نگارش یازدهم درس سوم توصیف شخصیت

موضوع: شخصیت پدر آسمانیم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه: پدر همیشه آسمانی، آسمانی بود. به کودکی ام که بر می گردم .او از راه می رسد مرا به آغوش می گیرد و بر سر و رویم بوسه می زند. در شب ها، باز خودم را در آغوش او می بینم که مرا با آسمان آشنا می کند . ماه، ستاره ها و زیبایی های خلقت خدا در شب؛ نمی خواهد زمینی باشم و فقط جلوی پایم را ببینم.

بند بدنه: مردیست با چشمانی عسلی و همیشه موقع نگاه کردن به ما شوقی عجیب در چشمانش بود. تقریبا تپل بود و موهای کم پشتی داشت. با این حال صورتش زیبایی ودرخششی بی نظیر داشت. همیشه ته ریشی می گذاشت وهیچ گاه اورا بدون ریش ندیدم.
بند دوم بدنه: آرام بود وبا محبت علاقه ای شگفت انگیز به فرزندانش داشت با این که هفت دختر داشت با هر کدام از ما رفتاری داشت که انگار تنها فرزند او هستیم. بسیار مومن و با خدا بود شبی به یادم ندارم که تا صبح در خواب باشد همیشه زمانی که ما می خواستیم بخوابیم بالای سر ما بیدار بود و مشغول خواندن نماز شب وبعد قرآن می شد تا اذان صبح، که خودش با صدای بلند اذان می گفت تا همه بیدار شوند و این تنها زمانی بود که رعایت حال هیچ کس را نمی کرد. و اگر کسی در نماز خواندن کاهلی می کرد بسیار ناراحت می شد. بسیار مهمان دوست بود و همیشه می گفت مهمان حبیب خداست و بسیار به مهمان احترام می گذاشت.[enshay.blog.ir]

بند نتیجه: پدرم یک انسان واقعی بود و چون اسمش «احد»، واقعا یکتا و بی مانند بود. پدر، مگر چند نفر بودی که بعد از کوچت به آسمان ها شهر خالی شد؟
نویسنده: خانم مهری عباس زاده

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir