نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

۸۰۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انشای آماده» ثبت شده است

انشا با موضوع باز آفرینی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع: بازافرینی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه:

ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها ن«هرکه بامش بیش برفش بیشتر»می باشد.

تنه انشا:

در روزگاران قدیم،در میان این همه ادم،دو همسایه دیوار به دیوار زندگی می کردند که یکی پیرمردی تنها و سالخورده بود و دیگری جوانی بشاش وکمتجربه.پیرمرد خانه ایی کوچک و درویشانه ایی داشت که برای مردی تنها کافی بود.اما دراین میان جوان کم تجربه برای خود خانه ایی بزرگ ساخته بود و همیشه پیرمرد را برای خانه ی کوچکش مسخره می کرد و پیرمرد هربار در مقابل سخنان گستاخانه ی جوان سکوت می کرد .گذشت و گذشت تا به فصل سرما و زمستان رسید،ابرهای سیاه امدند و گلوله های سفید برف از اسمان فرو امدند و بر روی سقف خانه ها و زمین و درختان نشست.نشست و ارتفاعش زیاد شد.به حدی که اهالی روستا به فکر برف روبی افتادند تا مبادا از سنگینی برف سقف بالای سرشان ریزشکند و دراین زمستان سرد و یخ بندان اواره شوند.پیرمرد و جوان نیز پاروهای خود را ازانباری بیرون اوردند وشروع به برف روبی کردند.پیرمرد به دلیل داشتن خانه ایی کوچک و سقفی کم زود کارش به اتمام رسید و توانست سقفش رااز برف خالی کند،اما مرد جوان به علت داشتن خانه و سقف بزرگ هنوز نیمی از برف را به پایین نفرستاده بود در حالی که از خستگی و سرمای زیاد توان ماندن نداشت.پیرمرد که باتجربه بود و همیشه در مقابل سخنان جوان گستاخ سکوت می کرد این بار لب به سخت گشود و گفت «هرکه بامش یبش برفش بیشتر»

نتیجه گیری:

هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های ان هم زیادتراست.بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: حکایت ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

روزی در روستایی برف خیلی خیلی خیلی زیادی امده بود برف برتن همه جا جامه سفید پوشانده بود. صبح ان روز همه مردم تصمیم گرفتند که پشت بام کوچکی که خداوند با قلم سفید انجا را رنگ کرده بود را با پاک کن(پارو) پاک کنند کار همه روستاییان به راحتی تمام شد ولی یک نفر در روستا بود که حرص و طمع زیادی به مال دنیا داشت ومانند اهن ربایی بود که بجای جذب شدن طرف فلز سمت پول می رفت ان مرد پشت بامش آنقدر بزرگ بود که نمی توانست پشت بامش را پارو کنندان مرد هم که به مردم روستا بدی کرده بود و به آنها کمک نکرده بود مردم هم که می دانستند ان مرد به سراغشان می آید مردم روستا جلسه ای برگزار کرده بودند تا درسی حسابی به مرد بدهند جلسه تمانم شد همه مردم به خانه شان رفتند .مرد طمع کار به دنبال مردم روستا رفت تاکمک بگیرد ولی هر دری را میزد مردم می گفتند هر که بامش بیش برفش بیشتر مرد که خسته و پشیمان شده بود. مردم هم که متوجه شده بودند که مرد پشیمان وشرمنده شده به او کمک کردند تا مرد برف هارا پارو کند از ان روز به بعد مرد آنقدر مهربان شده بود که علاوه بر ان که به مردم کمک می کرد کمی از پولش را به فقیرها می بخشید.[enshay.blog.ir]
ما باید همیشه بدون حرص و طمع زندگی کنیم وما باید به مردم کمک کنیم تا مروم هم به ما کمک کنند.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: حکایت ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

می‌گویند که در روزگاران قدیم پادشاهی بود که در اثر بیماری در می گذرد. قبل از مرگ وصیت می‌کند چون وارث و جانشینی نداشته، فردای آن روز اول کسی که وارد شهر شد را بر جایگاه قدرت بنشانند و او را پادشاه جدید شهر معرفی کنند.

فردای آن روز مردم و امرا دستور شاه درگذشته را بر سر می‌گذارند و گدایی را که در تمام عمر تنها اندوخته‌اش خرده پولی بوده و لباس کهنه‌ای، به عنوان شاه معرفی می‌کنند و او را بر تخت پادشاهی می‌نشانند.

روزها می‌گذرد و این گدا که حالا شاه شده و البته معتبر، بر تخت می‌نشیند و امور را اداره می‌کند. تا اینکه برخی از امیران شهر و زیردستانش سر ناسازگاری با او بر می‌دارند و با دشمنان دست به یکی می‌کنند و شاه تازه هم که توان مدیریت امور را از کف داده، بخشی از قدرت را به آن‌ها واگذار می‌کند.

روزی یکی از دوستان دیرینش که از قضا رفیق گرمابه و گلستانش بود، وارد شهر می‌شود و می‌شنود که رفیقش حال پادشاه آن دیار است. برای تجدید دیدار و البته عرض تبریک نزد او می‌رود.

پادشاه جدید در پاسخ تبریک و تعریف و تمجید دوستش می‌گوید: ای رفیق بیچاره من، بدان که اکنون حال تو بسیار از من بهتر است. آن زمان غم نانی داشتم و اینک تشوش جهانی را بر دوش می‌کشم. سختی‌ها و رنج‌های بسیاری را متحمل گشته‌ام.

و در اینجاست که رفیق دیرینش می‌گوید: هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: حکایت ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

سال پیش در دهی به نام«غلام آباد»شخصی به نام مشهدی غلام زندگی می کرد. مشهدی غلام آدم بسیار بد و خسیسی بود و به هیچ یک از مردم فقیر روستا کمک نمی کرد و با آنها بد رفتار می کرد.
مردم روستا از دست مشهدی غلام و غرور او بسیار ناراحت بودند و دنبال فرصتی برای تلافی اخلاق او بودند.
زمان برداشت محصول فرا رسید و مردم، محصولات خود را جمع کردند؛ اما هیچ کس به خاطر مغرور بودن مشهدی غلام به کمک او نرفتند و او مجبور شد که خودش دست به کار بزند. هوا بارانی و طوفانی شد و محصولات او را خراب کرد.
البته به مردم عادی هم خساراتی وارد شد ولی چون زمین و محصول های او زیاد بود خسارت هایش نیز زیادتر شد به همین خاطر مردم به مشهدی غلام گفتند که : هرکه بامش بیش،برفش بیشتر...

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

مطالب مرتبط:

  • ۹۵ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع درد و دلی با آقا امام زمان

    موضوع انشا: درد و دلی با آقا امام زمان

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلام آقا جان!دلگیرم ار روزهایی که گذشت و به اینکه حضور داشتید بی تفاوت بودم و گر فتار گردابی شدم که پایانش جز نابودی چیزی نیست.گردابی که رها شدن از آن ممکن نیست مگر آنکه الطافتان شامل حالم شود.
    می دانم شما هم دلتان از امت جدتان که این روزها انگار دردهای اهل بیت را فراموش کرده و خودشان برای اهل بیت درد شده اند،احترام دیگر معنا ندارد.چادر مشکی مادرتان شده رنگ افسردگی ولی وقتی بخواهند حرف خودشان را به کرسی بنشانند رنگ مشکی شیکه،مشکی رنگ عشقه..
    اما پای چادر در میان باشد امل بودن را وصله اش می کنند.مردان امتت دیگر غیرت را ابهت مردانه بودنشان نمی دانند غیرت تنها یک لغت شده که معنایش را در کتاب فارسی دبستان می خوانند همین.[enshay.blog.ir]
    عجیب است آقا!بخواهی از حق دفاع کنی چپ چپ نگاهت می کنند،صدایت در برابر ظلم و بی عدالتی بلند باشد می گویند راهی که می روی پایانش جز نابودی و پوچی نیست،حرف هایت راه به جایی نمی برد.سکوت کن و آبرویت را نبر.
    اما مگر غیر از این است که تاریخ در آینده جریان دارد و تکرار می شود؟مگر غیر از این است که قرآن اقلیت را همیشه پیروز میدان دانسته.[enshay.blog.ir]
    گاه گذر زمان انسانها را به فراموشی می سپارد.من نمی خواهم اکثریتی باشم که ذلت زنده بودن را به عزت شهادت ترجیح دادند و هم دنیا و هم دینشان را باختند.نمی خواهم از سیاه لشکری باشم که سوار بر موج حرف و حدیث های مردم می شوند.میخواهم از دیگران عبرت بگیرم نه اینکه عبرت دیگران شوم.
    تمام تلاشم را می کنم تا راه درست را انتخاب کنم راهی که ادامه دهنده ی راه شما و اهل بیت پیامبر باشد.
    و آقا جمعه را یکی یکی شمردم نیامدی کاش هرزمان که ظهور میکنی من سیاه لشکرت باشم و لیاقت نوکری ات را داشته باشم.ان شاالله

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۱ نظر
    • انشاء

    انشا با کلمات متضاد متجانس با موضوع کودکی من

    انشایی با کلمات متضاد متجانس با موضوع کودکی من

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
    زندگی میگذره دیر یا زود زشت و زیبا با شادی و ناراحتی و فقط و فقط خاطرات تلخ و شیرینی هستش که برامون باقی میمونه .کودکی همه ما پر از خاطرات رنگارنگه که باعث میشه بخندیم یا گریه کنیم البته مطمئنم که خنده بیشتر از گریه کارسازتره چون کسی خاطرات بد رو به یاد نمیاره.گاهی دلت از سن و سالی که داری می گیره و دوست داری که به دوران کودکیت برگردی و روی دستان مامانت بخوابی نه اینکه تنها وبدون قصه بلکه با گریه و بدور از غصه خوابت ببره .یاد بچگیام میوفتم که شبی نمیشد بدون قصه های مامانم بخوابم مامانم شروع میکرد به قصه البته اولش لالایی میگفت بعدش یه قصه که هر شب متقاوت تر از شب قبلش بود.هنوزم وقتی یادش میوفتم توی گوشم تکرار میشه ‌؛ لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه
    لالالالا گلم باشی همیشه در برم باشی[enshay.blog.ir]
    لالالالا گل آلو درخت سیب و زرد آلو
    لالالالا گلی دارم ببین چه بلبلی دارم
    لالالالا گل خشخاش بابات رفته خداهمراش
    لالالالاگلم لالا بخواب ای بلبلم لالا
    بخواب ای دختر زیبا بخواب شیرین من لالا.
    با این لالایی به خواب میرفتم چقدر دلم برای بچگیام تنگ شده کاش که برگرده .چقدر دلم برای تمام شادی های کودکانه بازی های پرهیجانانه تنگ شده ای کاش میتونستم این دنیارو مثل دنیای کودکیم زیبا و ساده جلوه بدم و زندگی آرومی داشته باشم ولی حیف که نمیتونم...[enshay.blog.ir]
    شاید خودمم روزی مادر بشم یا اینکه نه ولی خب کاری میکنم که زندگیش چه توی کودکی بلکه توی نوجوانیشم شیرین و زیبا باشه و فقط امیدوارم که رویا نباشه.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع روز اول مدرسه

    موضوع انشا: روز اول مدرسه

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
    باز آمد بوی خوب ماه مدرسه
    وقتی صبح زود بیدار شدم،دست و صورت خود را شستم.نگاهی به ساعت کردم.دیدم ساعت ۶:۳۰ دقیقه است.لبخند زدم و خوشحال هستم که می خواهم سال تحصیلی جدید را در مدرسه ی جدید آغاز کنم.وقتی کنار سفره نشسته بودم و لقمه را در دهان خود گذاشتم،انگار بهترین صبحانه ای است که تا به حال خورده ام.[enshay.blog.ir]
    وقتی لباس فرم جدیدم را پوشیدم،احساس خیلی خوبی داشتم.
    مادرم قرآن را بالای سر من گرفت و من از زیر آن گذشتم.کفش هایم را پوشیدم.سپس در را باز کردم و نفس عمیقی کشیدمو به سمت مدرسه رفتم.در راه مدرسه ناگهان بادی به سمت من وزید.انگار باد می گفت:«باز آمد بوی خوب ماه مدرسه.»
    وقتی به مدرسه رسیدم،با نام خدا وارد مدرسه شدم.
    در هنگام وارد شدن،همهمه ی دانش آموزان به گوشم می رسید.[enshay.blog.ir]
    سپس من در یکی از صف های کلاس هفتم ایستادم.بعد از انجام برنامه صبحگاهی، به داخل یکی از کلاس های هفتم رفتم و با تعدادی از معلمان و دانش آموزان آشنا شدم.سپس مدیر مدرسه به من و دانش آموزان دیگر برنامه ی کلاسی داد.ناگهان صدای زنگ مدرسه به صدا در آمد و ما کتاب های خود را درون کیف گذاشتیم و به بیرون از مدرسه رفتیم.وقتی هفتم سه رفتم،حس کردم انگار بهترین روز زندگی من است.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۲۲ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع واقعه عاشورا

    موضوع انشا: واقعه عاشورا

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - مقاله کوتاه - enshay.blog.ir

    پس از شهادت امام حسن (ع ) (۵۰ هجرى) امام حسین (ع ) عهده دار امر امامت شد. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه ، در سال ۶۰ هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن مجتبی (ع)، یزید را که فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود به جاى خود قرار داد. او علناً مقدسات اسلامى را زیر پا مى گذاشت.اینجا بود که امام حسین علیه السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست .
    یزید نامه اى به حاکم وقت مدینه نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع ) براى یزید بیعت بگیرد و اگر امام حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى امام حسین (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. امام حسین (ع ) نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شکنى کردند و مسلم را تنها گذاشتند.
    عبیداللّه بن زیاد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع ) و همراهانش فرستاد و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به کربلا اعزام کرد.
    عمر بن سعد دستور داد امام حسین (ع ) و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران امام حسین (ع ) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش از ۷۲ تن نبودند یکى پس از دیگرى در دفاع از امام حسین (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز که ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت امام حسین (ع ) را مشاهده کرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.
    امام حسین علیه السلام روز دهم محرم سال ۶۱ هجرى ، در سن ۵۷ سالگى در کربلا به شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداکارش ابالفضل و فرزندان و یارانش در شهر کربلا در عراق قرار دارد.تداوم حیات اسلام مرهون شهادت او است.
    حسین (ع) عشق و فداکاری و گذشت در راه خدا را عملاً معنی کرد و باید گفت اگر کار امام حسین در روز عاشورا نبود، بسیاری از مفاهیم و لغات را نمی شد معنی کرد.
    واقعه کربلا اگرچه از لحاظ زمانی کوتاه و تنها یک روز ( عاشورا )از صبح تا عصر طول کشید اما لحظه لحظه آن درس شهامت ، ایثار و فداکارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه کربلا دانشگاهى است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسین (ع ) و یاران با وفایش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم کرد و یاد آن تا ابد و برای همیشه زنده خواهد ماند چرا که زنده نگه داشتن محرم زنده نگه داشتن اسلام است.

  • ۲ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع توصیف روستا

    موضوع انشا: توصیف روستا

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    محل زندگی ما روستایی در حومه شهر است. روستایی که برکه اش محل تغذیه پرندگان و محل زندگی آبزیان و ماهی هاست.
    خانه های کاه گلی و سنگی که با بارش باران بودی دلنشینی را در فضا پر می کند. بویی که کافی است چشمانت را ببندی و نفس بکشی با تک تک سلولهایت.
    باریکی کوچه هایش می تواند یاد آور قلبهایی باشید به وسعت دریا.
    خانه هایی با حیاط های زیبا که گوشه گوشه اش را درختان انگور و گل یاس پر کرده و یک حوض آبی با ماهی های قرمز که تابستان ها هندوانه داخل آن زیبایی اش را تکمیل می کند.
    کمی آن طرف تر چشمه آبی است که صدای شرشر بهم خوردن آب و سنگ، هوس بازی های کودکی را در دورنت زنده می کند.
    در کنار چشمه ی آب تپه هایی است با گلهای لاله و شقایق و درختان انبوه و در آخر پاییز روستایمان را با هیچ چیز عوض نمی کنم،پاییزی که صدای خردشدن برگهایش زیر پاهایم شاید زیباترین آهنگ طبیعت باشد.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۲۵ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع زنان انقلابی

    موضوع انشا: زنان انقلابی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    اینبار می خواهم از دلیرهای شیرانه زنان سرزمینم روایت کنم.
    از زنانی که شجاعانه پابه پای مردانشان ایستادند و مقاومت کردند بگویم.آری میخواهم جان فشانی ها و فداکاری های سیده زهرا ها و قدم خیرهایی را بازگو کنم که چه در جنگ و جبهه و چه در پشت جبهه حامی مردانشان بودند و مادر فرزندانی که امروز کشور را میسازند.
    شیر زنانی که الگویشان حضرت زینب "س" است که پس از تحمل آن همه رنج فرمودند:ما رَأیتُ اِلاّ جَمیلا. و این چنین شهریور 59 کربلایی دیگر و زینب هایی دیگر این مرز و بوم را تجربه کرد.[enshay.blog.ir]
    آری سخت است آماده ی رفتن به مدرسه شوی و ندانی شهرت را در تاریکی شبیخون زدند و مردمان دیارت را به خاک و خون کشیده اند و این شروع 8 سال جنگ تحمیلی است که اینبار به جای مدرسه ها و معلم ها،بیمارستان و دکترها هستند که ازدحام جمعیت را تجربه می کنند.
    آری سخت است روزهای ازدواج،مرد آمال و آرزوهایت را روانه ی میدان جنگی کنی که برگشتنش با خداست.دوران شیرین عقدت را به تلخی جنگی بسپاری که اینبار دلت نه برای شوهرت که برای سالم برگشتن شوهرت می تپد که دل توی دلت نباشد که مبادا اتفاقی بیفتد فقط نگران و باشی و نگران...[enshay.blog.ir]
    میدوی دنبال برادرت از این کوچه به آن کوچه به امید دیدن بهترین همدم دوران کودکیت..پا به هرکجا میگذاری رفته اما دنبال زنده اش میگردی و دل خراش است که در نهایت او را کشته پیدا کنی و تو میشوی غسال برادرت کسی که او را در خاک میگذارد یکه و تنها...
    دلگیر است وقتی یک شبه زندگی در خانه پدری و ته تغاری پدر بودن را بگذاری و وارد فصلی دیگر از زندگی شوی.فصلی که دیگر ناز کشیدن پدرانه و نوازش مادرانه کم رنگ می شود و تو می شوی مادر 5 بچه قد و نیم،در زمستان های سرد و طاقت فرسا و بچه هایت را بدون پدر بزرگ کنی و زمان،فرصت چشیدن طعم خوشبختی را از تو بگیرد.[enshay.blog.ir]

    آری این برگی از کتاب قطور تاریخ این کشور است و زنانی که افتخار این سرزمین اند.
    زنانی که بسیاری اشان گمنام هستند اما در سرگذشت هر کدامشان میتوانی یک چیز مشترک بیابی:
    عشق به ولایت،عشق به سرزمین و خاکی که بوی شرف و غیرت می دهد.[enshay.blog.ir]

    برای شادی روح زنانی که مردانه زندگی کردند صلوات

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع در تنهایی خود به چه چیز هایی می اندیشید؟

    موضوع انشا: در تنهایی خود به چه چیز هایی می اندیشید؟

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    من در تنهاییم به درخشندگی زیبایی های زندگیم می اندیشم.به زیبایی هایی و نعمت هایی که شاید گاهی به سادگی از کنارشان عبور می کنیم.
    به دو فرشته بی بالی که از زمانی که چشم گشودم بالی شدند به سوی پرواز به چیزهایی که دوست دارم.[enshay.blog.ir]
    به بهاری که عطر شکوفه هایش و صدای گنجشک هایش به من می فهماند که درختان و طبیعت بیدار شدند و زندگی در جریان است.
    به تابستانی که گرمی هوایش مرا به یاد شیرمردانی می اندازد که مردانه در عرق ریزان جنوب جنگیدند تا امروز را به من هدیه بدهند.
    به پاییزی که صدای خردشدن برگهای خشک شده زیر پاهایم به من می گوید شاید غرور طلا شدن برگها امروز آنها را به زیر پا انداخت.
    و زمستانی که سردی برف هایش مرا به آغوش گرم کحودکیم بر میگرداند.[enshay.blog.ir]
    آری به تمام داشته هایم فکر میکنم،به داشته هایی که اگر ثانیه ای و لحظه ای از دستشان بدهم تا همیشه در حسرتم.به چشمانی که دیدن طلوع خورشید و رنگ دریا را به آنها مدیونم.[enshay.blog.ir]
    به دستانی که می توانم با آنها بنویسم و نرمی دستان مهربان پدر و مادرم را لمس کنم و به یادهایی که با آنها دنیا رو بگردم و هزاران داشته های دیگر...

    پس کاش بیشتر دارایی هایمان را بشماریم تا بدانیم چقدر ثروتمندیم که بدانیم اگر داشته هایمان را بگیرند تا کجا حاضریم قانع شویم.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۳ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع خش خشی ...

    موضوع انشا: خش خشی ..‌‌.

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    خش خشی آشنا سکوت پرهیاهوی قلب خاک را می‌‌ لرزاند و ناگهان.‌‌.. رنگ در آرزوی بلند طراوت می‌غلتد و جهان بی رنگ تمنای خاموشم را رنگی‌ می‌کند.
    نور خورشید از میان روزنه‌ های کوچک خاک، قرار را در ثانیه به ثانیهٔ بی‌ قراری هایم نهادینه می‌کند‌. عطر باران نوای‌ شور انگیز تبار یاس‌ها را تا فراسوی افق عشق می‌ پراکند‌‌. [enshay.blog.ir]
    به‌ سختی تکانی می‌خورم دراین دامن پرچینِ مخملی و بالاتر می‌آیم از پله‌های‌ آبی‌ رنگ آسمان و با نوازش دستان گرم نسیم، زنگار یخ‌ زده را از قلب سردم می‌ زدایم.
    تپش قلبم با صدای آواز غمگین جوجه گنجشکی درهم‌ می‌آمیزد. گویی پرواز را از یاد برده و می‌هراسد از اینکه آسمان بر سرش آوار شود.
    سایهٔ‌ تردید قلبم نورِ‌ یقین می‌خواهد، روح من در جستجوی زلالی یک رود است، دیدگانم لبریز از ابرهای بارانی است که نمی‌دانند از چه ببارند و حرف‌ هایم نمی‌دانند که دانه‌ های سبزشان را در دل کدامین صحرای حاصلخیز بکارند!
    شاید در این جادهٔ آبی‌رنگ و بی‌انتها، انتظار قاصدکی را می‌کشم که قرار است خبری برایم بیاورد؛ خبری از دورها، از بغض‌سرد چکاوک‌‌ها یا از صدای باران زدهٔ آبشارها. و شاید خبری از...[enshay.blog.ir]
    دستانم هنوز به شاخه‌ های سرو نمی‌رسد تا بگردم میان برگ‌هارا و چشمانم آنقدر سو ندارد که در بی‌انتها ردی بگیرند از او. نمی‌دانم قاصدک کجاست! کجای این دنیای بزرگ؟!
    دمدمهٔ غروب آفتاب است و آسمان در انتهای دشت آتش گرفته است. خورشید دامن از زمین باکاهلی بر می‌چیند و سایه روشن‌‌ های وهم‌ آلودی گوشه‌ و کنار را به شکل‌ مرموزی رنگ‌آمیزی کرده است.[enshay.blog.ir]
    باد هوهوی صدای خمیازهٔ درخت‌هارا به ‌شکوفه‌های‌سیب گره می‌زند وقلبم همزمان با رنگ‌بازی‌ِ آسمان، بی‌قرارتر می‌شود برای نجوای مهتاب. شاید او خبر داشته باشد که قاصدک کجاست.‌..
    شب بر سینهٔ سنگین کوه، زلف‌سیاهش را پریشان می‌کند و مهتاب چلچراغ قلبم می‌شود. صدایش به خنکای‌نور ستاره است و به غریبگی بی‌خبری اش از قاصدک‌.
    برگ‌ها زمزمه کنان در گوش‌باد، ماه رقصان میان چشمه را نظاره می‌کنند. مسیر سیمین نورماه بوی سکوت تلخی را می‌دهد که خبر از بی‌خبری دارد. شبنم روی‌ برگم یخ‌زده است و من همچنان بالا می‌ روم از این نردبان نامرئی... [enshay.blog.ir]
    روزها می‌گذرند و جهان کوچکتر می‌شود برایم. می‌ترسم روزی آنقدر کوچک شود که دیگر در آن جا نشوم!! من قد کشیده ام از گلدان خاک و دستانم نزدیک‌تر شده به آفتاب؛ ولی دیگر توان ایستادن ندارم. چشمانم خسته اند و نیاز مبرمی دارند به وصل. دلم سجاده‌ای می‌خواهد از جنس خاک که تا ابد سربه سجده گزارم روی دستانش.
    هربار که واژهٔ انتظار را تلفظ می‌کنم، نفس هایم تنگ‌تر می‌شود و صدایم خش‌دار.[enshay.blog.ir]
    اگر شما روزی قاصدک رادیدید به او بگویید: نیامدی ولی نسیم صدایت را به گوش گیاه رساند که آرام زمزمه می‌کردی :همین یک کلمه کافیست برای تمام بی‌خبری‌ها، «خدا».
    چشمانم را آرام می‌ بندم. خش‌خشی آشنا سکوت پرهیاهوی خاک را می‌شکند و‌ باز...

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۱ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع نامه ای به امام رضا

    موضوع: نامه ای به امام رضا

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    آقای دلم سلام .سلام مولای من ،سلام ای ستاره، سلام ای مهربان ،سلام....
    نمی دانم با چه زبانی انشا را آغاز کنم ،خورشید با آن گرمای خوشایندش سرم را نوازش میکند.دلم شکسته است نمی دانم چرا ؟
    اما خوب میدانم خدا هر قلب شکسته ای را دوا میکند . آقا دلم جزء هوایت هوایی ندارد.دلم هوایی از لطف می خواهد -فقط کمی-کمی عطر زعفرانی ، کمی رزق حضرتی ، چند رج تسبیح شاه مقصود ، و چندانه فیروزه شیخ شتری ـ دلم حرم میخواهد .دلم زمزمه رضا رضا
    میخواهد ـــ فقط کمی ــ یک کنج می خواهد از نوع ایوان مقصوری برای گفتگو های خصوصی ــ راستش دلم عشق می خواهد ــ فقط کمی ــ
    اصلا دلم امام می خواهد ـ امام من....
    دستان تهی ام را دخیل پنجره فولادینش میبندم نمی گوییم راهی نشانم ده.....
    دستانم را گرفته و در راهم آویز
    دلم برایت تنگ است . میدانم آداب زیارت را بلد نیستم رضا جان عزیز دل زهرا مرا در لیست زائرین خود قرار ده .
    ای کسی که هیچ کس را نامید نمی کنی. اذان ورود کربلا را با امضای تو صادر می شود . رضا جان عزیز دل زهرا بیا ضامن آهو .بیا که قلبم تو را صدا می زند .ای کسی که آبشار مهربانیت را راهی قلب های ما کرده ای تا مرا سیراب کنی !برایم بگو از سبز بودن حرمت ،از ضریح طلایت، از پنجره فولادش ، از طبیب بودنت،از نورانی بودنت ، از طبیب بودنت که بیماران غریب را در کنار شفا خانه ضریح دخیل معرفت بسته ای و آنان را می نوازی .ــ و در شفا خانه پنجره فولادینش به روی همه بیماران هدایت و سلام باز است. ای که نامت غریب و الغربا نام گرفته ای
    این را بدان عاشقانه عاشقت می مانم وعاشقانه به تو خدمت میکنم. دوستت دارم

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۷ نظر
    • انشاء