انشا با موضوع: ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم

موضوع انشاء در مورد مادر، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

ایستادن سمبل مقاومت وایستادگی در برابر حوادث و فراز و نشیب های زندگی و ایمان و اعتقاد قلبی به آرمان و هدف خویش داشتن است.وقتی انسان در سایه تفکر و اعتقاد به قدرت خداوند به بینش و بصیرت لازم میرسد در میبابد که این انسانی که اشرف مخلوقات لقب گرفته بدون هدف آفرده نشده است. اذا آنقدر جستوجو میکند و آنقدر میگردد تا هدف واقعی و مسیر حقیقی خودرا در این کره خاکی پیدا کنیم.
آری انسان باید مثل رود جاری باشد و آنقدر برود تا خود را سر منزل سعادت و خوشبختی واقعی برساند اما هر حرکت و تلاس نمیتواند او را در این مسیر یاری کند گاهی انسان با وجود اینکه همیشه سروپاودر حال تلاش و تکاپوی می باشد اما در ادامه ی مسیر با پیروی از هوای نفس و در سایه ی فریب و وسوسه های شیطانی مسیر خود را عوض نموده و به جای رسیدن به آرمان و هدف واقعی روز به روز از انسانیت و هدف مورد نظر دور میگردد و چه بسا به وسیله ی دستان خودش آینده ی خود را نابود می کند وتلاش و کوشش های خود را بر باد می دهد انسان با بزرگ گرفتن هدف خود با دستان خالی و سرمایه اندک تلاش میکند تا در ادامه ی راه دستخوش طوفان خود خواهی وغرور نشود وبا تمام توان سعی کند در یک لحظه از تلاش و کوشش دست نکشد.
همه ما شاهد این ایستادگی و اعتقاد قلبی و خودباوری,ایستادن,مقاومت کردن و به زانو در آوردن دشمن قسم خورده اسلام و قرآن از طرف رزمندگان مقاومت و نیروهای مردمی کشور روسیه و عراق میباشیم که قهرمانانه بدون اینکه به ضد ارزش دشمنان اسلام و قرآن تکیه نماید و ننگ و خواری تسلیم را پذیرفتند. با نثار سرمایه ی جان و مال, فرزند و دلیرانه از آرمان های اصل خود دفاع نموده طعم تلخ خواری و شکست را به دشمنان پست و زبان گشاندند و با ایستادگی و مقاومت مثال زدنی خویش و با پیروی از مکتب حسینی,پرچم پر افتخار اهل بیت را بر فراز وطنشان درآوردند و بادچشاندن طعم تلخ شکست و خواری به کام دشمنان قسم خورده ی اسلام ناب محدی, طعم شیرین پیروزی را به کام ملت مظلوم و ستمدیده و مسلمان چشاندند.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشا با موضوع: ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم

موضوع انشاء در مورد مادر، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

صدای مهیب نارنجک وشلیک گلوله،ترسناک بود،اماشیرینی شکوفایی آن را بی اهمیت جلوه می داد.
درآن زمان فقط می دویدم؛مهم نبودکه پایم به مانعی گیر کندوآسیبی ببینم...فقط به پیروزی عملیات فکر می کردم.
چند بار افتادم .جثه ی کوچکی داشتم وپس از آن همه زمین خوردن مسلما توانی برای بلند کردن جعبه ی خشاب ها نداشتم؛ناتوانی اشکم رادرآورده بودکه ناگهان دستی به سمتم دراز شد
-بلند شو برادر !بگویاعلی
-ممنون
بلند شدم به مسیرم ادامه دادم؛درمسیررزمنده های کوچک وبزرگ رامی دیدم.یکی تفنگ دردست داشت ... یکی بی سیم...
پیکر بی سر ودست شهدا زمین سخت وسرد را پوشانده بود.
درحین دویدن ،جلوی چشمم می آمد ...هرآنچه که باید...تصویر مادرانی رامی دیدم که تسبیح به دست پیروزی مارا ازخدا می خواستند...دخترانی که لباس گرم برای ما می فرستادند وکودکانی که بادل صاف وساده شان برای مانامه می نوشتند...به یک امید...آن هم پیروزی.
ما پیروزمی شویم.مگر می شود؟دعای مادران نزدخدا رد خور ندارد.دست خدا باجماعت است.تیرگی شمشیر ما درغلاف ،برای ترساندن یک لشگر کافیست .ماانگیزه ی کافی داریم ...
انگیزه ی مالبخند کودکان است وباز نگه داشتن نهج البلاغه ی علی...

امروز دیگرجنگ مثل گذشته ها نیست...امروز دفاع جور دیگریست ...گرگان امروزی جنگ نامرئی راه می اندازندو بالبخند مستتر می کنند آن را...به قول شاعر :
گرگ ،گرگ است
اگر اخم، اگر لبخند است
بی طمع نیست سلامش ،هنرش ترفند است
هنرگرگان امروزی ترفند است ،که هیچ
نفوذ در خانه وکاشانه است ،که هیچ
جنگ امروز کشته ی فیزیکی ندارد،اما اراده را ضعیف می کند ...روح را نشانه می رود.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشا با موضوع: ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم

موضوع انشاء در مورد مادر، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

اگر قلم بودید چه می نوشتید؟
اگر قلم بودم ، مسئله این است! چه می نوشتم؟
شاید وقایعی که هیچکس قادر یا شاید جرئت گفتنش را نداشت؛ از زندگی هایی که انسان را به فکر فرو میبرد انقدر می نوشتم تا ذغال درونم تمام شود و نوشته هایم در افکار مردم جا خوش کند؛ چرا که میگویند گردش نیش قلم و صفحه ی کاغذ سرنوشت بشریت را عوض میکند !
تنها در خانه های مخروبه ی زلزه زده افتاده بودم مدتی میشد کنار جنازه ی دوست و یا صاحبم بودم صاحبی که برای خود آرزوی پرواز داشت او میگفت و می نوشتم و من شاهد نامه های عاشقانه اش شاهد امیدش به زندگی شاهد ذوق هنری اش بودم دوست داشت نویسنده شود، دوست داشت طنز بنویسد برایم میگفت ، گویا مرا باور داشت
اما دگر ....
زمین نلرز اینجا که تو لرزیدی دل های عاشق خیلی ها را ویران کردی
زمین نلرز اما اگر میخواهی بلرزی بدان اینجا دست مادران در لحظات آخر عمر از نجات فرزندانشان می لرزد.اینجا بدن مردم زلزله زده در سرمای صفر درجه می لرزد اینجا خانه های مسکن مهر همچون خانه های ژاپن نیست اینجا خانه ها با لرزش تو می‌لرزد و میریزد تو دیگر کوتاه بیا زمین
کوتاه بیا ...
ساعت 9 بود شمع تولد روشن و همگی در حال خواندن "تولدت مبارک" قاب عکس تکان خورد و قبل از اینکه شمع فوت شود خاموش شد
آن شب دیگر صبحی نداشت.
پیام کرمانشاه تسلیت به خدا دردی از آنها دوا نمیکند وقتی دیگر نه فرزندی هست نه پدر و نه مادر،
زمین نلرز اینجا بدن دختر کوچولوی بابا از گریه میلرزد
اینجا تن همه ی پدران از ترس اینکه خدایا فرزندم کجاست میلرزد
زمین نلرز چرا که لرزش تو دردی شد بر دردهای دیگر زمانی که آن زن بیوه به کلی قرض و وام توانست برای خود خانه ی مسکن مهر را دست و پا کند اما ...
هوا سرد بود
گریه میکرد
به خواهرم بگویم پدر و مادرمان کجایند ...

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشا با موضوع: ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم

موضوع انشاء در مورد مادر، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

زندگی باتمام سختی هایش می گذشت ؛درمقابل سختی ها ، دلتنگی ها ، تنهایی وتو بی تفاوت از تمام موجودیت عشق ، لبریز بودن احساساتم و اغوش های تنهایی که برای خود رقم می زدم .
من هم بی تفاوت بودم ؛به زندگی ام ،اینده و عمری که می گذشت و سرخوش از لحظات پراماخالی از زندگی ایده ال .
تونیز بودی ، اما نه در کنار من ، نه در کنار او ، در وجود نامعلومت که هوای چه کرده !که انچنان بی رحم و سنگ شده ؟هوای چه کرده !که قلبم را پس می زند ؟هوای چه کرده که تنهایی را با هم اغوشی از عشق ترجیح می دهد ؟
ما بودیم، پیش هم ، اما نه پشت به پشت یکدیگر که حتی دلخوش کنکی در زندگی شود . قصه مان قصه ی همان درختی است ؛که هوای همدمی را کرده که بنشیند و حرف بزند اما باید برای ان دست از زندگی اش بکشد ...!!یا همان سرسبزی ظاهر و بیابان درونش را حفظ کند تا زندگی اش را پیش ببرد و همانند درختان جنگل شود .
ایستاده ام
ایستاده ای
ایستاده ایم
جنگلیم
اما تن به صندلی شدن نداده ایم