نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

تبلیغات

۸۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انشاء» ثبت شده است

انشا با موضوع دلم یک عید قدیمی مى خواهد!

انشا با موضوع دلم یک عید قدیمی مى خواهد!

انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

آخرین روز مدرسه تمام شود
و بوی نان پنجره ای های مادربزرگ، تا سر کوچه بیاید.
برایم پیراهنی سفید با آستین های پف و سارافون جین خریده باشند
و کفش های بندی قرمز که دلم برایش غنج برود!
و کتاب قصه ی "دخترک دریا" با جلد شمیز...

پدر بزرگم زنده باشد و سنگک به دست وارد خانه مان شود و پشت سرش "مادر بزرگ" با خنچه ای بر سرش از عیدی های رنگارنگ ما

دلم شمعدانی های سرخ کنار حوض مان را می خواهد بنفشه ها و اطلسی ها و "مادرم" صدا کردنِ عاشقانه ی پدرم را...
دلم تماشا می خواهد!
وقتی دقت ظریف گره کراواتش را در گوشه ای از آینه تماشا می کردم. دلم خنده های جوان مادرم را می خواهد، وقتی هزار بار زیباتر مى شد.

دلم یک عید قدیمی می خواهد
یک عید واقعی!
که در آن تمام مردم شهر، بی وقفه شاد باشند، نه کسی عزادار آخرین پرواز باشد و نه بیم بیماری، تن شهر را بلرزاند.
عیدی که دنیا ما را قرنطیه نکند!
دلم، یک عید قدیمی می خواهد
بدون ماسک، بدون احتکار،
بدون این همه رنج و دلهره...

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع کنکور چه بر سر ما آورده؟

    انشا با موضوع کنکور چه بر سر ما آورده؟

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    برحسب واقعیت زندگی شخصی اینجانب
    ▪️به یاد می‌آورم شبی را که همه در خواب بودند و رویاهایشان را زندگی میکردند و من خیره به پنجره اتاق در ذهنم روزها را شمارش میکردم چند روز مانده ؟ چند صفحه مانده؟ کدام یک مهم ترند؟ امتحانات نهایی یا کنکور؟
    عقربه های ساعت نشان میداد که دوساعتی است در پس ذهنم برای آینده ای نامشخص می‌جنگم و خواب به چشمانم نمی آید دفترم را از روی میز برمیدارم و صفحه ای را باز می کنم.
    ▪️خودکار به دست آغاز می‌کنم ۹۰روز مانده، ۷۰ درصد دروس خوانده شده و قید چند درس را زدم و آن ها را نمیخوانم برای بعضی درس ها وقت بیشتری می گذارم و...
    در نهایت سوالات ذهنم را روی کاغذ نوشتم. اگر قبول نشوم چه؟
    اگر مجاز به انتخاب رشته نشوم چه؟ اگه پشت غول کنکور بمانم چه؟ آینده ام چه میشود؟ اگر روز کنکور مریض بشوم چه ؟ تمام زحماتم از بین میرود؟ تمام شب بیداری هایم پوچ می‌شود ؟
    استعداد من در این آزمون مشخص می‌شود؟ چه قدر شانس در این آزمون سهیم است؟
    ▪️ذهنم خسته می‌شود و غباری از غم به چهره مضطربم می نشیند. از جایم بلند می‌شوم و روبه آیینه می ایستم نگاهی به خودم می اندازم.
    من دختری باهوش و علاقمند به هنرم و استعداد خوبی در یادگیری درس ریاضی و شیمی دارم و با تمام سلول هایم ادبیات را درک می کنم و از بیت بیت آن لذت می برم و در مدرسه معدل خوبی کسب میکنم حال اگر در این غول شکست بخورم زیر سوال می روم؟ تحقیر می‌شوم؟ نه
    ترس را از چشمانم بیرون می کنم و تصمیمم را قطعی می کنم. صبح در اولین فرصت به کافی نت مراجعه می کنم و به جای کنکور تجربی در کنکور ریاضی ثبت نام می‌کنم.
    ترس اطرافیانم درون من رخنه نمیکند. حالا قوی تر از دیروز و بدون هیچ ترسی پیش به سوی آینده و سرنوشتم قدم بر می دارم. دیگر نگران نیستم و میدانم نهایتا از میان رشته های برحسب سوابق تحصیلی انتخاب رشته می کنم.
    نمی خواهم بدون تلاش کنار بکشم باید تمام درهای پیش رویم را بکوبم.
    بالاخره روز موعود فرا رسید. آرام تر از همیشه از پس کنکور ریاضی برمی آیم و به خانه بر میگردم.
    می‌دانم قبولی در تهران ممکن نیست ولی چیزی به زبان نمی آورم.
    من روی پاهای خودم ایستادم بدون مافیای کنکور و کلاس های چند میلیونی و حالا از خودم راضی هستم و همین رضایت برای من کافی است.
    روز ها می گذرد و بالاخره مشخص می شود مجاز به انتخاب رشته شده ام با رتبه ده هزار.
    شروع می کنم و در کمال ناامیدی از میان هفتاد رشته انتخابی ام شصت انتخابم را به تهران و دانشگاهایش اختصاص می دهم و ده انتخاب آخر را به اصفهان و شیراز و...
    بعد از آن نوبت انتخاب رشته برحسب سوابق تحصیلی رشته تجربی و سپس انتخاب رشته در دانشگاه آزاد بود.
    روزها گذشت و نتایج یکی پس از دیگری مشخص شد.
    قبولی دانشگاه آزاد واحد تهران شمال در رشته حسابداری، قبولی کنکور ریاضی در مهندسی شیمی اصفهان و نتیجه انتخاب بر حسب سوابق ژنیتک دانشگاه ساری .
    روزی را به یاد می آورم که برای دندان پزشکی درس می‌خواندم با این حال هنوز لبخند میزنم و به خودم افتخار می کنم.
    ▪️پایان اضطراب هایم را اعلام می کنم و تصمیم می گیرم در رشته ژنتیک ادامه تحصیل دهم و به شدت احساس رضایت می‌کنم از اینکه تحت تأثیر حرف های دوستان و اقوامی که معتقد بودند بدون کلاس های خصوصی و کلاس های کنکور نمی توان دانشگاه دولتی قبول شد قرار نگرفتم.

    اکنون که این متن را می نویسم دانشجوی ترم ۵ ژنتیک، دانشگاه ساری هستم و با دیدن این موضوع انشا دلم خواست چند سطری از روز های پر استرس خودم برایتان بنویسم باشد که شما کنکوری های عزیز بدانید خواستن توانستن است اگر روی پاهای خودتان بایستید.

    زهرا کیهانی
    دانشجوی ژنتیک

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع شادی های نا فرجام

    انشا با موضوع شادی های نا فرجام

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار
    ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی
    (وحشی بافقی)
    با چشم های بارانی ات، به این غم هایی که در آغوش گرفته ای نگاه کن.
    می بینی، ذره ای ارزش ندارند، تنها راه زیبایی قلبت را، تنگ تر و تنگ تر می کنند.
    زندگی، زیبا می شود اگر راحت لبخند بزنی، راحت اشک بریزی، اسوده عشق بورزی و بذر محبت در دنیایت بکاری.
    اصلا بیا باهم، غم هارا به کنج دنیایمان هل دهیم!
    بیا بودنت را جشن بگیریم!
    باور کن، راه شادی آنقدر هم که فکر می کنی دشوار نیست.
    آنقدر از سختی ها، درد ها و دلشکستگی ها گفتی، آنقدر بغضت را در گلو زندانی کردی که از پا افتادی.
    می دانی!
    نگرانم، نگرانم برای روزهایت، اشک هایت، لبخندهایت که پشت یک اخم به بند کشیده می شوند!
    نگرانم، برای خوشبختی های کوچکی، که ذره ای به چشمت نمی آیند.
    راستش را بخواهی، می خواهم برای تو، برای درد هایت، برای شادی های گم شده ات گریه کنم.
    این راه را پایانی نیست، تا آرام نشوی پروانه ی شادی روی شانه هایت نمی نشیند.
    تا لبخند نزنی ثانیه های روزگار باتو آشتی نخواهند کرد.

    نویسنده زهرا ابراهیمی
    دبیر : خانم شاه بنده
    دبیرستان : حضرت مریم تیران

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع دنیای رنگارنگ من

    انشا با موضوع دنیای رنگارنگ من

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    طبیعت با شکوه، نشان دهنده ی قدرت بی پایان خداوند است که سایه ی مهر و نوازش خود را بالای سرمان گسترده،درزیر پایمان زمین را چونان مهد آرامش و آسایش قرار داده است.

    ما امروز می خواهیم با عینک های رنگی خود به این زیبایی ها نگاه کنیم و سعی کنیم معنی آنها را درک کنیم. در پشت این عینک می توان کوه های سر به فلک کشیده،آفتاب عالم آرا،را به رنگی دیگر تماشا کرد.
    آسمان آبی آرام همچون پرنیان،افق تا افق دامن گشوده و در هر چین دامنش هزاران پولک نقره ای جلوگری می کند.
    می توان تمامی دیوارهایی را که داخل چهارچوب آن ها درختانی سر به فلک کشیده و زیبا را که مانند یک انسان جان دارند و در هر شاخه ی خود یک سر پناه برای پرندگان کوچک و زیبا هستند، نظاره کرد.
    در همین فکرو خیال بودم که ناگهان صدای بچه گربه ای را از گوشه ی حیاط مدرسه شنیدم که داشت با تعجب به دانش آموزان نگاه می کرد.چه قیافه ی جالبی با طلق رنگی داشت.
    ماشینهای داخل حیاط ،صندلی گوشه های حیاط،سطلهای زباله با رنگ دیگر بیشتر خود را نشان می دادند همه جا یکدست و یک رنگ شده بود برخلاف دل انسان ها که هرچه یکدست تر باشد بهتر است، محیط اطرافمان چه قدر خسته کننده و بد می شود اگر فقط یک رنگ باشد .
    امروز ما دنیا را با رنگ های مختلف بررسی کردیم،سعی کردیم به زیبایی های باطنی آنها پی ببریم که اگر این طبیعت زیبا نبود ما باید چگونه زندگی می کردیم؟
    اگر خورشیدطلایی طلوع نمی کرد باید چه می کردیم؟
    اگردرختان سبز نبودند چه می شد؟
    هرچقدر که ما انسان ها بیندیشیم و رنگ های عینکمان را عوض کنیم،هیچ گاه نمی توانیم به رنگی که خداوند در ساخت این مخلوقات استفاده کرده است برسیم و به هوش خداوند پی ببریم وناتوانایی مان بیشتر نمود پیدا می کند .
    🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

    غزل آقایاری دهم انسانی_دبیرستان کوثر،کرج
    نام دبیر: فرحناز حسینی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع جلوه ی خداوند

    انشا با موضوع جلوه ی خداوند

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    مقدمه: بادپاییزی درختان را به رقص درآورده بود و با کمک برگ های زرد ونارنجی آنها بر دفتر زمین مشق می نوشت۰رفتگران هم با دقت آنرا امضا می کردند۰آواز دسته جمعی کلاغ ها جلوه ای زیبا به این هوای بی روح وکسل کننده داده بود.

    بند یک: وارد مدرسه شدم . از پنجره به باغ کنار مدرسه نگاه کردم۰جلوه ی خداوند در گوشه به گوشه ی باغ آشکار بود۰همانطورکه گفته اند∶خدا بهترین نقاش جهان است.

    بند دو: ابتدا و انتهای باغ به خوبی مشخص بود، زیرا درختان بی برگ بودند و مانعی برای دید وجود نداشت.
    دراینجا به یاداین بیت شعر از استاد شفیعی کدکنی افتادم که میگوید∶
    بر درخت زنده بی برگی چه غم؟ / وای بر احوال برگ بی درخت

    اگر خداوند را به درخت تشبیه کنیم و خود را مانند برگ بدانیم میفهمیم که وجود خداوند چقدر برای مامهم است و اگر از خداغافل شویم به خودمان ضرر رسانده ایم.

    بند سه: میان تمام درخت هایی که در باغ وجود داشتند یک درخت توجهم راجلب کرد، "درخت سرو" را میگویم. تنها درختی که سرسبز مانده بود و در بین دیگر درختان جلوه ای زیبا داشت۰ گویی درختی جاودان است با عمری تمام نشدنی۰ درست مثل خداوند که جاودان است و پایان ناپذیر.

    بند نتیجه و جمع بندی: جهان سراسر پر از شگفتیها و مجموعه ای از نظم است۰ و خداوند حکیم خالق تمام این زیبایی ها. بسیار خوشحالم که مخلوق خالق بی همتایی چون خداوند یکتا هستم.

    ⏺مریم یوسفی یازدهم انسانی⏺
    💢دبیرستان پروین دخت امین لاری، شیراز💢
    ❇️دبیر:خانم مرضیه دارنگ

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع پنجره

    انشا با موضوع پنجره

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    اکنون اگر بگویم پنجره به یا رهایی
    می افتی، به یاد پیوند.اما من به ان فاصله میگویم !
    شاید در دل بخندی، شاید تعجب کنی،
    شاید هم بی تفاوت در دل دیوانه ای نثارم
    کنی ؛اما پنجره فاصله است،و انقدر پنهان
    است انقدر اب زیرکاه است که هر چشمی
    نمیبیند!
    تا درختان فاصله ای نیست!
    تا جیک جیک روح نواز گنجشکان راه دوری
    نیست!
    چه فاصله ایست میان صدای زوزه مانند
    باد پاییزی؟!
    حتی با صدای افتادن برگ از درخت
    فاصله ای نداریم!
    اما چرا نه میبینمش، نه میشنویمش؟!
    کدام سد پنهان بیتمان است؟!
    حالا دیدی؟!من هم دیوانه نیستم!فقط
    کمی ،کمی سعی کردم بیشتر ببینم این روح دمیده در طبیعت توسط خدا را!
    پس همین حالا باز کن این پنجره را...
    بشکن این سد را...
    و تمام کن این فاصله را!
    نگذار مثل شاعر دلمرده شوی که بگویی
    "پشت این پنجره ها دل میگیره..."
    🌿🌿🌿🌿🌿
    سارا امینی ، سال دهم تجربی
    تهران، منطقه ۲

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع توصیف مراسم برداشت محصول خرمای منطقه زرین دشت

    انشا با موضوع توصیف مراسم برداشت محصول خرمای منطقه زرین دشت

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    بارش فکری :
    ◀️(نخل، صبوری،سایه سار، اواخرشهریور،کوههای زاگرس،جنوب ایران، خوشحالی باغداران، برکت، شادی، خنده ،رطب،طلوع آفتاب، زنان کارگر، اهل محله، صبح زود ،خوشه های نخل،دورهمی همسایه ها، بقچهٔ بزرگ، بسته بندی و...)

    واژه های مرتبط با زمان و مکان:

    ◀️اواخرشهریور، صبح زود، غروب ،جنوب ایران،کوههای زاگرس، باغهای نخل، شهرستان زرین دشت

    فضای نوشته:
    ◀️سایه نخل، نوشیدن چای، دورهمی همسایه ها، خوشحالی باغداران،برکت

    جزئیات:
    ◀️ بسته های خرما، بقچه ی بزرگ، بریدن خوشه ها، فروش محصول

  • ۰ نظر
    • انشاء

    شعر گردانی لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم

    شعر گردانی

    لحظه ی دیدار نزدیک است

    باز من دیوانه ام مستم...

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    "لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام مستم
    باز می لرزد دلم دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم"
    با دلهره به عقربه ی ثانیه شمار ساعت که کند می گذرد ،خیره می شوم؛زیر لب زمزمه میکنم:دانی که چیست دولت ،دیدار یار دیدن،در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن...
    در هیاهوی سنگین روزانه ی شهر حاضرِغایب می شوم و به دیدار ساعتی بعد می اندیشم،اما سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد...
    با صدای خنده های شاد دخترکان مدرسه ای ،نگاهم به آن سوی خیابان
    دوخته می شود،لبخندی می زنم
    این بار ،فرمان عقل بردن عشقم نمیگذارد و دوباره در رویاهایم فرو می روم...
    به لحظه ی دیدار رسیده ام ،لرزش دلم را از دستانم می شنوم
    از دور نمایان می شود آرام و راز آلود همچون گذشته های همیشه...
    پاییز است و نم باران...
    "بی حاصلست یارا اوقات زندگانی
    الاّ دمی که یاری با همدمی برآرد"

    افسانه معراجى ،
    دبیر ادبیات تهران

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع با تکیه بر شخصیت پردازی یکی از آشنایان و نزدیکان خود را توصیف کنید

    انشا با موضوع با تکیه بر شخصیت پردازی یکی از آشنایان و نزدیکان خود را توصیف کنید

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    مقدمه :
    دیدگانم را برای یک لحظه می بندم وخاطرات دوران کودکی ام،دوران طلایی زندگی ام، را بار دگر مرور می کنم؛ گاهی حس می کنم بعضی از انسان ها آن قدر بزرگند که دنیای به این بزرگی وعظمت، ظرفیت روح بلند آن ها را ندارد وباید بروند...واین آرامم می کند.

    توصیف ظاهر :
    مردی بود با چشمان مشکی درشت از ظاهرش میشد پاکی درونش را به وضوح دید، قدی به بلندای سرو و هیکل پُری داشت ،موهای صاف،مشکی وزیبایش بر روی صورت گرد ونورانیش خودنمایی می کرد،چهارشانه بود وباهیبت. جاذبه ی عجیبی و قیافه نمکین وتودل برویی داشت.

    توصیف رفتار :
    آرام و شیرین حرف می زد وقتی لب به سخن می گشود غرق تماشایش می شدی و دوست داشتی زمان متوقف شود فقط او حرف بزند و تو سرتاپا گوش باشی . بسیار مهمان دوست بود و بخشندگی او غیرقابل وصف ودریا دل بودنش زبانزد آشنایان بود بسیار مهربان ورئوف بود مخصوصا با کودکان.

    بند جمع بندی :
    آری او یک مرد واقعی بود؛آن مرد دوست داشتنی دایی ام بود که درراه عشق به وطن،جان نثار کردوبه درجه رفیع شهادت رسید، مردی که به من درس زندگی آموخت وهرگز فراموشش نمی کنم واین را خوب می دانم که «شهیدان زنده اند ونزد پروردگارشان روزی می گیرند».

    مریم بهوندی
    دبیرادبیات شهرستان رامهرمز

  • ۰ نظر
    • انشاء

    انشا با موضوع مهر حسینی

    انشا با موضوع مهر حسینی

    انشا - انشا بلاگ - انشا نویسی - انشاء - انشای آماده - نوشتن انشا

    ◀️ بند مقدمه :
    ماه محرم است و دگر تازه شد عزای حسین
    ◀️ بند بدنه ۱ :
    آری، تازه شد عزای حسین، تازگی از جنس مهر، از جنس پاییز
    شروع سال تحصیلی با شروع محرم رنگ زیبایی به خود گرفت؛ رنگ پاییز، رنگ زرد برگ های فصل سوم خدا
    امسال، زنگ مدارس، صدای طبل و ◀️ بند بدنه ۲ :
    سنج و دمام عزادارن بود. صدایی که به یادمان می آورد دلاوری ها را، صبر را، بصیرت را، عشق را...
    حادثه کربلا با مهر همراه شد تا به ما بگوید آرمان های حسین (ع)، تازه است و هر روز در دل های عاشق تثبیت می شود.
    ◀️ بند جمع بندی :
    امسال شوق مهر با شور حسینی همراه شد تا بدانیم عشق تازه است.

    سید مهدی فاطمی
    دبیر ادبیات ناحیه 6 اصفهان

  • ۰ نظر
    • انشاء