موضوع انشا: کفش

کفش ، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - www.enshay.blog.ir

همه ما کابوس هایی داریم ،که به نظرمان شاید هر لحظه اتفاق بیفتد.یکی از کابوس های من دزدیده شدن کفش هایم است.
اوایل سال من برای مدرسه و شروع سال جدید همه چیز خریدم،از کفش گرفته تا...
من طبق معمول هفته ای 2 بار کلاس زبان داشتم .ورودی کلاس زبان ما یک حیاط کوچک وجود دارد ،که اکثر اوقات در آن باز است.
در آن کلاس زبان،هیچکدام از دانش آموزان آن تا به حال نه کفش هایشان دزدیده شده بود و نه گم شده بود.خلاصه من هم مانند بقیه بی تفاوت کفش هایم را در حیاط جامی گذاشتم.
حدود ساعت 6 بعد از ظهر بود ،کلاس به اتمام رسید.من و دوستانم من و دوستانم به حیاط آنجا رفتیم،و خواستیم کفش هایمان را بپوشیم ،همه دوستانم کفش هایشان پوشیدند.کفش های من غیب شده بودند،زمین انگار کفش هایم را بلعیده بود.
اوایل،خیال کردم که،یکی از دوستانم می خواهد من را اذیت کند،اما فهمیدم که کار آنها نبود است ،و کسی دیگر ،کفش هایم را دزدیده است.
خیلی ناراحت شدم اما همان جا آن کس که ،کفش هایم را دزدیده بود را حلال کردم،حتما خیلی نیازمند بوده است ...

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

 

موضوع انشا : کفش

کفش ، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - www.enshay.blog.ir

بند کفشت راببند راه طولانی در پیش است

صدای کفشش داخل سالن کوچک و حقیر خانه پیچید ، 
مادر گفت :چه شده است مرد؟ بازهم که غمبرک زده ای؟!¡!
پدر در پاسخ تنها آهی کشید.
مادر باز هم عصبانیتش را از این همه نگرانی پدر ، بر روی 
دامن ساده اما زیبایش ، خالی کرد و مشتش رابیشتر
فشرد و رو به پدر با ظاهری آرام تکرار کرد : خداوند 
روزی رسان است .
پدر باز هم با همان لحن گرفته ی صدایش زیر لب تکرار کرد:
دم عید است بچه ها لباس می خواهند ، و پشت سر هم 
آهی از ته وجودش کشید که من هم همراه با آن آه ، 
از ته وجود سوختم .
نگاه نگران پدر همیشه بالای سرم بوده و سرم را نوازش 
کرده است ، از همان دورانی که یاد گرفته بودم بند 
کفش های کوچکم را خودم ببندم و پدر برای اینکه 
بتوانم روی پاهایم بایستم ، دستم را عاشقانه در دستانش 
می فشرد . 
به ساعت دیواری قدیمی خانه نگاه کردم ، هنوز هم دیر 
نشده بود ، هنوز هم ، می شد با همان کفش ها ، با همان ،
لباس ها ، این روز هارا سر کرد ، مگر سال جدیدو سال قدیم ،
تنها یک ثانیه با یکدیگر تفاوت ندارند؟

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir