موضوع انشا: شانس

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

شانس از نظر پیرامون ما نشان دهندهی نیک بختی واقبال ما و یا باالعکس می باشد به افراد ازنظر شانس خوش شانس بد شانس وامروزه خر شانس هم میگویندو من در جامعهء امروزی جزء انسان های بد شانس هستم واز این رو من داستان یک روز زندگی خود را برای شما باز گو می کنم . شب بود خسته بودم می خواستم بخوابم همین که چشمانم را می بستم صدای ازار دهندی زیر گوشم بود چشمانم رو باز کردم دیدم جمعی از پشه ها درست وسط زمستان دارند ویز ویز میکنند درحدی عصابم بهم ریخته بود که میخواستم صبح که پشه ها خوابند برم بالا سرشون ویز ویز کنم دیگ خواب از سرم پرید بود رفتم سراغ گوشیم یک لحظ خیلی احساس تنهایی کردم دلم برا دوستانم تنگ شده بود اخه خیلی وقت بود که ندیده بودمشون دبیرمون گفته بود هرچی بخوای میتونی از طریق اینترنت دانلود کنی تصمیم گرفتم دوستامو از اینترنت دانلود کنم اما نشد نمی دونم چرا شارژ گوشیم تموم شد همین که اوردم بزنم به برق ،برق رفت که دیدم ناگهان دارند در می زنند رفتم در رو باز کنم دیدم که برق بزرگتر شو اورده سرم که چرا در شب اوج بالا از برق استفاده کردم خلاصه کار به دعوا و دادگاه کشید تااینکه بالاخرء دست از سرم برداشتند اومدم خونه دیگ ظهر شده بود اومدم کمی ناهار بخورم که اشتهام کور شد فکرشم نمی کردم همچنین اتفاقی بیفته مجبور شدم اشتهامو ببرم مدرسه ی نابینایان وقتی وارد مدرسه که شدم بچه ها شپش گرفته بودند ومن این موضوع نمیدونستم و به طور اتفاقی شپش گرفتم رفتمارایشگاه موهامو زدم والانم موهام قهر کردند دیگه نمی خوان دربیان دیگه انقدر من بد شان و بدبخت بودم که از مشکلاتم فرار کردم والانم گم شدم بنابراین فهمیدم که اونقدر که دلم میگیره شانسم نمیگیره وامیدوارم شما نیز فهمیده باشید من چقدر بد شانسم .

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشای تخیلی با موضوع: شانس

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه: به نام آن که آفریدگار همه چیز و همه عالم هست

بدنه: چند سال پیش من و خانواده ام در یکی شعبه بانک حسابی باز کردیم . حالا جدیدا آقایون به فکرشون افتاده که یه قرعه کشی راه بندازنند یهو پدرم گفت: خانم چی میشه می شه ما توی قرعه کشی ببریم من آخه پدر من ما اگه شانس داشتیم خواهر و برادر لوک خوش شانس بودیم ساعت حول وحوش ساعت 21:30شب بود تلفن همراه من زنگ خورد و پاسخ دادم: بله. پشت تلفن: سلام شب بخیر خانم حانیه هنرمند . من: بله بفرمائید .پشت تلفن:خانم هنرمند شما توی قرعه کشی بانک به مبلغ 500میلیون برنده شدید. من:آقای محترم من با کسی شوخی ندارم لطفا مزاحم نشوید. پشت تلفن:خانم هنرمند به خداشوخی نمی کنم اگه باور ندارید لطف کنید بزنید شبکه دو تا متوجه شوید . من: یه لحظه صبر کنید تلویزیون رو روشن کنم وقتی تلویزیون را روشن کردم دیدم بله . پشت تلفن:حالا خانم باور کردین من دروغ نمی گم.