است .
    در زمان گذشته کشورهای استعمال گر از بی سوادی کشور مستعمره استفاده کرده اموالشان را عارت کردنند .
    الان که خوب فکر میکنیم در میابیم سواد با استفاده بهینه از زمان می شود
    در پیری زمان تنهایی باعث میشود با خواندن کتاب سرگرم شویم
    سواد تنهایی مارا پر میکند مشاغل زیادی با سواد ارتباط مستقیم دارد .
    اگر سواد نداشتیم شاید بر اثر مصرف قرص اشتباه که نمی توانستیم بر چسب ان را بخوانیم دارفانی را وداع می گفتیم.
    سواد بینش انسان را تغییر میدهد نوع نگرش متفاوت میشود قضاوتها با تحلیل منطقی انجام می گیرد .

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع دوست خوب

    موضوع انشا: دوست خوب

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    دوست،واژه ای که هرکس را به فکر وامی دارد.فکری به زیبایی لحظه هایی که هرکس درکناریک همراه همیشگی،یک هم نشین خوب و یک رفیق وفادارتجربه کرده وبرایش خاطره شده است.
    زندگی بدون دوستی ها بی معناست.دوست یک شخصیت پررنگ درزندگی است که دربعضی موارد میتواند تنهاییت را پر کند.
    دوستی هایی واقعی هستند که با به یادآوردنشان لبخند برروی لبت نقش میبندد،آنها که در وفاداری وصداقت خود راثابت کرده اند و میتوان عطر معرفت رادرچند قدمیشان حس کرد.
    بهترین آیینه های مادوستانمان هستند. دوستی که باورت داشته باشد،همانطور که هستی واز توبهترین را می سازد یک دوست واقعی است.
    دوست نیمه ای است که تکمیلت میکند وقتی کامل نیستی،پیدایت میکند وقتی درخود گمشده ای.
    درک میکنم تمام خوبی های یک دوست خوب رازیرا طعم یک دوستی ماندگاروپایداررا چشیده ام.
    آن هم بادوستی که درکنارش لحظات خوبی راتجربه کرده ام ودر نبوش یادش برذهنم ومهرش بردلم پابرجاست.
    دوستیمان هم درست وقتی همیشگی شد که قول دادم وقول دادی که تاابدویک روز باهمیم و هردویمان این راخوب می دانیم که بدقول نیستیم.
    آری دوست خوب یعنی این:)

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء