نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

۱۰۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نگارش دوازدهم» ثبت شده است

نگارش دوازدهم نامه نگاری با موضوع نامه به استاد شفیعی کدکنی

نگارش دوازده نامه نگاری

موضوع: نامه به استاد شفیعی کدکنی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

سلام وعرض ادب به محضر فرزانه دهر ، آن دردانه ی نازنین!
بیست سال پیش برای اولین بار شعرزیبا
"به کجا چنین شتابان "ازمیان تمامی اشعار زیبایتان برای دانش آموزان خواندم، بغض صدا همراه باشعر فاخرتان برای بچه ها گوش نواز بود!
راست میگویند:" هرآنچه ازدل برآید،لاجرم بردل نشیند.آری ،بردل نشست براعماق وجود!!!
میدانستم ازاهالی کوچه باغهای نیشابوری !
واژه استاد برازنده ی شماست.پس چرامن درشماذره ای فخرنمی بینم؟ تبختری که این روزهای بلای جان آدمهای این زمانه شده ! من در شمای والا وجود، نمی بینم؟[enshay.blog.ir]
لباسهای ساده ورخسار بی آلایش ونهاد پر مهرتان چه دلنشین بر دل ما جلوه گری می کند!این رانیز درخیلی ها نمی بینم!!!
راست می گویند:" دل اگر پاک بود ، جلوه گه نور خداست."
من این نوررا درشما وامثال شما می بینم.
آن زمان که بر سرکلاسهایتان، مشق عشق می کنید، چهره ی آن دانش آموختگانت که گوش جانشان را به کلام ونگاه شما سپرده اند دیدنی است.من این رادرکلاسهای خود نمی بینم!!!
چقدر غبطه می خورم! کاش من نیز میتوانستم دقایقی درکلاس شما حضور داشته باشم.تنها افتخارمن این است که هماره خودرامرید شما بدانم.ای پیر ومرادمن!
این چه سری است دروجود شما،که لحظه به لحظه بر خیل عظیم مشتاقان مکتب شما افزون می گردد!
با جادوی کلامتان چه می کنید که اینگونه اشعارنابتان با ماحرف میزند؟
خشوع نگاهتان، خضوع وجودتان چه زیبا درشما متبلور می شود!
تجلی کدام آینه هستی" ای مهربان ترازبرگ... " درجای میفرمایید:" بیرون زتو نیست آنچه می خواسته ام/ فهرست تمام آرزوهای منی!
ای کیمیای جان،تک بیت های زیبایتان مرابه یاد تک گویی های جناب صائب می اندازد.آری این بیت سزاوار معرفت شماست!
خوشا به سعادت ما!
استاد ، میدانم گاهی دراین دوره ی " زر نشناس " طلای نابی چون شمارا قدر نمیدانند.
میدانیم ازاین زمانه بی وفا، این آدمهای نامهربان، ناخرسندید.دل اگر چرکین شد، چکارش می کنیم؟!" استاد،حال و روز مانیز تعریفی ندارد ؛ از این همه بی هنری ، قدرناشناسی ها، دلگیریم .اما شماغمناک نباشید شعرهای طربناکتان ، حال دلمان را دگرگون میکند.
استاد ، افسوس گاهی اززبان شما سخنانی نقل میشود که بر قامت علم ومعرفت شما گاه برخورنده است.چاره ای نیست .توقع ماازشما دریا دریا بزرگی است .میدانیم از سرعمدنیست.سپس ازخوانندگان دلجویی می نمایید.مانیز منتظر همین تفقد شماییم.تفسیرواژه بزرگواری همین است.
ولی بازهم آن کلام جاودانه ی استاد همایونفر در توصیف شما بس که فرمودند: " احترامی است به فضلیت شماست."
کجا می کشانی مرا سوی آسمان یازمین...
آری ،او کسی نیست جز
استاد عالیقدر، آقای محمدرضا شفیعی کدکنی.
میگویند:" باید خیلی عزیز باشی تادریاد فردی ،درقلب فردی و دردعای فردی باشی.پس تقدیم تان باد:
"بهارسبززندگی ، مال شما"

نویسنده: زینب وروایی، ، دبیر دبیرستان استاد شیرازی

دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه ای به رئیس جمهور

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه ای به رئیس جمهور

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    باعرض سلام خدمت آقای رییس جمهور حالتان خوب است؟
    حال شماراکه نمیدانم ولی احوال ما که این روزها خیلی گرفته است..
    آخر میدانید چیست؟ مشکلات در کشور بیداد میکندو مسئولین بجای رسیدگی به این مشکلات سعی میکنند اوضاع کشور را بهتر ازقبل نشان دهند!! چرا وقتی گرانی در بازار بیداد میکند مسئولین بجای رسیدگی به این مشکل به دنبال دلایل بیخود هستند که مردم را قانع کنند وبا وعده ی سرخرمن دادن که کالاها ارزان تر خواهدشد سر مردم را گرم میکنند. ببخشید آقای رییس جمهور چرا مسئولین کشور ما در انجام کارهایشان ضعف دارند مثلا سیاست مداران کشورمان چندوقتی به دنبال این بودند که تلگرام را فیلتر کنند و پیامرسان های ایرانی را جایگزین آن کنند اما اینقدر دراین کار ضعیف عمل کردند و آنقدر پیامرسان های ایرانی بی کیفیت بودند که کسی از آنها استفاده نکرد و تازه مردم با نصب انواع فیلترشکن روی گوشی موبایلشان به فعالیت در پیامرسان های خارجی ادامه دادند.
    در کشورهای خارجی همیشه پیش از افتادن حادثه ای به فکر این هستند که نقص ها را برطرف کنند اما درکشور ما تازه بعداز اتفاق افتادن یک حادثه ی ناگوار مسئولین به فکر برطرف کردن عیب ها هستند، حدود یک ماه پیش اتوبوسی که حامل تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد تهران بود واژگون شد و در آن عده ای از دانشجویان کشته شدند بعدازین که این حادثه اتفاق افتاد مسئولین به این فکر افتادند که باید اتوبوسهای دانشگاه را تعویض کنند و عده ای از مسئولین دانشگاه راهم اخراج کنند همیشه در کشور ما باید عده ای کشته شوند تا مسئولین به فکر رفع کردن عیب ها بیافتند، از مشکل بیکاری که برایتان چه بگویم که این روزها به هرکسی میرسی یا با لیسانس یا فوق لیسانس در یک رشته خوب دانشگاهی بیکار است و از سر مجبوری باید کاری را انجام دهد که در تخصصش نیست نمیدانم این وعده ی اشتغال برای چهار میلیون نفری که داده بودید کی میخواهد عملی شود؟ راستش را بخواهید با این اوضاع خیلی از جوانان از تحصیل ناامید شده اند. چرا وقتی در کشور خودمان مشکلات فراوانی وجود دارد باید رسانه های ما در مورد موضوعاتی بی ربط به کشور گفت و گو کنند مثلا همین مرگ آقای خاشقچی که دو ماه تمام در شبکه های تلوزیونی در مورد آن به بحث و گفت و گو بپردازند و مردم را کلافه کرده بودند واقعا خود آن مرحوم هم راضی نبود که ما مسائل کشورمان را رها کنیم و برای او تا چهلمش عزادار باشیم به نظرم به جای صحبت کردن از همچین موضوعی که اصلا به کشور ما ربطی ندارد و دردی را از مردم دوا نمیکند باید به موضوعاتی مثل گرانی، بیکاری، بی ارزش شدن پول کشورمان، قاچاق، اختلاص، ارزان شدن محصولات کشاورزان، ارزانی کالای ایرانی، تبعیض بین طبقات مختلف کشور و... صحبت میشد که این ها همه نشان میدهند مسئولان که برای اداره ی کشور انتخاب شدند مسئولان با لیاقتی نبودند یا در انجام کارشان کوتاهی کرده اند. [enshay.blog.ir]
    به امید روزی که مردم کشورمان نگران مشکلی مثل گرانی نباشند، شاهد گوشه نشین شدن استعدادهای درخشان نباشیم. مسئولین به دنبال حل کردن مشکلات باشند، به امید این که کسانی با پارتی جای افراد با استعداد را نگیرند و اختلاص کردن در کشورمان به راحتی آب خوردن نباشد که آقای رییس جمهور این ها همه و همه همت شما و مسئولین زیر دستتان را می طلبد. به امید فردایی بهتر برای کشور و مردم عزیزمان.

    نویسنده: زهرا قومنجانی
    دبیرستان:آفرینش
    دبیر: خانم منوچهری
    منطقه قائنات خراسان جنوبی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه ای به رئیس جمهور

     موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلام رئیس جمهور عزیز کشورم!

    امیدوارم این نامه که فرسنگ ها راه را طی می کند تا به دستان شما رسیده و خوانده شود پذیرا باشید؛البته اگر خوانده شود و راهی سطل زباله نگردد.
    از راهی بس دور دستانتان را میبوسد و قدر دان تمامی زحماتی است که برای کشورش کشیده اید چه بسا اگر زحمات بی شائبه شما نبود کشورش کنام پلنگان و شیران میگشت...
    رئیس جمهور عزیزم از اینکه به تک تک نامه های مردم و شکایاتشان رسیدگی می کنید نهایت تشکر را دارم از اینکه به کشاورزان رسیدگی کرده و زندگی راحتی برایشان فراهم نموده اید...[enshay.blog.ir]
    از اینکه به کارهای کارگران توجه کافی دارید تا بر اثر کوچک ترین اتفاق جان خود را از دست نداده و پشتیبان خانواده هایشان باشند ...
    از اینکه جوانان کشورمان را از دست اشرار و اراذل نجات داده اید تا در دام کثیف اعتیاد نیفتند متشکرم.
    من ایرانم را مدیون شما و مسئولین ذیربط می دانم.
    من ایرانم را مدیون ابر مردی می دانم که با ریاست خود کشور را به سوی پیشرفت سوق داد...
    او باعث شد که کشورمان از ایران ویران به کشوری اباد و ازاد مبدل شود.
    پس باید زنده باد ای ایران سرفراز را شعار خود قرار دهیم.
    رئیس جمهور عزیز از اینکه باعث شدید بیکاری به نحو احسنت کاهش یابد متشکرم و من از اینکه در کشوری به نام ایران زندگی می کنم به خود میبالم.
    من در اینجا از تمام مسئولینی که باعث جمع اوری افراد اسیب دیده اجتماع گشته اند ؛ مسئولینی که با نظارت صحیح اقتصاد کشور را به بهترین شکل در دست خود دارند تا هیچ گونه تورم و گرانی نباشد هیچ گونه معضل اجتماعی ، ازار و اذیت به حیوانات بی دفاع و هیچ کودک کاری نداشته باشیم سپاسگزارم....
    پس دوستت داریم رئیس جمهور و تا اخرین نفس شعارمان این است: «زنده باد ایران سرفراز»

    نویسنده: نازنین سارخانی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه دوستانه

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه دوستانه

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    خواهر مهربانم
    امیدوارم حال خودت و حال دلت خوب باشد. درنبود تو همه چیز تغیر کرده. زمستان هوای شهر را سرد و بی روح کرده و قندیل ها بام خانه هارا زینت داده. آبشار گنج نامه یخ بسته و طبیعت بکر عباس آباد جامه دریده. هرروز صبح که چشم باز میکنم به کنار پنجره می روم و زمین سفید پوشی را می بینم که رد پای من و تو را کم دارد. دروغ چرا دلم برایت لک زده،برای تمام شیطنت ها و بدجنسی هایت. قاب عکس روی طاقچه را هرروز نگاه میکنم و ساعت ها قربان صدقه مهرو محبتت و چال روی گونه هایت می روم. لبخندت را چاشنی تمام عکس هایت کرده ای و خاطره های شیرینی برایم رقم زده ای. هنوز عطری را که از توی وسایل شخصی ات برداشتم و میدانم اگر الان کنارت بودم کتک جانانه ای برایش میخوردم را نگه داشته ام و روزی هزار بار آن بو را به ریه هایم تزریق میکنم که مبادا عطر تنت را فراموش کنم. [enshay.blog.ir]
    هرسال زمستان که کنارم بودی قدم زدن را در سرما به آغوش گرم خانه ترجیح می دادی و مراهم به دنبال خودت به آغوش برف ها می کشاندی. راستی هنوز بوی تلخ شکلات و قهوه را دوست داری؟
    از روزی که رفته ای تمام شکلات های تلخ شهر را بو کرده ام اما بوی هیچ کدامشان شبیه بوی شکلات هایی که تو برایم می خریدی نیست. یاد تمام بدجنسی هایت بخیر‌. یادم نمی رود تمام لیوان هایی را که شکستی و تمامی لباس هایی که با اتو سوزاندی و همه را گردن من انداختی. گلوله های برفی را که محبت خواهرانه ات را چاشنی آن میکردی و بوسه هایت را که با برف به صورتم پرتاب میکردی از یاد نمی برم.
    راستی مامان هرروز گل هایت را آب میدهد اما نمیدانم چرا پژمرده شده اند آن ها هم مانند من دلتنگ هستند. کاش درس خواندن در پاریس را دوست نداشتی و مارا تنها نمی گذاشتی. میدانی؟ میترسم درس آنقدر برایت مهم شده باشد که الویت هارا فراموش کرده باشی.بابا به تمام دست آورد هایت افتخار میکند و ساعت ها برای مهمانان از دخترک باهوش و با استعدادش می گوید. اما همین که تنها شد آهی از حسرت میکشد.گاهی به این فکر میکنم که تو آن قدر مشغله داری که شاید جایی برای دلتنگی نداشته باشی. در این نامه میخواهم برگردی.
    برگردی و دوباره روی تخت بنشینی و طلبکارانه قهوه بخواهی. برگردی و ساعت ۱۲شب گیتار بزنی و باهم دعوا کنیم من موهایت را بکشم تو مرا گاز بگیری. من نت های موسیقی ات را پاره کنم و تو دفتر خاطراتم را دزدکی بخوانی. خواهر عزیزتر از جانم تو تلخ دوست داشتنی هستی. امیدوارم در تصمیمت تجدید نظر کنی.‌به امید اینکه صبحی را با دیدن چهره تو شروع کنم.

    نویسنده: زهرا کیانیان از بومهن

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه دوستانه

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلام بهترین من!
    وقتی این نامه را می نویسم، که دلم عمیقا برایت تنگ است؛ البته نه هر دلتنگی!
    بعضی دلتنگی ها برای نبودن مخاطب است؛ اما تو که هستی، هستی، اما نیستی!
    پارادوکس تلخی است! قلب آدم را به درد می آورد.
    همین که دیگر جانم هایت را نمی شنوم، انگار نیستی! بودن سردت از نبودنت بدتر مرا ویران میکند.
    اما نه!نمیتوانم نبودت را تصور کنم..می دانی چیست؟«دلم برای خودم می سوزد»
    درمیان برزخ بودن یا نبودن گیر کرده ام و تنهایی با آن میجنگم..جانان!یک کمکی نمی کنی؟!من تحمل این وضعیت متشنج را ندارم.
    دلم برای دلواپسی ها و نگرانی هایت تنگ شده.
    وقتی که تو هرگز این نامه مرا نمیخوانی؛چه فایده دارد نوشتنش؟‌!شاید فقط کمی سبک تر شوم.
    بیخیال همه این گله ها..من با همه اینها بازهم دوست دارم
    و این،هزارمین دوست دارم است که میگویم و تو نمیشنوی.

    نویسنده : فاطمه حسینی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس جهارم کارگاه نوشتن

    نگارش دوازدهم درس جهارم کارگاه نوشتن

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    تمرین (۱)
    ساختار نامه اداری زیر را در گروه بررسی کنید.
    پاسخ:
    یک نامه اداری از ۵ بخش تشکیل می شود: ۱_ سربرگ ۲_ عنوان ۳_ متن ۴_ امضا ۵_ گیرندگان رو نوشت.
    این نامه اداری به جز بخش ۵ ( گیرندگان رو نوشت) که در این نامه احتیاجی به آن نیست. بقیه بخش ها رعایت شده است.
    دانش آموزان در ادامه باید در گروه هر کدام از این ۴ بخش را بر روی نامه صفحه ۷۲ مشخص کنند.

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به یک دوست

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به یک دوست

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    دوست عزیز و مهربانم سلام،امیدوارم مثل همیشه سالم،شادوخندان باشی.باورکن هیچ وقت خنده های مهربانت را که گرمابخش دلتنگی های من بود فراموش نمی کنم.
    بودنت در کنار من زمانی که دیگران نبودند برای من خیلی باارزش بود.البته شایدآن موقع زیاد متوجه نبودم،ولی وقتی خاطراتم را در ذهنم مرور می کنم تماماََ بودن های مثبت و انرژی زای توست که در من نمود پیدا می کند.
    از این که با کلمات صمیمی و دلپذیرت مثل فرشته های مهربان از رفتار و شخصیت من نگهبانی می کردی خیلی ممنونم و می دانم که این رفتار ذات دوست حقیقی است.آری حقیقتاََ الآن می فهمم که چنین دوستی ها وچنین روابط دوستانه چه ها در زندگی انسان ها نمی کند!!! از این که همیشه به من گوشزد می کردی که با مطالعه آثار بزرگان،بامطالعه رمان های ارزشمند و کتب تاریخ شخصیتی منسجم تر داشته باشم خیلی خیلی ممنونم. این ها را از صمیم قلب می گویم و دوست دارم که تو هم باور کنی من لحظه لحظه موفقیت هایم را به تو مدیونم.
    شاید دستم به تو نرسد و شاید فرصت مستقیمی برای تشکر از تو پیش نیاید و شاید هیچ وقت دیگر تو را نبینم و... ولی از این که انسان کاملی مثل تو در کنارم بوده است را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.توبرایم الگویی ماندگار بودی و هر لحظه تو را و خوبی هایت را در ذهنم تصور می کنم و... . خدا کند دوستی مان برای همیشه استوار و پابرجا بماند و برای مان رفاقت چندین ساله رقم بخورد. دوستدار تو:مجتبی عبدالهی

    نویسنده:مجتبی عبدالهی
    دبیر:آقای نوری زاده
    شهرستان:فومن،

    _________________________________________

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به رفیق

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    موضوع:نامه ای به رفیق♡

    الان که داری این نامه را میخوانی یکی از احساسی ترین نوشته های من در مقابل تو قرار دارد و واقعا نمیدانم از کجا شروع کنم،خیلی سخت است تفسیر انسانی که فقط یک دوست است ولی در عین حال همه کَست است،انسانی که در عین حال رفیقت است،هم صحبتت است،همدردت است،جای برادر نداشته ات است و حتی صمیمی تر از آن،برادری که دلسوزت است،به تو فکر میکند،به درد و دل هایت گوش میکند و به تو دل داری میدهد.

    دقیقا یادم نمی آید که شروع این رفاقت برادرانه از کجا بود،ولی اخرین چیزی که به یاد دارم دوچرخه بازی هایمان در داخل کوچه محله قدیممان است،کوچه ای که خاطره های زیادی از آن دارم،آن زمان ها آن کوچه برایم وسعت بسیار زیادی داشت،به نوعی یک دنیای کوچک بود برایم ولی الان که دارم دقت میکنم آن کوچه واقعا کوچک بود، ولی با خاطره های بسیار قشنگی که برایم ساخته شد واقعا یک دنیایی بود برای خودش و آن هم بخاطر وجود برادری مثل تو بود،من از بهترین روزهای عمرم را با تو گذراندم،با تو گریه کردم و با تو خندیدم و این از قشنگ ترین حس هایی بود که من در تمام عمرم تجربه کردم.

    هرچقدر که با خودم فکر میکنم میبینم تنها کسی که در مواقع تنهایی، ناراحتی و خوشحالی به یاد می آورم و مشتاقانه دوست دارم با او آن زمان را بگذرانم تویی،اصلا شاید بهتر است اینطور بگویم ،تو تنها کسی هستی که از هر نظر مرا درک میکنی ،میفهمی و آرامم میکنی و مطئنم که همیشه هم برایم همچین جایگاهی را داری بلکه بیشتر.

    امیدوارم من هم بتوانم برایت همچین فردی باشم و بتوانم همین قدر که در زندگی ام تاثیر گذاری،برایت رفیق خوبی باشم.
    از خداوند میخواهم که تا ابد تو را برایم حفظ کند و رفاقتمان را پایدار تر از همیشه نگه دارد.

    دوستت دارم♥️

    نوشته:امیرمحمدمشعرپور
    دبیر:جناب آقای نوری زاده
    مدرسه:عبدالوهاب محمدی

    _______________________________________

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به یک دوست

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلام جانان‌من یک سالی است ،که پروانه ی دل ، هوای پرواز و سرزدن به شکوفه نگاهت رادارد. ام دوری و فاصله باعث بی قرار تر شدن این پروانه می گردد .🦋 شاید هنگام خواندن این‌نامه ی خاموش ِ پرصدا با خود بگویی ؛ ( وقتی ما هر روز باهم در دل هایمان سخن می گویم دیگر چه لزومی به نوشتن نامه است ؟؟) راستش خودم هم نم دانم . دیوانگیست دیگر ، ناگهان هوای دلم دگرگون شدو ح خواست دست به قلم شود.که این قلم عشق و جوهرش آتش عشق است. و هیچ چیزی مانند نوشتن افکار را ارام و ذهن را خُجسته نمی کند . جانان من ، کاش شمعم می شدی و من نیز پروانه ات .آنگاه تا جانی باقی بود، در شعله ات میسوختم جانان من ، دلم‌می خواست باز هم درکنارم می بودی و غم های دلم را با نگاه گرم و لبخند شیرینت زیبا می کردی تویی که لبخند هایت به زیبایی طلوع خورشید و صداقت چشمانت به زلالی دریا و صوت صدایت بارانی بر دل است. جانان من افسوس که هرساعت دلتنگی به هفته ها و حال به سال ها دارد تبدیل می شود و تنها مرهم دلتنگی ام این است که می دانم در آسمان ،بهشت خدا، به ارامش رسیده ای و می دانم که هر چند جسمت در بین خروار ها خاک فرو رفته باشد و فاصله ها بین ما زیادباشدقلبت به من نزدیک است و حرف هایم را می شنوی خدا همیشه بهترین هارا انتخاب می کند دلم برایت تنگ است خوب من کاش این نامه را می توانستی بخوانی...

    نویسنده: سیما جلیلیان دبیر: سرکارخانم شیخ رودی دبیرستان: خیر قاسمی، مشهد

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به یک دوست

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    یکی بود یکی نبود نامه ام اهل جدایی بود نامه با مضمون باران بود نامه ام بهانه های اشک الودم بود سلام چای پاییزی. سلام تک بیت سروده هایم سلام خاموشی شوق پرواز م سلام گلایل زیبای من، نامه ام هرگز بدست تو نمیرسد اما به خیالم میرسد به خیالی که به تو میرسد اسطوره خیالی ام. تو شوق شکفتن را به من آموختی تو یادم دادی پرواز خودش یک معجزه است تو گفتی شوق پروزام را چگونه بسرایم اما تا من مصرع اول رانوشتم قلم خشک‌شد تا جای خالی ات را دید تک‌مصرع شعرم میان انبوه کلمات پنهان شد و کاغدی که صورتش از درد جمع شد اه ای همسفر پاییز یلدا هم نتوانست ۶۰ ثانیه بیشتر تورا نگه دارد اه اگر میشد شعرم را تمام میکردم و میرفتی حیف حیف که سرمای زمستان تورا سرد کرد و مرا به هوای بهار دیگرخواباند . حالا چه نامه بنویسم چه تومار نه من دوباره شکفته میشوم نه تو معجزه میکنی این اخرین نوشته من قبل از خواب زمستانی است.

    نویسنده: مرضیه طالبی امینی دبیر: خانم امیدی دبیرستان: فاطمه الزهرا، قزوین

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به یک دوست

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    مدت هاست که برایت می نویسم. دیگر حتی آن فروشنده ای که خودکارهای آبی ام را از آنجا می خرم هم مرا می شناسد. یادم است که می گفتی به نظرت دو دسته از انسان ها در دنیا آزار دهنده اند: آن هایی که در هرکاری سرک می شکند و آن هایی که مدام از مشکلات می نالند! بارانِ عزیزم خوشحالم که تو آن فروشنده را ملاقات نکردی! او جزء دسته ی اول است. هربار که می پرسد بالاخره موفق به فرستادن نامه شدی یا نه من لبخند می زنم و به بهانه ی اینکه سرم شلوغ است یا خودکارهایم را گم کرده ام از آنجا فرار می کنم. شاید تنها مزیت نامه نوشتن برایت و ترس از فرستادنش ان بود که حداقل در یک چیز مهارت پیدا کردم. نمی دانم معیار آدم های دیگر برای نویسنده ی خوب بودن چیست اما من اگر در کاری سرعتم زیاد باشد و بی درنگ آن را انجام دهم، احساس می کنم نویسنده ای در حد چارلز بوکوفوسکی هستم! می دانم احمقانه است! گاهی فکر می کنم تو چطور توانستی مرا تحمل کنی؟ چطور توانستی مرا بیشتر از آنچه از خودم متنفرم دوست بداری؟ و می دانم اگر اینجا بودی و این حرفاهایم را می شنیدی نگران می شدی و می گفتی باید یک جا برایت در تیمارستان پیدا کنم و من برای آنکه نشان دهم دختر شادی هستم با صدایی بلند می خندیدم. می دانم هنوز هم از دست من دلخوری، وقتی خواستی برای آخرین بار ملاقاتم کنی گفتم که در شهر نیستم دروغ نگفتم! آنقدر گریه کردم بودم که دیگر حضورم را در این جهان حس نمی کردم چه برسد به شهر به این کوچکی! تا آن روز نفهمیده بودم که چقدر برایم بارزشی! نه آنکه تا آنروز برایم مهم نبودی، نه! انسان موجودی است که به همه چیز سریع عادت می کند و ترس رهایی از آن عادت آزارش می دهد. هرکسی هم جای من بود به جای ترس از جدا شدن و از بین رفتن دوستی هایش ترجیح می داد به صدای خنده ها گوش کند. باران! دلم تنگت است! کاش می توانستی صدایم را بشنوی و بدانی چقدر درد درونش نهفته است. ولی نه همان بهتر که نمی شنوی ! دقیقا شبیه همان آدم های منفی نگر شدم. همان هایی که بدت می امد و اگر صدایم هم اکنون با همین بعض از رادیو پخش می شد قطعا با عجله صدا را کم می کردی. شاید در این سال ها عوض شده باشی و صدای رادیو را زیاد کنی. نمی دانم.! ولی باران خواهش می کنم عوض نشو! من هنوز دلتنگ آن دختریم که مرا به خاطر خودم دوست داشت! هوگو میگوید: «بزرگترین خوشبختی این است که مارا به خاطر خودمان و به خاطر آنچه که واقعا هستیم دوست بدارند!» در آن روزهای سرد زندگی ام مرا خوشبخت ترین کرده بودی کاری که هیچکس نتوانست انجام دهد. باران رفته ای و من مانده ام. با مردم لاف زنی که حرف هایشان تضاد عجیبی با کارهایشان دارد. برای همین ترجیح می دهم به جای ماندن در این جامعه و سپری کردن روزهایم با این آدم ها  در اتاقم کنار عکس هایمان به خواب بروم. آری این هم رنج آور است! اما وقتی در بین مردمم هیچ چیز را حس نمی کنم. همه چیز سیاه است. ولی در کنار عکس هایمان حداقل می دانم که چشمانی وجود دارد! آن هارا حس میکنم! نوازش اشک هایم مدام آن ها را به من یادآوری می کنند. می دانی که من اهل شعر نبودم ولی وقتی که رفتی مجبور شدم همه چیز را امتحان کنم و خودم رو سرگرم سازم. چون فکر می کردم اگر خودم را مشغول کاری کنم دیگر وقت فکر کردن به تورا نخواهم داشت و چقدر اشتباه بود این اندیشه ی من.بگذریم .! فروغ حال مرا خوب فهمیده است: «دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست.»  "فروغ فرخزاد" می گویند در نامه ها باید خبر های خوش را نوشت!ولی من چه خوشیِ دارم بی تو؟! مطمئن نیستم!شاید این بار هم کاغذم را مچاله کنم و شاید هم در این هوای سرد بی تو و با نامه ای برای تو به سمت اداره پست قدم بردارم.

    نویسنده: سیده سحرِ کاشی الحسینی دبیر:سرکار خانمِ شیخ رودی دبیرستان: خیر قاسمی، مشهد

  • ۹ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه ای به پدر و مادرم

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه ای به پدر و مادرم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    وقتی به کلمه پدر می اندیشم ناخود آگاه سختی های یک پدر به ذهنم خطور میڪند،پدری ڪه سال ها سال با سختی های روزگار دست و پنجه نرم ڪرده تا مبادا کمی برای تو وجود داشته باشد.
    ڪلمه پدر که میگویی فقط یک کلمه نیست ،میتوانی مزه ی عشق و مهربانی را روی زبانت احساس کنی ، انگار خدا تمام زیبایی ها، فداکاری ها، عشق و محبت ها را فقط در یک ڪلمه نهاده آن پدر است . پدر مانند یک قهرمان برای دختر، پدر یعنی شعر بلند عاشقانه ، پدر یعنی بهترین تکیه گاه تنهایی .
    ای پدرم، موهای سپیدت یک دنیا خرابم میکند و آن زانوهایت ڪه هرشب از درد برایشان آواز سر میدهی برایم دردمند است . آخر ای پدر تورا به چه مانند کنم که زیبا ترین تعریف برای تو باشد. اما میدانم آنقدر از روزگار فلک زده ، زخم خورده ای که جبران کردن آنها کار دشواری است.
    پدرم آنگاه که معلم ، درس بابا نان داد را برایم خواند فهمیدم که نان دادن همان زندگی دادن است و نان دادن تو همان عشق اوست.
    چه خوب است هر روز تو را دیدن، هر روز تو را شنیدن ، درعشق تو ، در قلب تو جاری بودن .
    قهرمان من ، میدانی دست هایم را خیلی دوست دارم زیرا یادآور دست های پینه بسته ی توست ، زخم هایی که شاید هرکدامشان برای آرامشم بریده شده اند ، پدرم میگویی خسته نیستی اما خسته ای ، خسته ! خسته ! کوه دردی اما دم نمیزنی ، پدرم مبادا ریزش کنی ڪه اگر ریزش کنی اولین کسی ڪه به زیر آوار خواهد رفت منم .
    ای رستم شاهنامه ی زندگی من ، تورا در اوج خلوت و تنهایی ام صدا میکنم چون تورا اینگونه معنا کردم : پدر یعنی نفس ، یعنی صداقت / پدر یعنی ستون صبر و طاقت / پدر یعنی شکوهی جاودانه ، پدر یعنی نخستین عاشقانه ...
    میدانی سالهاست به دوست داشتن تو آرامم ، ای همه هستی من...

    نویسنده: منوره ستوان
    دبیر: نورملک ملازهی
    دبیرستان نمونه دولتی شهرستان بمپور(بلوچستان)

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه ای به پدر و مادرم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلام به بهانه های زندگیم! امیدوارم همیشه سایه ی مهربانی شما بالای سرم بمونه و چراغ خونه ام با نگاه شما تا ابد روشن باشه! امیدوارم‌ که همیشه پشت و پناهم بعد از خدا تو باشی پدر جان... و با هرم نفس های تو شعله های زندگی ام زبانه بکشند مادر جان... من در این نامه می خواهم با واژه ها اندکی قدردان زحمت بی دریغ شما عزیزانم باشم و می خواهم که دعای شما بدرقه ی سرنوشتم باشد... دعاهایی که می دانم اگر باشند همه چیز خوب می شود حتی تلخی ها هم شیرین... دعاهایی که تا همیشه مرا سرشار از خوشبختی خواهند کرد و چه نعمتی بالاتر از این؟ من همیشه خجل بودم از اینکه نمی توانم فرزندی سپاسگزار برای والدینِ خوبی همچون شما باشم اما، عهد می بندم که در لحظه لحظه های زندگی چشمان پر فروغ شما را بارانی نکنم و لبخند را تا وقتی که این قلب دردمند بر تخت سینه ام می کوبد بر لب های شما بکارم...! من عهد می بندم که خوب باشم و با خوب بودنم باعث افتخار پدر عزیزم که سالیان سال همراهم بوده و مادر زیبایم که سالیان سال محبت هایش را قرین ثانیه ثانیه های زندگیم کرده، شوم ! شاید گاهی دل شکستم و گاهی باعث دلخوری شدم اما، به بزرگواری خودتان این بنده ی عاجز را ببخشید که من جوانی هستم کم تجربه و شما عزیزانی هستید که می دانم، هزاران بار با دلسوزی هایتان عمرتان را فدای ما کرده اید...! با احترام فراوان فرزند شما "دوستتان دارم دلبندانم"

    نویسنده: نازنین اژدر پیکر پایه: دوازدهم دبیر: سرکار خانم شیخ رودی دبیرستان قاسمی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع: نامه ای به پدر و مادرم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    به نام بلندای سایه نامتان سرو های همیشه سبز زندگی ام دلیل آفرینشم ای جزء به جزء تمام وجودم خون در رگهایم هوای نفس هایم نبض زندگی ام خدای زمینی من به خدا که وجود تو مرا هر دم گره میزند به نفس های این زندگی و قلب من همیشه خیالش راحت است که هستی و میتواند خودش را به تو بسپارد هستی و این بودنت ذهن نا آرامم را آسوده میکند و ترسم را از تنهایی میکشد و قلبم را زندگی میبخشد در این هفده سالیانه زندگی ام حرفهای زیادی را در انباری قلبم برایت تلمبار کرده ام و درش را قفل کرده و کلیدش را نگهداشته ام امروز اما کلیدش را با خیال راحت میسپارم به دست قلمم خودش خوب بلد است از میان کلمات کدام را انتخاب کند تا تو را آنطور که شایسته ات است وصف کند پدرم جان جانانم حواسم که پرت وجودت میشود من شاعر ناشی تمام شعر هایم را میریزم زمین کلماتم را گم میکنم به حضورت که فکر می کنم آن گاه ناتوانی قلمم را درمی یابم. «پدر» متفاوت ترین کلمه برای هر دختریست محکم ترین و سخت ترین واژه برای تکیه کردن امن ترین واژه برای اعتماد تو اما برایم خاص ترین پدر دنیایی این را زمانی فهمیدم که باهم در فروشگاه بودیم چشمانم ابتدا گره خورد به دستانت سپس به دستان تمام مردهای آن فروشگاه نگاه کردم دستان تو فرق داشتند دستان تو خودش یک دنیاست خودش یک سرزمین زنده است دستان تو اصلا می سازند. عشق می سازند نفس می سازند هوای زندگی می سازند. سرزمین بحران زده خشکسال دستان تو برایم تواناترین واژه هارا می سازند. گاهی دوست دارم ساعت ها به تماشای چشمانت بنشینم طراحانه ترین طراحی مینیاتوری دنیا در چشمان تو نهفته است. پدرم وجودت کوه است لحن صدایت کوه است شانه هایت اما خانه خیال راحتی من هستند پدرم جان جهانم بمان برایم تا آخر واژه ی پدر تا آخرِ نفس تا آخرِ آنجا که خداست هست ...

    دشت سرخ داستان زندگی ام فرش هزار رنگ نقش آسودگی خیالم دانا ترین معلمم گاهی به خود می بالم که شایسته نهفته شدن در وجود تو را داشته ام امید بخش تاریکی های زندگی ام پیشانی تو خود شرح ماجراست پیشانی تو حسب حال زندگی مان است هر خطش ورق به ورق این داستان ناتمام است سرزمین موهایت را دوست دارم که همیشه همچون آسمان بماند سرزمین موهایت همیشه سقف زندگی مان بماند و هیچ گاه برف سپد رنگ به خود نبیند حتی اگر هوای زندگی طوفانی شد تو برایم قشنگ ترین ملکه جهان باقی خواهی ماند حتی اگر گذر از رنج ها خم دور چشمانت را کمی بتکاند باز هم من ناتوانم از سخن گفتن از قلمرو پادشاهی چشمان تو نفست برکت است وجودت بهانه اتراق دلخوشی ست در حوالی زندگی ام مادرم بت پرستی اگر کفر هم باشد من کافر ترین بت پرست دنیا میشوم اگر صنم تو باشی جاودانه باد نفسایت ...

    نویسنده: مهسا امیری یازدهم تجربی

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به رییس سازمان سنجش

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به رییس سازمان سنجش

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    دیگروقت آن رسیده است که این جمله راتغییر دهم سهراب می گفت:« تاشقایق هست زندگی باید کرد» اما حال من می گویم تا شقایق هست باید درس خواند! تامبادا ازدیگران جابمانی، مدتی می شود که کتابهای بی روح فیزیک و شیمی وریاضی جای رمان های عاشقانه ام راگرفته اند، چند صباحی میشود که دیگرعصرهای چهارشنبه بخاطرخواندن رمان های عاشقانه به کتابخانه نمی روم، مدتی میشودکه قهوه خوردن درروزهای کسالت بار زمستان ،جایشان راباکتاب های تست خسته کننده ای که ازهرکدام انواعی ازفرمول ها می بارد عوض کرده اند. فرمولی ازفیزیک حکایت ازاین داردکه اگر جنبش مولکول های وجودت را در زندگی بیشتر کنی انرژی بیشتری بدست می آوری، امانه این در وجود من کاملا برعکس صدق می کند، مبحثی در ریاضی حاکی ازاین است که اگر به توان صفربرسی برابر با یک می شوی اما مگر می شود به توان صفر رسیدو برابر بایک شد. ماننداین است که هیچ کاری انجام ندهی وبه بهترین چیزهاهم برسی، اما شیمی رادراینجا جاگذاشتم،کاش دردنیاپیوندهای کوالانسی هم وجودداشت که انسان ها برای رسیدن به کمال چیزهایی راباهم به اشتراک می گذاشتند، تنهاچیزی که می تواند میان این همه کسالت زندگی رابه یاد آدمی بیاورد بحث جالب زیست شناسی است، وقتی شهادت می دهد که اگر نفس می کشی هزاران دستگاه باهم درارتباط اند، اگرتک ضربان قلبت را می شنوی حاصل انقباضی است که قلبت آن رابه استراحت برای دقیقه ای برای زنده ماندن تو ترجیه می دهداما دلم هوای شعرهای حافظ و سعدی و مولانا راکرده، دلم هوای میهمانی های خانوادگی بی دغدغه راکرده! مدتی می شودکه این درس های عجیب و غریب را که ازلایه هر ورقشان چیزی جدید ازدنیای ماانسانها به رخمان می کشند را به شب نشینی درشب های طولانی زمستان به فراموشی سپرده اند، آخر همه می گویند: اززندگی آینده،ندایی اززندگی فردایی می دهند که نمی دانم به کجاخواهیم رسید،ترسی ازآینده به جانم افتاده است،شاید هم مانند غولی که هرلحظه به من نزدیک و نزدیکتر میشود،غولی ازجنس یک ورق سفیدکه اگر به قول بزرگان باچشم بصیرت به آن نگاه کنی زندگی آینده ات راتضمین می کند،این برگه های سفیدآچار زندگی آینده ام را بدجور بدایم به چالش می کشد،مدتی میشود که برگه های آچاری که جلوی چشمانم می گذارند ترسی عجیب بر وجود نحیفم تزریق میشود،... غول من،سرنوشت آینده من کوتاه بیا،مرابسازوباخودهمراه کن،آخر میدانی چیست؟؟؟ مدتی است که شعرهای عاشقانه نمی نویسم ودرعوض که برایم ازهرموضوعی عزیز تر شده ای آن هم چه عزیزی...!

    نویسنده: عسل صفایی شهرستان نیشابور دبیر: سرکارخانم عرب

    مدتیست که جا مانده ام از لمس اشعار زیبای شاملو، از عشق لیلی و مجنون! مدتیست که جا مانده ام بین این فاصله های تنگ و نفس گیر بین این کتاب های بی حس و خسته! نه برای بالغ شدن، نه برای فهمیدن بلکه برای رقابتی بس بزرگ اما، کوچک... مدتیست که شادی هایم در میان این هیاهوی بی رحم دفن گشته و نه تنها مرا بلکه تمامِ مرا از اشعار فروغ سهراب ناکام گذاشته... دلم هوای حافظ را دارد؛ هوای یک فالش را که بگوی: « ای دل شوریده حالت به شود، غم مخور» زندگی را خلاصه کرده ام؛ در میان هزاران فرمول، در میان یک مشت تعریف بی هوده و بی فایده، "اگر آنطور نشود عقب می مانی، اگر فلان طور نشود آینده ات تباه و خاموش است...و هزار جور تهدید و هزار جور حرف... برای آینده ای روشن اما، غمگین! نه برای خودم بلکه برای همه... آینده ای را نمی خواهم که الآنش تباه باشد؛ پر از درد باشد... پر از تنهایی و یک اتاق با صدها کتاب بی روح باشد! کتاب هایی که قیمت شان از نجوم هم نجومی تر باشد... کتاب هایی که بسیاری از پدر ها را خجل کرده، بسیاری از خانواده ها را درگیر و بسیاری از جوانان را شکنجه! به کدامین گناه؟ آینده ای را نمی خواهم که تب و تاب جوانی ام را می سوزاند در شعله های بی فروغ دانش! آینده ام را نمی خواهم که احساسات سرش نمی شود، که خالی از یک شعر ملایم در روز های سرد زمستانیست! آینده ای را نمی خواهم که خالی از یک شاملوست، خالی از یک کابوس...

    نویسنده: نجمه محسنی سال دوازدهم مشهد

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به رییس سازمان سنجش

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    نامه ای به رئیس سازمان سنجش حال که اندام قلمم را در آغوش انگشتانم میرقصانم ، دنیای قلبم آشوب و دردناک است ، هوای نوجوانی ام پریشان است ، قلمرو صورتم شکست خورده و پاهایم بی رمق اند . من دختر ایرانی که این روزهای عمرم را در دنیای کاغذ و ارقام و جذر و معادله و یک مشت کتاب بیرحم و فرمولهای تستی ای که قصد جانم را کرده اند سر میکنم . هدف بزرگی در سر می پرورانم و با تمام وجودم در مقابل سختی های این مسیر پر سنگلاخ می ایستم ، هرزگاهی بد زمین میخورم ، طوری که ساختمان وجودم خاک آلود میشود و شانه هایم شرمنده دستانم ؛ اما من ، بلند شدن و ایستادن را خوب یاد گرفته ام ، دوباره شروع کردن را از شانه ها ی پدرم خوب فرا گرفته ام ؛ اما درد است ، زمین خوردنهای پی در پی ای که تو را بجای اینکه به هدفت نزدیک تر کند ، حتی از آن دور تر هم میکند ، گاهی رمق انگشتان دخترانه ام در مقابل ژرفای سختی ها و پیچیدگی های این روزگار کتاب و دفترهایِ هزار رنگ هر روز متولد شده کمر خم میکنند. بین خودمان باشد ، اما زور این کتابهای بیرحم آنقدر زیاد است که گاهی به شکستن کمر پدری اقدام میکنند یا سرخ کردن گونه های مادری نمیدانم ، آخر این داستان ، زور زدن های من و امسال من به کجاد این کره ی خاکی میرسد ؟ هم سن و سال های من بهترین و قشنگترین روزهای عمرشان را در اضطراب مطلق سر میکنند ،در دویدن های یک سر ، در زمین خوردنهای پی در پی ، به امید روزنه ای روشن در آینده ای نزدیک . زندگی ، این روزها برای دستان من کمی ترسناک است ، منی که جز توان نازک دخترانه ام و تکیه به خدای خودم ، هیچ در دست ندارم ، آری من در این مسیر پر سنگلاخ ، تنها با دلی با اراده ی آهنین و توکل به خدایم میجنگم ، و سه سال از آفتابی ترین و درخشان ترین روزهای عمرم را در تاریکی و خاکستری به سر میبرم . موسیقی را به فراموشی سپرده ام ، شعر های شاملو را دیگر حتی نگاهی هم نمی اندازم ، کتاب حسن امینی چند صباحی میشود که زیر سنگینی کتابهای تست زورگویم جان میدهد ، و هر روز با روزنه ی نور خوشید خاکش را میتکاند ، با خیابانها و قدم زدنهای یک هو هم قهر کرده ام ، موهایم را چند ماهی میشود که هر روز صبح زود به دار می کشم و شب آنها را به انفرادی تبعید میکنم ، رهایی شان را صلب کرده ام ؛ گمانم ذوق دخترانه ام در حال کور شدن است . حالا هم که زمستان است و برف هر دم مرا فرا میخواند ، رمقی در قلبم نمیبینم برای تجربه ی جرعه ای شادی ، هر چه هست درد است ، رنج است ، حسرت خاک خورده است ، درد است ، درس خواندن بشود عامل تنهایی، شکست خوردن بشود ، مرگ تدریجی ، تصاحب یک صندلی برای رشد بشود ، رویای کاخانه شکلات سازی کودکانه چارلی . من میگویم ، پزشکی که بخاطر پزشک شدن دست به قلم شدنش را تحریم کند ، لبخند را در صورتش ممنوع الصویر کند ، و لختی نگاه آرام را از دنیایش دریغ کند ، نمی تواند بشریت را جان ببخشد ، من میگویم ، درس شیرین است ، اما در زندگی ، میگویم ، آدمی برای هدفی که دارد ، باید چند قطره امید ته استکان قلبش داشته باشد . درس باید دلیل حال خوب ما باشد ، تا بتوانیم جامعه ای درست بنا کنیم ، جامعه ای که در آن عدالت موج بزند ، و هر انسانی وظیفه ای جز خدمت نداشته باشد . کنکور باید سازنده باشد پزشکانی محکم بسازد کا برای نجات جان کودکد جان میدهند ، مهندسانی که امنیت را در آجر به آجر خانه ها بنا میکنند ، و بیرانی که در مکتب ها انسانیت تدریس کنند ، آنگاه ، شعر هم نفس میکشد ، زمستان هم از سرما یخ نمیزند ، کتابها هم میخندند ، هیچ عرقی هم به خود اجازه خشک شدن در پیشانی پدری را نمیدهد ، و من هم نوجوانی ام را زندگی می کنم .

    نویسنده: مهسا امیری دبیر: خانم مریم صدیق پور دبیرستان: شاهد شهدای اقتدار ملارد

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    مطالب مرتبط:

  • ۱ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به فرزند

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به فرزندم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    نامه ای به فرزندم!

    کوچولوی من
    اکنون که این نامه را برای تو مینویسم بدان که تو اصلا وجود نداری نه در منی و نه در هیچ کس دیگر اما در این لحظه تو در تمام بند بند من خلاصه ای
    تو خلاصه ای، خلاصه ای از چیز های کوچک،از آبنبات های رنگی،از تاب و سرسره و از بادکنک ها.میدانی چرا اینقدر جذابی؟شاید بخاطر این است که تو هنوز به دنیا نیامده ای.
    کوچولو جان
    این دنیا انقدر بی رحم است که اگر بیایی شاید تمام خلاصه هایت را نابود کنند شاید سال ها بعد به خودت بیایی و ببینی که چه چیز هایی را هنوز بدست نیاورده از دست داده ای شاید چند سال بعد بودنت حتی تمام چیز های داشته ات راهم از تو بگیرند ،ناراحت نشو این دنیا رسمش همین است اگر این کار را نکند گویی دنیاییست که کمی فقط کمی معرفت دارد.
    کوچک زندگی من
    از تو میخواهم جوری زندگی کنی که هیچوقت ورد زبانت ای کاش نشود مبادا زرق و برق این دنیا تو را انچنان به خودش جذب کند که همه چیز را فراموش کنی نمی خواهم سال ها بعد که گذر زمان موی من را سپید و قد وبالای تو را بلند کرد،جای خالی عشق در زندگی ات بماند کوچولو مبادا عشق را در روزمرگی ها گم کنی که اگر چنین کنی شاید حتی نتوانی یک نامه ی ناقابل برای فرزندت بجا بگذاری حتی اگر فرزندی هم در راه داشته باشی میدانی چرا؟چون تو ان فرزند را عاشقانه دوست نداری.
    نمیدانم چرا با اینکه حتی اندک خبری هم از تو ندارم اما دلم به بودن یک روزی ات در. روزی از روزگاران خوش است حتی نمیدانم دختری یا پسر همه میگویند که فرزند دختر و پسر ندارد اما من میگویم فرق دارد .کوچولو اگر پسر بودی به تو می اموزم که چگونه مرد باشی یک مرد واقعی مثل پدرم نمیدانم شاید مثل پدرت یک مردی که نه فقط کارزار بلکه شعر گفتن راهم بلد است شاید هم نامت را فرهاد گذاشتم
    اما کوچولو اگر دختر بودی از تو یک شاعره میساختم بیت به بیت شعر هایم را لای موهایت می بافتم یکی رو یکی زیر، در گل به گل پیراهن دنباله دارت اثری از نیما،سهراب و فروغ را گلدوزی میکردم انوقت تو در شهر قدم میزدی و کوچه ها مست میشدن از بوی شعر
    کوچولوی من
    اگر امدی و با من بودی به تو میاموزم که انسانیت را میتوانی تا اخر عمر داشته باشی تو میتوانی دریا را از بالا و خورشید را از پایین ببینی اما انسانیت را نمیتوانی جهت دهی انرا باید برای خودت برای دنیایت داشته باشی.
    بیا کوچولو بیا تا باهم دنیا را عوض کنیم بیا تا نشان دهیم ما همانگونه که همه میگفتند نیستیم ما توانستیم.

    نویسنده: مهدیه نخعی قائنی
    دبیر: نورملک ملازهی
    دبیرستان نمونه دولتی کوثر,شهرستان بمپور

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به فرزند

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    فرزندم! از بلند ترین شاخه های رویایم در انتظار شکفتن شکوفه ات بودم. درد و زخمت را چگونه خواهم دید؟ اشک ها ذخیره ی چشمانم می شود. غمی پیچیده در تنم، زخمی که تار تار وجودم را می لرزاند. ثانیه های اندوهم در دروازه ی پایانِ شهریور می خندد. قامتت به پناه دستانم،دل می بندد. چشمان دریایی و بی قرارت به نگاه اضطرابم گره می خورد. و چه شبهایی که تنهای تنها هم آغوشِ هم،درد را هجی می کردیم. تو بودی و اشک و درد. من بودم و اشک و زجر. نگاهت، ملتمس آرامش بود. چه دردناک ! وقتی که نه دستانم آرامت می کرد نه آغوشم و نه بوسه هایم. شرم بر منِ مادر حتی شیره ی جانم خوابت نکرد. وای بر من! که آغوشم سرد بود . من بهت زده یِ لحظات درد بودم و خطی که هر روز تنت رامی خراشید. بر قامتِ یاس بهاری ام، تن پوشِ زرد و نارنجی بود که او را مهیای غارت برفی سرد می کرد . ناله هایِ درد در سومین بهار، وجود تو و قلبم را تسخیر کرد. سکوتِ مرهم ها,مجال اندوه شبانه ات بود. اشک های زلال, نمک بر زخمِ پهلویت می پاشیدند. ماه زیبایم! چه شب های عصیانگری! که در شبح تاریکش،نور را نمی دیدم. سپیدی و روشنی را هم نمی دیدم. اما در آن نیمه شبِ مهتابی فواران زخم هایم بود و التماس نور و ستاره ها و بانوی مهتاب. آن شب، هبوط ستاره را غریبه دید که برقلبت نقشینه شد. من اعجاز آرامش را در استواری قامتت دیدم. ضربان مهیّج و نفس های گرمم گرمای تنت را بر پوستِ احساسم نشاند. و حال منم که لحظه به لحظه پیشانی به آستان نور می سایم. وشکرگزار طبیب دردها هستم. آری لذّت عشقت را ،جرعه جرعه نوشیدم. و امروز عزیزکم، در انتهای گرما و در پایان تمام دردهایت، به وسعت دشتهای سبز سرسبزیت را می خواهم. و بمانی جاودانه برایم. تقدیم به محسن عزیز و دلبندم که سالها هم خانه ی درد بود. با آرزو ی بهبودی و سلامتی برای همه ی غنچه های خوشبو![enshay.blog.ir]

    نویسنده: فاطمه حجه فروش دبیر ادبیات همدان

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به فرزند

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    به نام آفریننده ی باد و باغ و باران سلام ای نور دیده و نهال قد کشیده ام! سلام ای بهار و ای میوه ی نو رسیده ام! سلام ای زمزمه ی جویبار زندگانی ام ، ای که به پایت ریخته ام، جوانی ام! سلام فرزندم! اینک که دور از برمی و سبوی احساسم از عطر و یاد شیرینت سرشار است؛ کاشکی دست و قلم یار شوند و یاری ام کنند تا شاید به مقدار چند سطر آرام و قرار پیدا کنم. فرزندم! چه زیباست آنگاه که سوار بر بال خیال، سری به روزگار نه چندان دور می زنم و می بینم؛ غنچه ای بودی در باغچه ی حیات ما و دم به دم شبنم شادی و نشاط به لبهای تشنه و منتظرمان می بخشیدی و چقدر لذت بخش و روح نواز است که من برگ برگ بالیدنت را به تماشا نشستم و چه دلچسب و گواراست که قطره قطره شکوه بزرگ شدنت را چشیدم. فرزندم! اکنون که در آستانه ی سطبری و برومندی و جوانی ایستاده ای و آماده ای ، قدم به باارزش ترین طبقه ی عمر بگذاری؛ کوتاه بگویمت؛ زیرا گفته اند:( در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.) آری؛ از منظر پدرت، مغز کلام و کلام نغز این است که ؛ هدف اصلی و بهروزی و پیروزی و خوشبختی واقعی؛ رسیدن به آنی‌ است که حضرت دوست گفته است و می خواهد و می پسندد. پس بدان و آگاه باش که آن هم ، بدون سعی خود و لطف و عنایت خدا و توسل به اهل بیت(ع) غیر ممکن است: " تا شوی از جمله ی عالم عزیز جهد تو می باید و توفیق نیز" در پایان ؛ سعادت و عاقبت خیرت را از کردگار خواهانم و خدا را به قداست عشق پدر به فرزند، سوگند می دهم که فرجامت آن شود که خود می خواهد. چنین بادا به امید دیدار، پدرت 🌹🌹🌹🌹🌹

    نویسنده: محمد شریفی، دبیر ادبیات منطقه خزل نهاوند

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم نامه نگاری با موضوع نامه به معلم

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه ای به معلم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلامی به گرمی چشمانت ک غصه‌های یخ بستهٔ دلم را آب می کند.
    چقدر دوست دارم زنگ کلاست را... کلاسی که افکارم محدودیتی ندارد وتا هرکجا که بخواهد پیش می‌رود وتو مشتاقانه دنبالش می کنی.
    گاه دل، پراست از فریادهای خاموش شده‌ای ک گوشی برای شنیدن پیدا نمی کند، اما تو دل را وادار به ترجمهٔ سکوتش می کنی و چقدر مهربانانه ب خواندن کلمات بی‌قاعدهٔ این دل می‌پردازی..
    کدام معلم است ک از حرفهای دل درماندهٔ دانش آموزش چشمانش تر شود؟!! من معلم زیاد دیده ام اما گلی چون تو ندیده ام ک برای دردهایمان بگرید..
    نیازی نیست دستانت موهایم را نوازش کند وقتی نگاه مهربانت دلم را آرام می کند.
    چقدر لطیف است احساساتت ک با حرفهایمان اشکانت سرازیر می شود و من شرمندهٔ صورت سرخ شده‌ و آن عینک بر میز نشسته‌ات می شوم.
    نگاهت چقدر مهربان است و حرفهایت ‌چقدر دل نشین، کلاست سرزمین رویاهاست ک درآن نیمکت‌های سخت چوبی‌اش چقدر نرم می شود ،دیوار بی‌رنگ کلاست با کلمات رنگینت رنگ می شود، اتاق تنگ وتاریک خسته کننده با آمدنت رنگ شادی و روشنی به خود می گیرد.
    کلماتت چه قدرتی دارند که سقف و دیوار سنگی کلاس را کنار می زنند! و به ذهنمان پروبال می دهند و کبوتر ذهنمان تاآسمان پرواز می کند وتو عاشقانه به نظاره می‌نشینی ،چه تبسم قشنگی بر لبانت می نشید وقتی می دانی درخت تلاشت ثمر داده است و چقدر دوست داشتنی میشوی وقتی لبخندت مبدل به خنده می شود.
    صدای شیرین زنگ تفریح چقدر دردناک می شود وقتی پروبال کبوتر اوج گرفته را با تیر می زند ،، و باید تا چهارشنبه‌ای دیگر منتظر بمانیم تا زخم‌های پروبال این کبوتر غریب را با نگاه وحرفهایت پانسمان کنی.
    ای که مهربانیت از همه پیشی می گیرد ازته دل آرزو دارم لبخند و خنده‌هایت همیشگی باشد.
    تقدیم به مهربانترین معلمم:
    خانم آتابای.

    نویسنده: آسیه ازون دوی
    دبیرستان شهید حسینی
    مراوه تپه-استان گلستان

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه ای به معلم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    با آمدنت هیچ تخته‌سیاهی دیگر سیاه نبود.

    وقتی نور در دست می‌گرفتی و روشنایی دانش را منتشر می‌کردی خود را سوختی و ما را ساختی. از لوح کلاس تا لوح وجود، سپیدی‌مان را از تو داریم.

    همه می‌گویند تجربه بهترین معلم در زندگی است؛ اما برای ما داشتن معلم بهترین و شیرین‌ترین تجربه در زندگی است.

    ورقه‌های دفتر من سیاه می‌شوند و گیسوان تو سپید.

    من قد می‌کشم تا تو نفس می‌کشی. هر روز با من سخن می‌گویی و چشم‌هایت از بی‌خوابی سرخ‌اند. در کلاس تو حتی تخته‌سیاه روسفید شده. من هنوز شرمنده‌ام. چه‌قدر خسته‌ات کردم.

    نویسنده: فاطمه قبادی
    دبیرستان: آفرینش
    دبیر:خانم منوچهری
    منطقه قائنات خراسان جنوبی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به معلم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    سلام معلمم. سلام منبع علم و تعلمم. چقدر منتظر چنین فرصتی بودم تا نمایان کنم لطف شما را ،تا همگانی کنم محبتت را،تا بگویم تو بهترین شاهکار من هستی . تا باز گوکنم چه زحماتی برای من کشیدی تا بگویم مرا چگونه رشد و پرورش دادی ،تا نمایان کنم بر ایرانیان محترم که بدانند معلم بهترین اعجاز خداست که برای داشتنش باید وضوی باران گرفت.اسم معلم مهربان و خوبم سرکار خانم تهذیبی است ،معلمی که واژه ها تاب عظمتش را ندارند.اینکه چرا ایشان را بهترین اعجاز می دانم از آنجا شروع شد که رابطه ای مشترک بین ما پیدا شد!!!معلمم شعر می سرود و من نیز شعر می سرودم.واقعاخوشحالم معلمم تو مرا از منجلاب نا آگاهی ها بیرون کشیدی و به من آموختی چگونه با مشکلات در ستیز باشم. همچنین آموختی مبارزه با مشکلات اصلا سخت نیست زیرا اگر میم مشکلات را برداری دهانت را با مزه ی شکلات شیرین کردی !!!معلم مهربانم سپاس از این که مرا راهنمایی کردی تا مستقل شعر بگویم و بسرایم در مدح معلمی همچون سرکار خانم تهذیبی!!!معلمم ای معنای پروازم از اینکه یک سال برای من زحمت کشیدی سپاسگزارم، ممنونم از لطفت، ممنون از بزرگیت و ممنون از محبتت  [enshay.blog.ir]

    نویسنده: محمد سینا برنده 13 ساله از همدان

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به معلم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    پیشکش به همه معلمان ایران زمین! به نامه آفریننده ی عقل ها! «از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم ،جان روشن یافتیم» صد سبد سلام و بی نهایت درود بر هرکه و هر چه معلم! بر آن دریای علم و بر آن کوه حلم! بر آن باغ بینش و بوستان دانش! بر آن گنجینه ی رنج ها و معدن با ارزش ترین گنج ها! چه گنج هایی! گنج هایی از جنس متانت و صداقت، راستی و درستی، محبت و بصیرت. سلام بر آن که شمع وار سوخت و مرا عاشقی آموخت، بر آن که الفبای آدم بودن و چگونه زیستن و پایبند ماندن به عهدنامه روز الست را نشانم داد. آن که مرا از خاک به افلاک رساند و غبار جهل و ناآگاهی را از ذهن و زبانم زدود و با جهان آگاهی و بینایی و روشنایی ها آشنایم نمود. راستی را، کدام قلم یارای آن را دارد که در شان معلم چیزی بنگارد و حرفی بر کاغذ آرد؟ معلم عزیز! مدال و نشان افتخار تو را حضرت کردگار عطا فرموده است؛ زیرا بر تو و بر سلاح تو ، قلم، سوگند یاد نموده است: "ن والقلم و ما یسطرون". معلم عزیز! در بزرگی و عظمت جایگاه تو همین بس که؛ بزرگ ترین معلم بشریت و برگزیده ترین مخلوق خدا، محمد مصطفی(ص)، خود را معلم نامیده و به آن بالیده است؛آنجا که می فرماید: "انما بعثت معلما". معلم عزیز! وقتی مولا علی(ع) می فرماید: " هر کس یک کلمه به من آموزد مرا بنده خود کرده است". پس چگونه من، خود را برای همیشه وامدار تو ندانم؟ ای معلم عزیز! بهترین واژه ای که می‌شود نام تو را موازی و مساوی و معادل آن دانست، "عشق "است و هنوز کسی از آدمیان، مدعی نیست که عشق را آن چنان که باید و شاید شناخته و توصیف کرده باشد. به قول یکی از خوب ترین معلمان عشق و عرفان ، جلال الدین مولوی، : «شرح عشق ار من بگویم بردوام صد قیامت بگذرد وان ناتمام» ناچار، در پایان، اقرارکنان به عجز و ناتوانی خود از وصف تو، با همان صمیمیت کودکانه، بلند می سرایم تا در گوش قله ها و جاری جویباران و نبض دشت ها بماند: معلم عزیزم! "شمع شدی، شعله شدی،سوختی تا هنرت را به من آموختی." پس تا ابد دوستت دارم.

    نویسنده :محمد شریفی دبیر ادبیات منطقه خزل نهاوند

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری با موضوع نامه به معلم

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    مهربانم!چشمانت آرامشی دارد که آرامش شبهای دریا در مقابلش به خاک می افتد و زانو می زند.... اراده ات برای آموختن به گونه ایست که کوه را سست و بی اراده می کند.... اقیانوس با آن همه وسعت و عظمت در برار بزرگی قلب تو خشک و بی آب می شود.... اگر از دلسوزی و محبت تو برای سنگ بگویند دل او هم رئوف و مهربان می شود.... من الفبای زندگی را از زبان شیرین تو آموختم. اما حال نمی دانم چگونه این الفبا را در کنار هم بچینم که شایسته ی نام پر عظمت تو باشد.... تمام کلماتم از جلو نظام گفته و به صف ایستاده اند اما در میان آنها هیچ واژه ای را نمی یابم که برای تشکر و قدر دانی از تو کافی باشد.... من فلسفه و منطق زندگی ام را از تو آموختم.... شمال و جنوب کشورم را، معنی کویر و دریا را به کمک تو شناختم و فهمیدم.... از تو آموختم که جامعه، فرهنگ و سکولار چیست؟ و حتی از تو آموختم رهبر و خدا و پیغمبر کیست؟ من از تو آموختم پنجه و ساعد و پرش سه گام را برای آبشاری بی نقص.... جمع و تفریق و ضرب و تقسیم را به کمک تو فرا گرفتم که اکنون محبت هایت را یک به یک می شمارم.... چه قدر بی شمارند ابیات شعری که معنا و مفهومشان را از تو آموختم و امروز که این نامه را می نویسم همه ابیات در مقابل نام مقدست وزن و قافیه ی خود را از دست داده اند.... چه کردی با این ابیات که آن ها امروز نه مفاعیلن را می شناسند و نه می دانند بحر هزج و رمل چیست .... به کمک تو با تاریخ گذشته ی کشورم از هخامنشیان گرفته تا میرزا کوچک خان جنگلی و انقلاب مشروطه آشنا شدم.... آری من از تو آموختم که چگونه رشد کردم و به اینجا رسیدم، اینکه چگونه خودم را،احساساتم را ودر آخر افکارم را بشناسم.... پس حق دارد این قلم که ناتوان و بی رمق باشد برای این که بر سطرهای دفترم از گذشت ها و مهربانی های مادرانه ات بنویسد ... بیا و این بار هم مانند همیشه با آرامش چشمانت جانی دوباره ببخش به این الفبای بی جان زندگی.... بیا و باز هم روشن کن چراغی از دانش را بر کودکان سرزمینت..... گر از یادم رود دنیا تو را در خاطرم دارم درون دفتر قلبم ، نهال عشق می کارم نرفت از یاد من حرفت که گفتی تو به قلب من در این سختی آموزش تو را تنها نمی گذارم.

    نویسنده: سپیده اسدی فریسار سال ۱۲ انسانی دبیرستان «شهید حجه فروش» همدان

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    مطالب مرتبط:

  • ۱۵ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    نگارش دوازدهم درس چهارم نامه نگاری

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

    اولین درس نوبت دوم کتاب نگارش «نامه نگاری» است.
    همراه من به کلاس بیایید!

    در آغاز از دانش آموزان می خواهم نامه ای اداری با مضمون «اعتراض به نمره» یکى از درس ها بنویسند.( ۱۰ دقیقه)

    نامه های دانش آموزن جمع می کنم و بدون توجه به نامه های دانش آموزان، مراحل نوشتن نامه اداری تدریس می کنم.( ۲۰ دقیقه)
    سپس به سراغ نگاه های نوشته شده می روم. دو نامه را به شکل تصادفی انتخاب می کنم، نامه های انتخابی را در کلاس می خوانم و اشتباه های آن را با کمک دانش آموزان اصلاح می کنیم.
    نامه ها را به دانش آموزان بر می گردانم تا با توجه به مراحل نگارش نامه اداری، نامه های خود را اصلاح کنند.
    سپس چند نفر نامه اداری اصلاح شده خود را در کلاس بخوانند ( ۲۰ دقیقه)
    در ادامه به سراغ نامه های دوستانه می رویم. به دانش آموزان می گویم: « بر خلاف نامه اداری که اسلوب و روش خاصی داشت. این نامه دوستانه، هیچ الگو و چهارچوب خاصی ندارد.»
    در واقع نامه دوستانه« هر چه می خواهد دل تنگت بگوى» است.
    نوشتن بدون محدودیت و بدون دستور العمل!
    برای آشنایی با ساختار نگاه های دوستانه، یکی دو نمونه از نامه های دوستانه از نویسندگان و مشاهیر ادب و هنر را در کلاس می خوانم.(۲۰ دقیقه)

    تعیین تکلیف:
    دو نوع تکلیف برای هفته آینده مشخص می کنیم:
    الف: نوشتن یک نامه اداری،( بر رعایت بخش های نامه اداری تاکید شود.)چند موضوع مشخص کنیم.

    ب: نوشتن یک نامه دوستانه و خصوصی
    با احترام،
    حسین طریقت

  • ۰ نظر
    • انشاء