موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول

چای را در فنجان دهان گشاد ریختم و از پشت پنجره پاییز را به نظاره نشستم .
پاییزی که مثل هر سال در رخسار دختر مو طلایی پا به شهر مان گذاشته .
چشم که می چرخانی ، گویی گیسوان پرپشت طلایی رنگش را روی شهر رها کرده تا مردم
زیر گرمای موهایش چای بنوشند ، کام شیرین کنند و نهایتا زندگی کنند.
آخ که اگر در پاییز شاعر بشوی ، این طبیعت همچون نارنج در دست زلیخا هوش از سرت می برد و کارت را به جنون می کشاند .
پاییز که باشد ، شاعر که باشی گویی بر چوبه ی اعدام ایستاده ای و یک نفر مدام چهارپایه زیر پایت را تکان تکان می دهد و تو ، دست و‌پا می زنی برای زنده ماندن .
جرعه ای از چای را می نوشم و حالا احساس آدم برفی زمستانه ای را دارم که چای در گلویش بالا و پایین می شود.
بیا پاییز جان ، بیا و دست در دستم بگذار تا به ایوان برویم .
تو بنشین ، برایم انار دان کن و من برایت پی در پی شعر بخوانم :

« با تو ام قاب عکس نارنجی

« با تو ام زر قبای پاییزی

« در نگاهت حضور مولاناست

« پا رکاب دوشمس تبریزی

می گویند از پاییز بگو و من از گرامافونی می گویم که در گوشه ی اتاق سرفه می کند ، از قطاری که در پیاده رو می ایستد و شاعری که پی در پی خودکارهایش را می تراشد .
بد بین نیستم عزیزم ، اصلا بد بین نیستم فقط کمی شاعرم .
شاعرم و تو را با عطر خرمالوهایت می شناسم ، شاعرم و می دانم که روزهایت به اندازه تک تک دانه های انار سرخ است و شاید فقط یک شاعر بداند که پاییز تاجی از اشعار حافظ به سر دارد.
می گویم پاییز و بخار سینی لبو فروشی سر خیابان انقلاب مقابل چشم هایم جان می گیرد و‌مزه گلپر روی باقالی ها زیر دندان هایم رژه می رود .
بیا پاییز جان که از جان دوست تر می دارمت .

خش خش صدای پای خزان است یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند

نویسنده: سمانه منافی
دبیرستان: آل طه اسلام شهر
دبیر: خانم شهناز جعفر بگلو

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول

پاییز دوباره از راه رسید و هوهو کنان سلامی دوباره در گوش زمین زمزمه کرد، با نیروی ارتش باد ها لرزه ای به تن گرم تابستان انداخت و به دست سلیقه خویش، دنیارا رنگ آمیزی کرد.
پاییز از راه رسید و با نبردها و تحولاتش فرمانروایی قلب هارا به دست گرفت و بی رحمانه جامه ی زرد را بر تن سبز درختان تحمیل کرد!
زنگ آغاز پاییز و پیکار های طبیعت که سراسر آرامش اند زده شد و نوید تلاش و پیشرفت را در گوش هوشیاران زمزمه کرد.
حال وقت آن رسیده که غم و اندوه هایی که حاکممان بودند را به برگ ها آویزان کنیم تا رقص کنان از عرش به فرش برسند و زیر پاهای توانمندمان له شوند...
فصل نبرد ابر ها فرا رسید!
ابر هایی که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند و با هر رعشه به دیگری تن خودشان نیز به لرزه می افتد.
ابر ها بر خلاف انسان ها قلب مهربانی دارند، نمی توانند با همسفری که تمام دنیا را باهم گذر کردند و هر گوشه خاطره ای خوب یا بد دارند پیکار کنند، تنها می‌توانند برای خودنمایی با رعد های آتشین سر و صدا به پا کنند و سرانجام در آغوش هم باران شوند و با صلح عاشقانیشان روح زمین و زمینیان را تازه کنند...
هرگاه میخواهم از زیبایی های این فصل نارجی بنویسم رگبار کلمات چنان مغزم را هدف می‌گیرند که برای شرحش باید باهم تا بی نهایت برویم...
افسوس که زمان محدود است!

نوشته: ملیکا ترکان

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول

سرد وگرم شدن هوا،عوض شدن پوشش طبیعت و از همه مهم تر باز گشایی مکتب علم همگی ندای امدن چیزی را به ما می دهد،آری حدستان درست است.
اخم صورتم را می پوشاند تمام شدن خوشی های تابستانم یکطرف،مریض شدنم دراین فصل یکطرف دیگر.نمیدانم چگونه فروغ فرخزاد دلش میخاهد مانند پاییز باشد درشعری میگوید:(کاش چون پاییزبودم،کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم،برگ های ارزوهایم یکایک زرد می شد،افتاب دیدگانم سرد می شد،ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد،اشک هایم همچو باران دامنم را چنگ می زد،و...چه زیبا بود اگر پاییز بودم)باشروع این فصل شاعران‌همگی دست به قلم میشوند ،عکاسان دوربین به گردن میشوند،عاشقان جفت جفت راهی خیابان ها میشوند،اه چه فصل پر کاری است این پاییز.‌و اما به من چیزی به جز عطسه های مداوم و بد حالی چیز دیگری نمیرسد.این فصل شانس بامایار نیست.پاییز توصیف های زیادی دارد البته دیدگاه هرکس مشخص میکند که نظر مادرمورد این موضوع چیست؟ یکی مانند من فقط به جنبه ی منفی می رسد و دیگری مثل شاعران و نویسندگان همگی جان نثار پاییز هستن واز زیبایی بی کران او حرف می زنند.اگراز حق نگذریم بنده به شخصا عاشق میوهای پاییزی ام از انار دانه یاقوتی گرفته تا لیمو شیرین و نارنگی هایی که بویشان زودتر از خودشان می اید.می دانم اگر مریضی را فاکتور بگیرم حال و هوای پاییز را،رنگ زرد ونارنجی برگ هارا و حتی باز شدن کلاس درس را هم دوست دارم.نامردی است اگر کسی بگوید پاییز زیبانیست.بالا سری چیزی را بد خلق نمیکند پاییز هم مانند تمام نقاشی هایش بی نظیر و فوق العاده است ولی حیف ک این جلوه ی شکوهمند زود بارش را می بندد و راهی لانه اش می شود در اخر نوشته ام از قیصر امین پور بیتی را مینویسم (اگر سراپا زرد و پژمرده ایم،ولی دل به پاییز نسپرده ایم)چشم هایمان نظاره گره خلقت بعدی ینی زمستان است...
نویسنده:میسا خیاط زاده

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول

پاییزاست.اگر خلاصه بخواهم بگویمت پاییز است.دیروز باران بارید.ابر بغض در گلویم شکست.انگار قطرات عشق خداوند روی زمین ریخته بود.خورشید خسته از بیدار شدن های هرروز صبح,و ما خسته از لبخند زدن های احمقانه و گفتن این دروغ به جهانیان که من خوبم.حال و احوالم این روزها خوبست. هوا زود به زود تاریک میشود.آیا تا به حال شده از خود بپرسید شب سایه روح سیاه کیست؟زندگی درد است یا شادی؟آیا ما شاد هستیم؟آیا از ته ته ته دلمان نقش لبخند روی لبانمان مینشانیم؟نه اینکه بخواهم بگویم زندگی تهی از شادیست اما اگر وسعت عشق را ضرب در عمق مظلومیت کنیم چیزی جز خطوط نامفهوم و درد نخواهیم دید.شادی شاید درون لحظه هامان رنگ میگیرد.مثل همان لحظه که مادربزرگ سراز سجده برمیدارد.یا شاید همان لحظه که خنده کودکی به هوا برمی خیزد.می رود بالاتر می رسد به آنجا که بوی نور میدهد.یا همان روزهایی که مادر با جشنواره ای از دعا صبحانه می چیند همان روزهایی که بوی برگ های نو و دست نخورده یک کتاب کنار لیوان های دسته دار و لبریز از چایی رفیق جان,جان از بدن می رباید.خوب است کسانی در زندگی انسان باشند که از صدای خنده شان خنده ات بگیرد.اما با همه این تفاسیر گاهی اوقات یک جای کار می لنگد.انگار که چیزی را جایی جا گذاشته باشیم حیران میشویم.انگار انسان را هزار تکه کنند و هرتکه اش را جایی بگذارند,هرجا میرویم یک تکه از خود را میبینیم مانند تکه های یک پازل سخت و پیچیده که هرکار می کنند سرهم نمیشود.همین است که میگویند آدم هارا از روی ظاهر قضاوت نکنید .آدم ها پریشان تر از آنند که میپنداریم شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟ رفیق جان میگفت همیشه یک نفر میان مشغله های زندگیت,آن پشت مشت های دیوار دلتنگی هایت ,هست که مدام حواسش باتوست.رفیق جان همیشه درست میگفت احتمالا به دلیل اینکه رفیق جان بود.آدم گاهی اوقات نه عاشق است نه فارغ نه تنهاست نه خوشحال است نه ناراحت.ادم گاهی اوقات خسته است.روحش,جسمش,فکرش همگی خسته هستند.انگار که از پیکاری تن به تن و نابرار جان سالم در برده باشند آسوده,اما بی رمق اند.نه اینکه لبخند لب نداشته باشند,نه. دارند اما غمگین.احوالم این روزها چیزیست شبیه این.خسته ام روحم پاکسازی نیاز دارد.چند وقتی میشود چیزی خوشحالم نکرده.میداند جانم میگفت پروسه درمان دارد شاید طولانی باشد اما سر آخر درست میشود.جان من همیشه چیزی میگفت از جنس حکمت بودا و قدیسان صرفا به دلیل اینکه جانه من بود. می دانید چجورکی هاست؟وقتی توی آیینه نگاه می کنید,نقاب هایتان دیگر شبیه آن چیزی نیست که هرروز به چهره می زدید.دیگر نه لبخند دندان نما بلکه سفیدی دندان های مرده ایست که لب هایش وا افتاده اند. یک جوری میشود که خیال میکنی انگار از اول هم زنده نبوده ای.میدانید,بین خودمان بماند بهتر است.آدمها درست جایی میبازند که خیال می کنند به آرزوهایشان رسیده اند. با این حال زندگی میگذرد.خوب یا بدش را شاید ما انتخاب نکنیم اما در پیشرفتش سهیم هستیم.اگر بخواهیم شاد باشیم باید چیز هایی را بین ای کاش و چه بهتر جا بگذاریم.باید خودمان را توی خودمان بپیچیم و بی پا و کفش و کوچه برویم.حتما شنیده اید که میگویند سکوت ادمها به معنای دلخوری و پرحرفیشان به معنای دلتنگیست.آخ!لعنت به این دلتنگی خودم میدانم دلم که تنگ میشود خودم را سخت تر از باقیه روزها در آغوش میگیرم دلم که تنگ میشود قلمم تلخ تر از روزهای بی تو میشود.به گمانم روده درازی کافیست همه این هارا گفتم تا بگویم:لبخند بزن جانا روزت بخیر

نویسنده: زهراجعفریان

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول

پاییز ورای رنگ رنگ،لباسی است به تن دخترکی بازیگوش که دامن بلند و رنگ رنگش روی زمین کشیده میشود.
کودک میدود و میرقصد و بازی میکند مانند بادی بازیگوش،بازی میکند و برگهای دامن زیبایش رقص کنان پشت سرش جا میمانند.گاه زمین میخورد و اشک هایش گونه های زمین را نوازش میکنند و گاه چنان آرام میشنینندوآرام اندیشه میکنندکه گویی زمان ایستاده است.پاییز زیباست،مانند نگاه همان دخترک دلت را لبریز از ترانه میکند،شادت میکند اشک های صادقانه اش دلت را به درد می آورندو گاه پا به پایش توهم اشک میریزی و دلت را سبک میکنی.
پاییز شبیه ماست،مایی که باید برای رست خیزی بزرگ آماده شویم،بادش،بارانش،دانه هایی که در خاک میشوند..
آسمانش زندگی ماست.گاه ابری و گاه بارانی و گاه آفتابی،گاه نسیم سردی میوزد و به یادت می آورد که میرویم،رخت میبندیم و به خواب مرگ فرو می رویم تارست خیزی بزرگ...
اتفاقات کوچک و بزرگ،شادی های کوچک و بزرگ و همینطورغم هایش آنقدر سریع میگذرنندکه گاه یادت میرودکه بهاری راپشت سر گذاشته ای.تابستان رفت و الان پاییز است.باید آماده باشی زمستان سفید در راه است،همان زمستانی که در گور سردت باید بخوابی به امید بهار.مانند همان کارهایی که کردی از خوب و بد.مانند دانه هایی که در خاک کردی،دانه گلی کاشتی یا تیغ؟
ظلم کردی یا رحم؟گذشت کردی.
شاید همین است که می گویندجوجه را آخر پاییز میشمارند.جوجه هایی که ماندند و نمردندتباه نشدند تاتواز آنها بهره مند شوی.بیایید جوجه های زیادی را از سرمای زمستان عبور دهیم اعمالمام را تباه نکنیم بایک نگاه،با یک حرف،بایک اشاره.
چه اعمال بزرگی که به همین آسانی تباه شدند و به کار صاحبانشان نیامدندمانند دوست که یافتنش آسان ولی نگه داشتنش دشوار است.شاید کارنیک کردن آسان باشد ولی نگه داشتن عمل صالح سخت است.
بیایید بیشتر به فکر بهار اصلی زندگیمان باشیم....

نویسنده:زهرا امانی چرمهینی

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول 

آری جان دلم
باز هم پاییز آمد ، فصلی که مانند تو نارنجی به تن دارد ،
لبخندش هم مرا یاد چال گونت می اندازد ، دست و پای دلم میشنکد و حواسم جوری پرتت میشود که زمین میخورم…
آری باز هم پاییز است ،خیابانها همان هستند ،هنوز هم جای قدمهایت در دلشان حک شده ،
ختی نسیمش هم بوی تو را گرفته
آری نیستی تا ببینی این وسط یک چیزی سر جایش نیست
اینجا هوایش نفس کم دارد ،اینجا بوی غریب تنهایی می آید اینجا دست هایم ،خالی اند ،انگار وجودم نصفه و نیمه است اینجا من بی تو ،نفسم بالا نمی آید
گفتم اینجا یک چیزی کم دارد ،آری تو را کم دارد
که اگر بودی ،من پشت این پنجره ی بغض گرفته به ناکجا آباد احساساتم زل نمیزدم تا بویی از تو را استشمام کنم
نیستی ،تا ببینی بغض میکنم و دیگر نمیتوانم قورتش دهم ،نمیبینی که بغض میکنم و میبارم ،اشکهایم هر بار تو را فریاد میزنند
مینشینم ،صندلی کنارم را نگاه میکنم ،با انگشتانم چشمانم را تمیز تر میکنم ،اما تو نیستی …
نه هستی ،شاید مشکل از چشمان من است
خب اگر چشمان من کم سو شده اند ،پس چرا حتی بوی عطرت هم وجودم را نمیلرزاند ؟؟
جان دلم انگار که واقعا نیستی
اما
حتی این پاییز هم زیباست ،
با اینکه تو نیستی تا موهایت در میان برگ ریزان احساسش برقصند
هوایش آلوده به عطرت نیست ،
اما هنوز هم میتواند مرا سوق دهد به قدم زدن در خیابانها تا خود صبح…اما بعد از آن میتوانم مرگ را حس کنم …
پایبز ،پاییز است…
باران دارد ،حتی بدون عطر تنت هوای دلدادگی دارد،حتی بدون دلدار
خش خش برگهایش هم هنوز سر جایش است ،حتی بدون صدای خنده هایت …
اما
پاییز فصل رفتن نیست
هی میروید گند میزنید به تمام زیبایی هایش
آنوقت میشود فصل گند دلتنگی شما را به خدا
دست از سر این این فصل ها بردارید
می آیید در هر ثانیه شان خاطره میسازید ،
بعد میروید و خاطره هایتان تمام زیبایی فصل ها را زیر سوال می برند …
اگر میروید ،در فصل دیگری بروید
مثلا در فصل پنجمی که خالی باشد ،
از هر چه زیباییست
هوایش عطر نداشته باشد ،
درختانش برگ نداشته باشند،
برف و باران و نسیم هم نداشته باشد،
خالی خالی باشد
نامش را هم بگذارید:فصل تنهایی

نوشته: مهسا امیری - یازدهم تجربى

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز - نگارش یازدهم درس اول

چه زیباست پاییز! 

سومین فصل سال
رنگ هایش شیرین است مثل پرتقال
رنگ سبز رفت و نارنجی آمد،
بوی گل رفت و بوی مدرسه آمد
روز کوتاه شد شب طولانی تر،
گرما رفت و سرما بیش تر.
درختان با لباس نارنجی رد می‌شوند از کنار ما و می گویند چه لباس های زشتی ! لباس های ما تکراریست اما لباس درخت یک بار در سال پوشیده می شود .
لباسش خشک است و خش خش کنان ، رنگش جیغ است و چشم نوازان
عطری که درخت می زند برخورد در این فصل اصل است و بدل ندارد
چون طبیعی است و امکان ساختن ندارد
پاییز علاقه خاصی به نارنجی دارد که میوه هایش نارنجی مثل نارنگیست
در آسمانش سه ماه دارد ، مهر ،آبان ،آذر ، سه دوستند اما کمی خسیس
چون مهر دارد امتحانات آغازین و آذر هم دارد امتحانات ترم همچنین
آبان کمی مهربان تر است چون می گوید زندگی درس نیست خود را بینشان سبز کنم بد نیست
این است زیبایی های پاییز
خداوند آفرید پاییز را با دانایی ، پس بکوش و بگو شکرت از این همه زیبایی.

نویسنده: انیتا باقریان - دهم تجربی

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع: پاییز خاتون

و باز میکند پلکانش را و میتابد انوار طلایی اش را برتن نقره فام زمین.امروز باید بیشتر بتابد.خودش نظاره گر بود که تابستان شاهکلید زیبایی هارا در صندوق امانات دستان پاییز گذاشت و تن گرم زمین دامان سرد پاییز را برتن کرد.
دفتر نقاشی پاییز رنگی میخواست باب دلش...!پس کشید و کشید و رنگ‌زد و رنگ زد و با تبسمی شیرین تر از شیرین ،چشمانش را با طنازی باز و بسته کردو گفت:«باز هم محشری دیگر!». کوه هارا چون نگهبانانی کشید که احاطه کرده بودند خانه های کاهگلی را .خانه هایی که صفا و صمیمیت بینشان می رباید دل هر رهگذری را.
اگر چشمان آسمان گریان شودو اشک هایش چون یاقوت هایی بغلتند بر گونه هایش و بارانی ببارد ک زیبا ترین اَشک دنیاو نالان ترین خنده ی دنیاست،نقاشی پاییز دلبرانه ترین تصویر ممکن میشود.
می نگرد هزار باره درختانی را که برتن کرده اند برگ هایی از جنس گیسوانش را.
و پاییزی خسته مانده!
آرام آرام می خرامد و به سوی خانه اش می رود.در آبی اش راباز کرده و داخل می شود.لحاف و تشکش را پهن میکند،ساعت نارنحی اش را کوک کرده و در دریای خواب غوطه ور می شود.می خوابد تا هرگاه ساعتش زنگ زد،شاهکلید زیبایی هارا در صندوق اَمانات دستان زمستان بگذارد.

نوشته: عسل قاسم زاده پایه هشتم

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

زرد شدن درختان، سرد شدن هوا،بوی خاک، صدای خش خش،همه و همه خبر از آمدن فصلی رنگارنگ می دهند.
فصلی که غروب هایش بغض آلود و دم صبح هایش گرفته است؛انگار همه ی روز ها جمعه است. جمعه ای که چه زیبا خورشیدش طلوع و چه غم انگیز غروب می کند. غروب های جمعه،عجیب بوی پاییز می دهد. اما چند سالی است که غروب های جمعه اش با جگرسوز ترین اتفاق بشری گره خورده است.
پاییزی که تاسوعا می شود و عاشورا،تشنه می شود و سوزان،غم بار می شود و خیس.خیس از اشک های عزاداران؛و عجیب زیبا می شود زرد برگ هایش با سیاه سیاه پوشان.
امسال را که دیگر نگویم، پاییزمان مزه ی بهار پاییز شده ای را می دهد که هیچ سالی از قرن چهارده به بعد آن را نچشیده است. مگر می شود شهیدی بی سر را بیاورند و حالها را دگرگون نکنند؟شهیدی که مارا دوباره به چهارده قرن پیش برد و فکر هایمان را دوباره در خاکش دفن کرد. خاکی که از آن به بعد همه و همه اش پاییز بود. سر حرفم با تمام افکاراست؛سیاه،سفید،طلایی،قرمز،شاید سبز و شاید هم فکر های بی رنگ. روزی که آمد نسیمش همه جا را گرفته بود انگار همه ی باد های پاییزی دستور معطر کردن جهان را از عطرش داشتند. عطری که شاید پاییز تا به الان خوش تر از آن را حس نکرده بود. او عاشق کسی بود که عاشق خدا بود. اگر عاشق خدا شوی او نیز عاشق تو می شود و تو را در این راه می کُشد. شاید به خاطر همین است که می گویند پاییز فصل عاشق ها است. هوای دو نفره دارد و قدم زدن های دو نفره؛پس شاید او با خدایش در این هوا قدم زده و وصالش را خواسته بود.
خدایا!من هم می خواهم از درد هایم بگویم،از دلتنگی هایم،می خواهم با معشوقم در این هوا قدم بزنم؛با تو... وقت اضافه ای داری میان این همه عشاقت اندک زمانی را هم به من بدهی؟

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

مقدمه: پاییز سومین فصل سال است که با سه ماه مهر و ابان و اذر که هرکدام نمادی پرمعنا دارند شروع می شود و به اتمام می رسد.مهر یعنی محبت و عشق،ابان یعنی اب و اذر یعنی اتش که سه عنصر بسیار مهم در زندگی بشراست و تشکیل دهنده ی جهان است.

تنه ی انشا: پاییز است و برگ ریزان،صدای نم نم باران،بوی خوش گل ها و بوی نم باران تازه نشسته برروی گل و برگ ها که یکی از زیباترین نقاشی های خدا در دفتر زندگی است که ترسیمی کوچک از عظمت لایتناهی پروردگار عالمیان می باشد.

پاییز فصل برگ های رنگارنگ که هم چون پروانه های رنگی همراه بانسیم خوش پاییزیاز سمتی به سمت دیگر به رقص در می ایند و به زمین می نشینند و ما با گذر ازاین مسیر که هم چون فرشی طلایی زیرپایمان پهن شده قدم می زنیم و از صدای خش خش ان چیزی جز زیبایی نعمت خداوند به ذهنمان خطور نمی کند.

پاییز معروف است به غروب های دلگیرش،شب های طولانیش،به سیب سرخ و انار سرخ ترکخورده اش که انگار لبخندزنان مارا مشتاق چشیدن ان می کند.

پاییز همیشه باشروع مدارس همراه است،به صدای خنده و هیاهوی دانش اموزان در کوچه پس کوچه های شهر که با هم بازی ها و دوستان خود دست در دست هم به سمت مدرسه و عام و پیشرفت پرواز می کنند تا هم چون پروانه ایی زیبا از پیله ی خود بیرون بیاییند و پرهای خود را می گشایند و به سمت ارزو ها و اهداف خود پرواز می کنند.

نتیجه گیری: پاییز فصلی است که در ان مهر متولد می شود و از همان اغاز خود به همگان ندای مهر و محبت را می رساند.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

مقدمه:

ما در سال چهارفصل داریم که شامل بهارو تابستان و پاییز و زمستان است که پاییز سومین فصل آن می باشد.

متن انشا:

پاییز همیشه به خش خش برگ های خشک شده اش در پیاده رو در زیر پای عاشقان و غروب دل انگیزش با ان خورشید قرمز که سرخی اش فلک را پوشانده معروف است.همان فصلی که دران درختان هرکدام به یک رنگ و نگار زینت داده شده که گویی خداونداینبار رنگین کمانش را لابه لای درختان نگارده واینگونه عظمت و نقاشی بی نظیر و بی مانندش را به رخ همگان می کشد.پاییز فصل رسیدن میوه های بهشتی یعنی سیب سرخ که حتی حضرت حوا هم نتوانست از لذت شیرین و نفس گیرش چشم پوشی کند و انار شیرین و یاقوتی که روح ادمی را جلا می دهد..پاییزاست و باران های گاه و بی گاهش و غرش ابرها ونورانی شدن اسمان و زوزه و هوهوی باد در میان درختان سربه فلک کشیده که برگ ها را به رقصی زیبا و چشم گیر وا می دارد.پاییز با شروع مدارس همراه است که باخود صدای خنده و بازی کودکان در کوچه ها و خیابان و شور حال عجیبی را به دنبال دارد درفصل پاییز روزها کوتاه و شب ها طولانی تراست که و به همین علت اول مهر هرسال ساعت را یک ساعت به عقب میبرند و این فرصت مناسبی است که ما از طولانی بودن شب استفاده کنیم و ساعت بیشتری را در کنار خانواده باشیم و لحظات به یادماندنی بیشتری را ثبت کنیم و حتی می توانیم به درس و مطالعه ی بیشتری بپردازیم.در ایران باستان در شانزده مهر جشن مهرگان برگزار می شد که جشنی اسطوره ای و باستانی است که به شادی و پایکوبی برای برداشت محصولات خود به انجام می رسید .و چه خوب می شد که ما به فرهنگ و اسطوره ی باستان خود همیشه افتخار کنیم .

نتیجه گیری:

همیشه گفته اند پاییز و غروب غم انگیزش.امامن می گویم پاییز و اوج زیباییش.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

پاییز فصل هزار رنگ و زیبای شاعرانه‌هاست. پاییز فصل زیبای رنگ‌آمیزی طبیعت به رنگ‌های زرد و سرخ و نارنجی است و چه نقاشی بهتر از پروردگار بزرگ می‌تواند چنان تابلوی زیبایی از ترکیب این رنگ‌ها بیافریند؟
تابلویی زنده و پویا با کیفیتی برتر از فول اچ‌دی. و چه زیباست که نسیم پاییزی هنگامی که آهنگ وزیدن می‌کند و در گوش درختان آواز ریزش برگ‌ها را زمزمه می‌کند و با هوهوی خود برگ‌های ریخته بر زمین را به این سو و آن سو می‌برد.
باد پاییزی بازیگوشی را به همه‌جا می‌کشاند. گاه در موهای دخترکی می‌وزد و آشفته‌شان می‌کند و گاه کلاه از سر عابری بر‌می‌دارد. پاییز با همین چیزهایش پاییز است.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

پاییز بهاریست که عاشق شده است🍁
پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز!
برای من ترک دل انار است...💔
دلتنگی های شبانه و فریاد های خاموش!
حافظهٔ پر خیابانهای شهر از خاطرات تلخ و شیرین!
بوی خاک تشنه و برگ های خسته
گونه های خیس درختان از بارش گریه ها
نیمکت های دونفرهٔ خالی میان ستارگان طلا...
پاییز فریاد شاعرانهٔ برگها، زیر قدم های آرام تنهایی و شکستن سکوت فصل است!
دلداری مروارید های شیشه ای روی پنجرهٔ قلب ها!
پاییز برگهای طلاست، زینت گیسوان آشفتهٔ بهار!
بهار عاشقی ست به ترکیب سرد و گرم؛ زرد، نارنجی، قرمز و قهوه ای...
بهاری که آسمان دلش ابریست و صدای لالایی اش رعد و برق!
بهاری که حقیقت را فهمید، درد را چشید و سرما را احساس کرد...
عاشق که باشی میشوی پاییز، میشوی زرد...
پاییز آسمانش دل بهار است؛ بغض است و ابری!
شب هایش اوج اندوه بهار است؛ شبهای بی قراری اش و بی کسی اش!
غروب پاییز، طلوع دلتنگی بهار است؛ دلتنگ یک حس بودن!
پاییز، اذان مغرب به افق نرسیدن، ندیدن، نشدن و...
آری! عاقبت بهار، پاییز است! پاییز زیبا، پاییز قشنگی که دلش ابریست و چشمانش بارانی...
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی
پاییز، بهاریست که عاشق شده است!

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشاء: فصل پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

وقتی پاییز می شود مدرسه ها باز میشوند و ما به مدرسه میرویم٬ و دوستان قدیمی را میبینیم شاید دوستان جدید هم پیدا کنیم٬ما هنوز در حال و هوای تابستان هستیم وقتی معلم اولین درس را میدهد و اولین تکلیف را به ما میدهد کم کم باور میکنیم سال تحصیلی شروع شده.
در پاییز هوا کم کم سرد میشود و با تغییر ساعت ناگهان روزها یک ساعت کوتاه میشوند و شبها یک ساعت بلند تر می شوند.
در پاییز صدای غار غار کلاغها بیشتر به گوش میرسد و فکر کنم به این دلیل باشد که روزها کوتاه تر شده اند و ما در حالی به خانه برمیگردیم که نزدیک غروب است و کلاغها دوست دارند در این موقع روز غار غار کنند.
هیچ کس فصل پاییز را جدی نمیگیرد٬وقتی پاییز میشود هیچ کس انتظار زمستان را نمیکشد ٬ اما وقتی زمستان می آید همه منتظر اند که سرما تمام شود و عید نوروز از راه برسد.
فصل پاییز فصلی است که برگهای درختان زرد میشود و اگر یکی یکی نریزند٬مناظر زیبایی به وجود می آید.
پاییز فصل کار و تلاش رفتگرهای پارک است که برگهای خشک را جارو میکنند.
با شروع پاییز زاویه تابش آفتاب کم کم تغییر می کند و وارد خانه می شود و خیلی خوب است که در روزهای تعطیل نزدیک ظهر توی خانه در زیر آفتاب استراحت کنیم.
پاییز فصل آمپول و شلغم است ٬ فصل لیمو شیرین و نارنگی٬
وقتی در پاییز به هندوانه نگاه میکنیم سردمان میشود. سیب قرمز و هلو پاییزه به ما یاد آوری میکنند که لباسهای زمستانی را از گوشه گنجه بیرون بیاوریم و یک تکانی بدهیم.
پاییز فصل برف پاک کن و بخاری است٬توی خیابان خیلی ها را میبینیم که لوله بخاری خریده اند و به طرف خانه در حال حرکت اند.
من دوست ندارم در فصل پاییز زیاد از خانه بیرون بروم٬دوست دارم در کنار خانواده تلویزیون تماشا کنم و تخمه گل آفتابگردان بشکنم ٬ و با هم صحبت کنیم و لبووی داغ بخوریم تا از دلگیر بودن پاییز کم کنیم.
شبهای پاییز برای شب نشینی خیلی خوب است ٬ اما باید زود به خانه برگردیم تا فردایش بتوانیم راحت از خواب بیدار شویم.
در شبهای پاییز ستاره ها کمتر در آسمان دیده میشوند چون هوا معمولا ابری است و آلودگی تابستان هنوز در هوا است٬که بارانهای پاییزی آن را تمیز میکند.
پاییز فصل انار است ٬ فصل گردو و شیره انگور نیز هست در پاییز میتوانیم برای صبحانه ارده شیره بخوریم چون خیلی مقوی است و ما را گرم میکند.
در این فصل گندم ها جوانه میزنند و زمین های کشاورزی که در آن گندم کاشته اند سبز هستند.
وقتی که باران پاییزی و برف زمستانی روی گندم زار ها میبارد٬آدم فکر میکند آنها از سرما یخ میزنند٬ولی این اتفاق نمی افتد و آنها سالم می مانند و در سال بعد خوشه های گندم میدهند.
در پاییز گنجشک ها با پر های پف کرده و در دسته های سه تا پنج تایی روی شاخه های بید می نشینند و همراه باد پاییزی تکان میخورند و سرشان توی لاک خودشان است.
ما باید در این فصل و مخصوصا فصل زمستان برای پرندگان دانه بریزیم تا آنها راحت تر بتوانند فصل سرما را سپری کنند و با فرارسیدن بهار جوجه های زیادی بیاورند.
در پاییز باید مواظب باشیم که سرما نخوریم و از لباسهای گرم استفاده کنیم و اگر بیمار شدیم در خانه بمانیم و استراحت کنیم تا زودتر خوب بشویم.
آرزو میکنم در چهار فصل سال زندگی شما بهاری باشد و همیشه آفتاب گرم امید در وجودتان تابستانی باشد.
در اینجا انشایم را به پایان میرسانم و در آخر نتیجه انشاء را مینویسم٬
فصل پاییز زمین را برای بهاری دیگر آماده می کند.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشاء در مورد فصل پاییز

باز حس دلتنگی بازهمان حس غریب همان حس که هیچ کس ان را نفهمید ای کاش باز اورا میدیدم تا این حس از من دوری کند ان روز دست همان روز اری همان روز بود که دستان مرا رهادکرد همان روز اول پاییز همان روز ک اسمش را گذاشتم شروع دلتنگی هایم
هوا کم کم سرد میشد نشسته بودییم روی تختی که در حیاط بود همه ی برگ ها رنگ زردونارنجی به خود گرفته بودند سبد میوهای پاییزی بینمان خودنمایی میکردند دستانم در دستهای چروک و ناتوانش بود از من خواست انشایی که در مدرسه نوشته بودم را برایش تعریف کنم سرم را روی دستانش چرخاندم و شروع کردم:
راستی اقاجان چقدر این موضوع برایمان تکراری بود ان قدر تکراری بود که تا معلم دهان باز نکرده میدانستیم موضوع انشا چیست ؟وماهم درروزهای افتابی و پاییزی ودرحالی که پاییز را باتمام وجود دیده بودییم و لحظات شیرین ان را چشیده بودییم شروع کردییم که:
در فصل پاییز مدرسه ها باز میشوند و بچه ها دسته دسته به مدرسه میروند بسیاری از میوه ها در فصل پاییز می رسند مانند انار٬خربزه٬سیب٬پرتقال و به و سنجد ...در فصل پاییز کشاورزان زمین را شخم زده و در انها محصولاتی مانند گندم و جو می کارند در فصل پاییز روزها کوتاهتر میشوندو شب ها طولانی میگردد و خلاصه هر انچه از پاییز دیده یا شندیده بودییم با حرص و ولع بر روی کاغذ اوردییم ودر پایان چون قهرمانی که اثر کارش را به رخ دیگران بکشد نوشتم این بود انشای من
رو کردم به طرفش چشمانش را بسته بود نمیخواستم باورکنم که اقاجان مرا رها می کند اما هرچند من باور نکرده بودم ولی اقاجان رفته بودو دیگر راه برگشتی نبود از همان روز اول پاییزی که اقاجانم دستانم را در سرمای پاییزی رها کرد فصل پاییز برایم شد فصل دلتنگی.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

پاییز یعنی باد، آفتاب، صدای باریدن باران بر روی خاک ، زیبایی این فصل بر باران است و خاک باران خورده ؛ فراموش نکن صدای خش خش برگ هایی که تورا بدرقه ی راهت می کنند ، به راستی که خداوند در این فصل دست به قلم شده است .
چترم را محکم در دست می گیرم و بی هدف قدم می زنم ، باران تازه تمام شده و حالا با سخاوت عطر دلنشین خاک باران خورده را در اختیارم می گذارد ، باد همچون دوستی قدیمی در گوشم شعر سر می دهد و برگ ها را از جلوی راهم کنار میزند.
صدای اشنایی از دور دست ها به گوش میرسد و هنوز دقیقه ی نگذشته پرستو ها دسته دسته از پشت ابرها بیرون می ایند و مثل ستارگان در شب می درخشند، ستارگانی که در زیر ابر ها می چرخند و در زیر نور افتاب می رقصند ، گویی خوشحالند که به سلامت این جنگل را ترک می کنند .
برگی با باد در رو به روی چشمانم به حرکت در می اید و نگاهم را از ان همه پرستوی رقصان می گیرد و ارام در اسمان چرخی می زند، انگار که با زبان بی زبانی می گوید :(پرستو ها رفتند ما که تازه رسیده ایم) شاخه ی خشک شده اش را در دست می گیرم و به رگ برگ هایش چشم می دوزم، رنگ زرد اطراف برگ با سرخی که در دل برگ وجود دارد به ان جلوه ی خاصی داده است .
نفسم را به بیرون فوت می کنم و دستم را در جیب هایم فرو می کنم کم کم باید به فکر لباس گرم باشم ، کمرم را به تنه ی درختی تکیه می دهم و ارام بر روی زمین می نشینم ، حالا افتاب کاملا بالا امده و دشت زیر پایم را به زیبایی به نمایش گذاشته ...
به اطرافت نگاه کن! ودر دل چشم بصیرت را باز کن و ببین عظمت خدا را که فصل ها را پشت سر هم و با ویژگی هایی کاملا متفاوت افرید میراند و زنده کرد که تو ای انسان درس بصیرت بگیری.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز فصل زرد رنگ من

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

بهار با صدای بلبل ، تابستان با گلها و زمستان با اواز ادم برفی از راه میرسند.
در میان اینهمه هیاهو پاییز ارام از راه میرسد. ارام از راه میرسد و صغیر و کبیر را مدهوش و حیران رنگ زرد و نارنجی خود میکند. انقدر مدهوش که درخت نمیفهمد کی گیسوانش ریخته؛ انقدر که اسمان نمی داند کی باریده و انقدر که دل نمی فهمد کی گرفته.
پاییز انگار جان میستاند؛ با همان سکوت اعجاب اگیزش، باهمان هوای دل نوازش،با همان نغمه عاشقانه اش باران !
پاییز می اید تا انتقام تک تک روز های بهار و تابستان و زمستان را بگیرد.
ارام می اید ،می ماند،میبرد،میشکند،می گریاند، میخنداند،می میراند و خرامان خرامان بند و بساطش را جمع میکند .پاییز انقدر غریب است که حتی رفتنش هم کسی متوجه نمی شود ...

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
ازخواب بیدارشدم به پنجره اتاقم نگاه کردم شاهدصحنه ای زیبابودم صحنه ای دیدنی دیگرتحمل نداشتم
شال وکلاهم راپوشیدم وسریع ازخانه بیرون رفتم وقتی درخانه رابازکردم نسیم خنکی به صورتم خورد نسیمی که
هوش ازسرم پراند زمین بابرگ های زردونارنجی پوشیده شده بود صدای خش خش برگ ها درگوش هایم طنین انداز میشد خود رادرفضای دوروبرم
گم کرده بودم تااینکه صدای یک پرنده بی قرار من رابه خودآورد چندقدمی نزدیک شدم لانه پرنده روی زمی افتاده بود نزدیک رفتم ولانه اش را بالای درخت گذاشتم چندی نگذشت که جوجه ها ازتخم هایشان بیرون آمدندصحنه زیبایی بود پرنده بانگاهش انگار ازمن تشکرمیکرد دیگر کم کم  داشت غروب میشد برای این صحنه زیبا راهم راسمت تپه ای که درآن نزدیکی بود کج کردم وقتی به روی تپه رسیدم شاهدغروب آفتاب شدم انگار خداتمام زیبایی های خلقتش رابه این لحظه داده بود بعدازغروب دیگر وقتش بودبه خانه برگردم وقتی به روی تختم درازکشیدم  به امروز وچیز هایی که دیدم فکرکردم  وکم کم پلک هایم را روی چشمانم گذاشتم ومنتظرصبح پاییزی دیگری شدم.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

درود وسلامی زیبا بر پاییزی که فرارسیدن آن سرمشق زندگی من است وسرچشمه کمال زیبایی خداوند که در این فصل پایدار می شوند و رخصار پر مهر خود را نمایش می گذارند.
وقتی پاییز می شوندمدرسه ها باز می شوند ؛ ومابه مدرسه می رویم و دوستان قدیمی را می بینیم.شاید دوستان جدید هم پیدا کنیم، ماهنوز در حال وهوای تابستان هستیم؛ وقتی معلم اولین درس را می دهد واولین تکلیف رابه ما می دهد و کم کم بتور می کنیم؛ سال تحصیلی شروع شده است.فصل پاییز باد پاییزی می وزدوهوا رو به سردی می رود؛ کم کم باید لباس های گرم بپوشیم؛ تامریض نشویم میوه های این فصل نارنگی وانار است.
در این فصل روز ها یک ساعت کوتاه تر می شوند،وشبها یک ساعت بلند تر می شوند،در این فصل برگ های درختان زدر می شوند که زیر پای عابران خش خش می کند.
کار رفتگرها در این فصل زیاد ترمی شوندوبابیشتری را بایدبرجاروی خود تحمل کنند،رفتگران باید برگ های خشک در خیابان ها وپارک ها راجارو کنند.
در این فصل کشاورزان بذرها رادر زمین می کارند،تا با آمدن باران پاییزی، بذرها سراز خاک برآورند، درآخر می گویم: فصل پاییز زمین را برای بهاری دیگر آماده می کند.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

فصل پاییز، فصل ریزش نعمت های آسمانی می باشد و همان قطرات ریز باران است که به تهذیب زمین می پردازد. نمایان شدن قوس قزح پس از باران نیز جلوه ای از جمال این فصل می باشد.
کلمه برگ ریزان تنها مختص پاییز است بدین معنا که در این سه ماه درختان خود را می تکانند و برگ های زرد و سرخ خود را رها کرده و بر دامان زمین به امانت می گذارند و شاخه های خشک شان نیز برهنه وار منتظر می مانند تا در فصل زمستان دانه های برف بر شاخه های آنان قرار گیرند.
این فصل را با نام خش خش نیز می شناسیم. همان گونه که پا بر روی خاک های ترک برداشته قدم می گذارد و آهنگ زیبا می سازد صدای خش خش برگ ها نیز همین احساس را در دل ما می نهد. این صدا پس از شنیدن به ماورای درون ما می رود و روح ما را تا آسمان ها به بالا می کشاند.
پاییز را می توان فصل مهاجرت قلم داد کرد. بدین معنا که پرندگان در این فصل از کاشانه خود رهایی جسته و در کرانه های آسمان به جست و خیز می پردازند تا لانه مناسب پیدا کنند. نظاره بر حرکات پرندگان در آسمان پاییز احساسی وصف ناشدنی در دل ایجاد می نماید.
نکته اصلی این است که پاییز در مقابل این همه زیبایی که در اختیار ما می گذارد از ما چیزی نمی خواهد جز این که به تفکر بنشینیم و به خدا نزدیک شویم.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه:

پاییز و برگ خزان و پرنده و پنجره
پاییز و پیمودن پل های پر از رد پای خاطره
پاییز و خنجر سوزناک هوای سردش
پاییز و نفس بریدن از دنیای به جنس سنگش

پاییز میاید؛ اما تنها نه
پاییز همیشه با کوله باری از نامردی ها میاد.
همان فصلی که خودش را پادشاه تمام فصل ها میداند
همان فصلی که چنان در اعماق وجودت ریشه می افکند که گویی تمام برگ های دیواره ی قلبت را تحت محاصره ی خودش گرفته است.
همین حکومت، به برگ های خشکیده ی قلبت روح تازه ای میدمد؛که از درون هرکدام، جهانی مملو از خاطره زنده میشود.
پاییز میاید تا آن دیو مرده ی خاطراتی که تا حالا در یغما به سر میبرد را قلقلک دهد و از خواب بیخوابش کند و دگر بار در دلت آشوبی بپا بیندازد .
آشوب خاطراتی که حتی شاید برای فراموش کردنشان تا پای جان جنگیده ای.
پاییز روباه فریبکاری ایست که عاشقانه میاید و بر تک تک درختان جامه ای نو به تن میکند
درختان چه ساده لوح اند که شادمانه دلشان را به این لباس مرگ آور خوش کرده اند..
آنها که خبر ندارد این لباس نفرین شده روح را از تنشان بیرون میکشد.
تا چشم بر هم زنند لباس در زیر پایشان له و پژمرده میشود.
درختان بیچاره!
حالا که در دام افتادند مگر چاره ای جز تسلیم در مقابل هوای سرد ظالمه را دارد؟!
پاییز که بیاید، همه جا بوی جنگ به خود میگیرد
میگویند جنگ با دشمن پر هیاهو است،اما پرهیاهو تر از جنگ با دشمن، جنگی است میان
خودت، روحت و خاطراتی که هیچ وقت قصد جدایی از ذهنت را ندارند.

نتیجه:

پاییز از خانه ی دلم متروکه ای میسازد و مرا مات زده از افکار ...
غرق در جهانی آزاردهنده که
حیرت زده ام میکند از تمام جزئیاتش...
و دیگر نفسی برایم باقی نمیگذارد.

و چنین بود که چنان شدم
که ویران شدم از پاییز،حیران شدم
که مبهوت شدم و سرگشته
در حوالی این فصل،مجنون شدم
و چنین بود که چنان شدم
که گریزان شدم و پنهان شدم
از هرجا که گویند پاییز گشته
من از آنجا ناپدید گشتم

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

همه می دانیم وقتی خداوند جهان را خلق کرد، زمین را به گونه ای ساخت، که چهار فصل داشته باشد -چهار فصل زیبا -.ولی هیچ کدام از متقربان فکر نمی کردند که پاییز اینقدر زیبا باشد.
بله پاییز!فصلی خاص با زیبایی های متمایز.
همه می گویند که طبیعت در پاییز زیبایی های خود را از دست می دهد.ولی چنین نیست، پاییز زیبایی های تابستانی را از طبیعت می گیرد و زیبایی های پاییزی به آن میدهد. مثلاً منظره ی جنگلی که بهار و تابستانی سر سبز داشته است پاییزی زرد و نارنجی دارد.و اوج زیبایی پاییز ریزش برگ ها از درختان آسمانی است.
اینجاست که به قدرت و توانایی خداوند پی می برم.

موضوع انشاء در مورد باران، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

موضوع انشا: پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

باز هم پاییز دیگری از راه رسید،
قدم میزنم در کوچه هایی ک باران تن زمین را لمس کرده،راه می روم سرم را بالا میگیرم اسمان برخلاف روز های گذشته اخم ابروان خود را باز کرده است،پاییز وفادار ترین فصل خداست حافظه ی خیس خیابان های شهر را همیشه همراهی می کند لعنتی هی میبارد و میبارد،هر سال عاشق تر از گذشته هایش گونه ی سرخ درختان شهر را می بوسد و لزره می اندازد ب اندام درختان ،چه قدر دلتنگ می شوند برگ های عاشق برای لمس تن زمین که گاهی افتادن نتیجه ی عشق است،برگ ها را میبینم ک ب جرم عاشقی پاییز ان ها را از درختان جدا کرده و زیر پای رهگذران می اندازد،و چه شاعرانه فریادشان برگ هایی ک روزی برای ارامش ب سکوتشان پناه می بردیم خدا می داند چ کسی دل پاییز راشکسته ک انقدر سرد شده است ک دق و دلیش را سر برگ های بیچاره خالی میکند .
پاییز را دوست دارم ،پاییز زمستانی است ک تب کرده ،تابستانی است ک لرز کرده ،بغضی است ک رسوب کرده ،وحرفی است ک سکوت کرده،.
پاییز عروس تمام فصل های من است ،پاییز برای بعضی ها دل انگیز و برای بعضی ها غم انگیز ،برای من فصل باریدن اشک هاست،فصل تنهایی قدم زدم روی برگ های نارنجی ،گویی هوای دل من هم هوای پاییزیست.
پاییز فصلیست ک از خواب بیدارمی شوی دیگر خبری از اواز گنجشکان و پرندگان نیست ،پاییز سرد وبی رحم نیست فقط جسارت زمستان را ندارد ذره ذره اب می کند ،اندک اندک جان میگیرد،قطره قطره میگریاند،او سرد نیست کمی نامهربان شده است،.
نیمکتی رامیبینم نیمکتی ک هزاران رهگذر روی ان بودند و رفتند و درختی ک شاهد صحبت ها و بحث های عاشقانه ی این رهگذران بوده اند.اما حال ک باران گرفته دیگر خبری از این رهگزران نیست انها جای خود را ب برگ های زرد و خشکیده داده اند ،نگاهی ب پارک می اندازم کسی نیست روی برگ ها پا می گذارم وقتی صدایشان را میشنوم چشمانم را میبندم و ب راهم ادامه میدهم ،باران نم نم می بارد باید سریع خود را ب خانه برسانم می ترسم باران مرا مهمان رختخواب کند ، کنار خیابان منتظر تاکسی می ایستم ،دستان یخ زده ام را در جیب پالتویم فرو می کنم ماشین می اید و سوار میشوم ،گرمای ماشین وصدای زن جوان از رادیو مرا ب خلسه شیرینی فرو میبرد روی بخار شیشه پاییز را می نویسم و ناگهان عطسه ای می کنم لبخند میزنم ب گمانم سرما خورده باشم .این هم از این روز دوست داشتنی پاییز.

____________________________

موضوعات مرتبط: