نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

تبلیغات

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انشای مقایسه ای» ثبت شده است

انشای مقایسه ای با موضوع انسان و ابزار مکانیکی

انشای مقایسه ای با موضوع: انسان و ابزار مکانیکی

انشای مقایسه ای با موضوع انسان و ابزار مکانیکی، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا
اگر کمی ب اطرافمان نگاه کنیم ودرکارگاه زندگی قدم بگذاریم شباهت های زیادی بین خود وابزار میبینیم.بعضی از انسانها شبیه جعبه ابزارند همه چیز در خود دارند وهمه سرد میخورند بعضی از انسانها مثل آچار فرانسه اند به همه کار می ایند وسخت همه چیز را نگه می دارند بعضی از انسانها مثل آچار شلاقی اند همه چیز راسفت و محکم نگه میدارند بعضی از انسانها مثل پیچ گوشتی دو سو اند همیشه در هنگام قضاوت کردن هایشان هر دو سو را درک می کنند بعضی از انسانها مثل پیچ گوشتی چهارسو به همه جهات فکر میکنند . بعضی از انسانها مثل انبر دست اند وخیلی چیز ها را خوب نگه می دارند و می پیچانند. بعضی از انسانها مثل دم باریک همه چیز ها را می گیرند از کوچک تا بزرگ.بعضی از انسانها مثل اره مویی اند ظریف اند اما برنده .بعضی از انسانها مثل اره برقی اند از ریز ودرشت را می برند و به قول خواهرم شهرام بهرام حالیشون نیست.بعضیا مثل چکش اند تمام حرف هایشان را محکم و چکشی شکننده می گویند .بعضیا مثل فرز اند حتی خاصیت برش اهن روهم دارند . بعضیا مثل سوهان اند و از پس تمام زبری ها تیزی ها بر می ایند . وبعضی هم باز مثل خود سوهان روی مغز انسان های دیگر می کشند .بعضیا مثل دریل اند ته همه چیز را سوراخ می کنند . بعضیا مثل مته دریل اند تا ته همه چیز را در نیارند دست بر دار نیستند . بعضیا مثل سیم چین اند همه اتصالات را قطع می کنند حتی رابطه زندگی بعضی افراد رو .بعضیا مثل شیلنگ تراز یا شاقل اند همه چیز را به اندازه و میزان هماهنگ می کنند . بعضیا مثل آچار های تخت ساده صاف و بی الایش اند . بعضی ها مثل آچار رینگی همه را دور خودشان گرد می چرخانند .وبعضیا مثل...... ما انسانها شبیه خیلی از ابزار ها هستیم فقط کافیه یه نگاه به سر تا پای خود مون بندازیم واز همه چیز اگاه باشیم و لااقل به درد یک چیز هر چند کوچک بخوریم.

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۱ نظر

    انشای مقایسه ای با موضوع مرگ و زندگی

    انشای مقایسه ای با موضوع: مرگ و زندگی

    انشای مقایسه ای با موضوع: مرگ و زندگی، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

    مرگ،خودرا بد جلوه داده است ولی زندگی باانکه اسمش زندگی است ،ولی خیلی سخت است مثل اسمش، یک انسان زندگی کرد*
    زندگی فقط نفس کشیدن نیست ،زندگی یعنی خوشبخت بودن ،خوشحال بودن .
    همه زندگی ها ب مرگ ختم میشود ولی بعضی از زندگی هاام ،خودشان مفهوم مرگ هستند ولی ظاهرشان خوب است ،مثل ان می ماند که یک انسان را با ظاهرش قضاوت کنی نه با سیرتش.
    هرزندگی بازندگی ،هر مرگی با مرگی و هر ظاهری با باطنی فرق دارد .
    مرگ نشان دهنده تمام شدن زندگی نیست ،مرگ شروع کردن یک زندگی واقعی است .
    مرگ را میشود به خیلی چیزها تشبیه کرد ویا حتی زندگی را .
    هر زندگی مرگ خودش را میسازد،یعنی اخر هرزندگی یک مرگ متفاوت است ولی اخر هر مرگ برای هرزندگی یک جور است.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

     

  • ۴ نظر

    انشا با موضوع مقایسه برخاستن از خواب در روستا با شهر

    موضوع انشا: انشا با موضوع مقایسه برخواستن از خواب در روستا با شهر

    مقایسه برخواستن از خواب در روستا با شهر ، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - www.enshay.blog.ir

    برخاستن از خواب در روستا:

    به به! چه صدای دلنشینی! چه صدای روح انگیزی! این صدای چه چه بلبلان و گنجشکان است ! صدای قوقولی قوقو خروس مادربزرگ در حیاط مانند ساعت کوک شده به ارامی بیدرام میکند! زیباترین آنها ،صدای دلنشین اذان است ،که از مسجد بالای خانه به گوش میرسد ، صدای آرامش بخش ،صدایی که ما را به یاد خدا می اندازد.
    نور خورشید بدون هیچ مانعی به صورت من می تابد و هوای لطیف روستا چهره من را نوازش میدهد ،پس بهانه ای هست که صبح را با شور و اشتیاق آغاز نمود ،صبح را با امید و توکل به خدا آغاز می کنم، به کنار پنجره می روم ،درختان سبز و چمن زار ها و سبزه زار ها سستی و تنبلی و خواب آلودگی را از من دور میسازد .دو رکعت نماز را به جای می آورم و با لبخند و انرژی به نزد خانواده می روم و در حین خوردن صبحانه ،رودخانه ای که از در کنار خانه ما جاری هست ، اهنگ زیبا و آرامش بخش را می نوازد و صبح دل چسبی برای من و خانواده آغاز می شود

    برخاستن از خواب در صبح شهر:

    باز هم صبح شد ! ای کاش تمام روز را خواب بودیم ! نور خورشید چند پرتوی باریک به اتاقم می تابد ،فقط چند پرتو ، به باریکی مو هایم !شاید باریک تر! با اینکه اول صبح است ،صدای بوق بوق کردن ماشین ها به گوش می رسد! پشت خانه ما مسجدی وجود دارد،شاید تنها دلگرمی من در این شهر باشد، صدای اذان مسجد به گوش میرسد، صدای چندان بلندی ندارد ،صدای ماشین ها و بوق زدنشان، این صدای دل انگیز را از یاد میبرند ،صدایی که ما را به یاد تنها خالق هستی می اندازد، با اینکارشان مانع رسیدن این صدای پاک به گوش من میشوند،
    چند قدمی بر میدارم و به سوی پنجره میروم ،نگاهی به بیرون از خانه می اندازم ،ساختمان های بلند دور و بر من را احاطه کردند .نمی توانم اسمان را ببینم ، هر چند که اسمان ابی هم سیاه شده ،به سیاهی دل این مردم شهر ،گرد و غبار ،دود سیاه که از ماشین ها بیرون می اید ،رنگ شهر ما را تغییر داده است،
    از گنجشکان محله خبری نیست ، حتی از کلاغ هایی که از صدایشان متنفر بودم ...
    آن ها هم نیستند تا حداقل احساس کنم که هنوز شهر ما با طراوت است.... انها هم کوچ کردند و به جای دور دست رفتند .
    کاش میشد من هم مثل انها بال و پر داشتم و کوچ میکردم به جای دیگر .
    هرچه دور تر از این شهر باشد بهتر است.
    با اینکه دوست ندارم با ناراحتی به دیدار خانواده بروم ولی روزگار نمیزارد

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    موشوع انشا: تفاوت برخاستن از خواب روستایی با شهری

    مقایسه برخواستن از خواب در روستا با شهر ، دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - www.enshay.blog.ir
    صبح زود را با صدای مردان و زنان آبادی که شب را فارغ از دغدغه های زندگی شهری به راحتی هرچه تمامتر استراحت کرده اند آغاز می کنیم ، عموماً هرکس از این افراد تعدادی از گوسفندان گله را با خود از محل به بیرون آبادی و به سوی چراگاه هدایت می کند ، هرازگاهی صدای نهیب پدری بگوش می رسد که فرزندش را جهت همراهی گوسفندان و ترخیص خود فرا می خواند ، زنان نیز پا به پای مردان در ساعات اولیه سپیده دم پا در عرصه زندگی گذاشته و به نوعی همکاری را آغاز کرده اند و با روشن کردن آتش و گذاشتن کتری بر روی آن قدمی جهت آغاز یک روز با نشاط بر می دارند و بعضی نیز صبح زود بساط خمیر و نان را پهن کرده اند که تا قبل از طلوع آفتاب نان مصرفی و روزانه را “نان تیری” تهیه نمایند .
    بچه ها نیز بعد از چند لحظه ای درنگ و شیطنت چاره ای جزء ترک رختخواب و حرکت به همراهی ندارند . با حضور پسر بچه ها در کنار پدر ، آنان سرپرستی را به آموزشیار خود می سپارند و راهی کاری دیگر می شوند .
    در همین هنگام گله که شب را برای چرا در بیرون از آبادی بوده است به محل استراحتگاه همیشگی خود می رسد “دون” و آرامشی مختصر را مرور می کند ، خانمها که بساط صبحانه را برای اهل منزل آماده کرده اند با در دست داشتن ظرفی “کوچک و بزرگ” به تناسب میزان شیر به سمت گله می روند ، یکی یکی گوسفندان خود را میابند و شیر آنان را می دوشند و در حین این کار با خانمهای دیگر که عموماً همسایگان و اقوام می باشند وقایع روز گذشته را نیز مروری می کنند و گپ و گفتنی دارند .
    گهگاهی مردی نیز در محل پیدا می شوند و گوسفندان خود را چک میکنند از چند حیث “کورک آنها نریخته باشد ، کنه نزده باشد و . . . ” این کار حدود یک ساعتی طول می کشد و با خروج خانمها از دون یکی از اهالی که صدای قوی تری دارد پسری را که صبح کهره ها را به بیرون آبادی برای چرا برده است صدا می زند که این بانگ یعنی اتمام کار چند ساعته آن پسرک و ملاقات مادر و فرزندی گوسفندان ، که پس از شنیدن بانگ این مرد ، پسرک کهره ها را به سمت گله و آبادی حرکت می دهد و دیگر نیاز به همراهی نیست زیرا با چنان سرعتی می روند که قابل هدایت و همراهی نیست و مقصد معین است ، صدای حرکت توام با صدای پرهیاهوی گوسفندان از بی نظیرترین آوازهایی است که هر روستایی در روز مرور می کند .
    پس از چند دقیقه ، ملاقات و خوردن باقیمانده شیر توسط کهره ها پایان می پذیرد و هر بچه گوسفند در کنار مادر خود لحظاتی را به شادکامی و “جک و ورجک” می پردازد و پس از حدود نیم ساعت با آواز چند نفر از اهالی کهره ها باید با مادران خود خداحافظی کنند و هرکدام روزی نو را آغاز کنند و چرخه دیگری از زندگی روستایی را همراهی کنند .
    زن و مرد و بچه ها نیز فارغ از کار صبح جهت صرف صبحانه و تقسیم کار روز جدید به منزل مراجعه می نمایند و روز دیگری را آغاز می کنند.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    تفاوت برخاستن از خواب روستایی با شهری

    صبح زود را با صدای مردان و زنان آبادی که شب را فارغ از دغدغه های زندگی شهری به راحتی هرچه تمامتر استراحت کرده اند آغاز می کنیم ، عموماً هرکس از این افراد تعدادی از گوسفندان گله را با خود از محل به بیرون آبادی و به سوی چراگاه هدایت می کند ، هرازگاهی صدای نهیب پدری بگوش می رسد که فرزندش را جهت همراهی گوسفندان و ترخیص خود فرا می خواند ، زنان نیز پا به پای مردان در ساعات اولیه سپیده دم پا در عرصه زندگی گذاشته و به نوعی همکاری را آغاز کرده اند و با روشن کردن آتش و گذاشتن کتری بر روی آن قدمی جهت آغاز یک روز با نشاط بر می دارند و بعضی نیز صبح زود بساط خمیر و نان را پهن کرده اند که تا قبل از طلوع آفتاب نان مصرفی و روزانه را “نان تیری” تهیه نمایند .بچه ها نیز بعد از چند لحظه ای درنگ و شیطنت چاره ای جزء ترک رختخواب و حرکت به همراهی ندارند . با حضور پسر بچه ها در کنار پدر ، آنان سرپرستی را به آموزشیار خود می سپارند و راهی کاری دیگر می شوند .در همین هنگام گله که شب را برای چرا در بیرون از آبادی بوده است به محل استراحتگاه همیشگی خود می رسد “دون” و آرامشی مختصر را مرور می کند ، خانمها که بساط صبحانه را برای اهل منزل آماده کرده اند با در دست داشتن ظرفی “کوچک و بزرگ” به تناسب میزان شیر به سمت گله می روند ، یکی یکی گوسفندان خود را میابند و شیر آنان را می دوشند و در حین این کار با خانمهای دیگر که عموماً همسایگان و اقوام می باشند وقایع روز گذشته را نیز مروری می کنند و گپ و گفتنی دارند .گهگاهی مردی نیز در محل پیدا می شوند و گوسفندان خود را چک میکنند از چند حیث “کورک آنها نریخته باشد ، کنه نزده باشد و . . . ” این کار حدود یک ساعتی طول می کشد و با خروج خانمها از دون یکی از اهالی که صدای قوی تری دارد پسری را که صبح کهره ها را به بیرون آبادی برای چرا برده است صدا می زند که این بانگ یعنی اتمام کار چند ساعته آن پسرک و ملاقات مادر و فرزندی گوسفندان ، که پس از شنیدن بانگ این مرد ، پسرک کهره ها را به سمت گله و آبادی حرکت می دهد و دیگر نیاز به همراهی نیست زیرا با چنان سرعتی می روند که قابل هدایت و همراهی نیست و مقصد معین است ، صدای حرکت توام با صدای پرهیاهوی گوسفندان از بی نظیرترین آوازهایی است که هر روستایی در روز مرور می کند .پس از چند دقیقه ، ملاقات و خوردن باقیمانده شیر توسط کهره ها پایان می پذیرد و هر بچه گوسفند در کنار مادر خود لحظاتی را به شادکامی و “جک و ورجک” می پردازد و پس از حدود نیم ساعت با آواز چند نفر از اهالی کهره ها باید با مادران خود خداحافظی کنند و هرکدام روزی نو را آغاز کنند و چرخه دیگری از زندگی روستایی را همراهی کنند .زن و مرد و بچه ها نیز فارغ از کار صبح جهت صرف صبحانه و تقسیم کار روز جدید به منزل مراجعه می نمایند و روز دیگری را آغاز می کنند .

  • ۳ نظر