نمونه انشاء با موضوعات مختلف

زنگ انشاء، نوشتن انشا، انشای آماده، موضوع انشا، نمونه انشا

  

تبلیغات

تبلیغات

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نگارش دوازدهم درس سوم» ثبت شده است

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع عشق به خدا‌⁦

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع عشق به خدا‌⁦

نگارش دوازدهم - نگارش دوازدهم درس سوم - نگارش - نگارش دوازدهم نثر ادبی - انشا - انشاء - ان - انشای آماده - نوشتن انشا - انشا بلاگ

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

درهرجایی باشم صدایش که میکنم،دلم آرام می شود.در سخت ترین شرایط هم که باشم صدایش می‌کنم و تمام دق و دلی های آن روزم را بر سرش خالی می‌کنم.
گله ها و شکایت ها،اشک ها و خستگی هایم را فقط و فقط نزد او می برم.او از تمام اسرار و رموز زندگی ام باخبر است،گاهی حتی فکر میکنم او بهتر از خودم،من را می‌شناسند.
نامش دل انگیز ترین آوای دنیاست،هرگاه نام پر اُبُهتش را به زبان می آورم تمام وجودم نامش را صدا میزند.
دلتنگ که میشوم به آغوش او پناه میبرم و از دلتنگی هایم برای او می گویم.او تنها کسی است که به تمام حرفهایم گوش می‌دهد.وقتی با یاد او هستم زندگی برایم معنای تازه ای پیدا می‌کند.
یاد او طراوت و شادابی خاصی به روح شکسته ام میدهد بودن با او جز بوی محبت نمی‌دهد.
با تمام وجودم معبودم را ستایش میکنم و یقین دارم کسی جز خدا لیاقت عشق ورزیدن را ندارد.اگر عاشق خدا شدی یقین بدان که پیروزی ،زیرا عشق به خدا‌ روح را تعالی می‌بخشد.
معبود من،غرقِ در نور و عشق و مهربانی ست.او دانایی مقتدر و بی نهایت بزرگ است که از شدت بزرگی لرزه بر دل خاشعانش می افتد.
با این حال دلی مهربان و معصومانه چون گُل دارد،که به ناز انگشتانش پروانه ها می‌نشینند و پرندگان آشیان ها می سازند و نم نم باران دلتنگی اش را فقط با او می گرید و من هر روز مدهوش از اعجاب وجود او غرقِ در دل کودکانه اش میشوم...
وقتی که دل از دنیا، آمیخته ی درد است
وقتی که صداقت ها،آلوده به صد رنگ است
خود را به خدا بسپار چون اوست که بی رنگ است
چون وادی عشق او دور از همه نیرنگ است
خود را به خدا بسپار آن لحظه که تنهایی
آن لحظه که دل دارد از تو طلب یاری
خود را به خدا بسپار همراه سراسر اوست
دیگر تو چه میخواهی بهر طلب از دوست
خود را به خدا بسپار آن لحظه که گریانی
آن لحظه که از غم ها بی تابی و حیرانی
خود را به خدا بسپار چون اوست نوازشگر
چون ناز تو می‌خواهد او را ز درون بنگر

نویسنده: عفت یزدهی
دبیرستان عطار شهرستان قوچان
دبیر: خانم بنفشه فیضی

  • ۷ نظر
    • انشاء

    نگارش یازدهم درس سوم گسترش محتوا توصیف آیین و مراسم محل سکونت

    نگارش یازدهم درس سوم گسترش محتوا

    توصیف آیین و مراسم محل سکونت

    نگارش یازدهم - نگارش دوازدهم درس سوم - نگارش - نگارش یازدهم گسترش محتوا - نگارش یازدهم گسترش محتوا زمان و مکان - انشا - انشاء - انشا بلاگ

    ✳️یلدا در خراسان به شب چله یا چله نشینی معروف است و دور هم نشستن فامیل در این شب وخواندن شاهنامه و فال حافظ گرفتن از سنت های قدیمی است که به یادگار به جای مانده و هنوز هم دربرخی از مناطق ایران این مراسم را به جای می آورند.
    -پائیز فصل برگ ریزان،فصل زیبای خداوند است و شب آخرش یلدا پایان خوش آن است.پاییز با برگ های رقصان زرد و نارنجی اش نشانگر آن است که هر فصل از فصل های خداوند رنگ خاص خودش را دارد و زیباست.
    یلدا اخرین روز از عمر پاییز واولین روز زندگی زمستان است با به پایان رسیدن پاییز و به خواب رفتن عمیق درختان جـــــان تمامی درختان وبرگ ها وگل های زیبا را به دانه های برف می دهیم تا آن ها زندگی خود را آغاز کنند.
    -زمان بسیار سریع میگذرد یلدا هم هر چقدر طولانی باشد بالاخره به پایان می رسد وجایش را به زمستان میدهد.
    یلدا فقط با یک دقیقه زمان یا حتی کمتر به بلندترین شب سال معروف است. در این شب تمامی کوچکتر های فامیل به خانه یک بزرگتر جمع میشوند وپدربزرگ ومادربزرگ ها خاطرات قدیمییشان را بازگـــو میکنند واین شب را در کنار هم جشن می گیرند.
    یلدا بهانه ایی است برای تازه کردن خاطرات بزرگتر ها برای کوچکتر های خانواده تا سرمشق زندگی انها شود.
    -شب چلگی یکی دیگر از مراسمات وآئین یلدا است که خانواده داماد هدیه هایی برای عروس و خانواده آن می آورند. همان طور که یلدا سرآغاز زندگی زمستان است می تواند سر آغاز زندگی هزاران جوان ایرانی دیگر هم باشد.
    -در این مهمانی شبانه تنقلات و میوه های زیادی میل میکنیم که ازجمله آنها میتوان به هندوانه که به عروس شب معروف است،انار وشیرینی که به معنای تندرستی و برکت است.
    (عزیزانی که انشا رو میخوانیدلطفا مراقب خودتون و سلامتیتون باشید تا انشاالله هر چه زود تر این بیماری برطرف شود)

    نویسنده‌:فاطمه زارع
    دبیرستان :عطارشهرستان قوچان
    پایه:یازدهم انسانی کلاس 202
    دبیر :خانم بنفشه فیضی

  • ۱ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع کتاب

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع کتاب

    نگارش دوازدهم - نگارش دوازدهم درس سوم - قطعه ادبی - نگارش دوازدهم نثر ادبی - نگارش

    «کتاب»
    سلام مونس مهربان خلوت و تنهایی من! بگذار به دنیای خاموشی همیشه ات قدم بگذارم! مرا با خود به دهکده روشن قصه هایت ببر! عطش دانستن مرا تنها شراب ظهور واژه های تو سیراب می کند.

    این بار تو مرا ورق بزن! این بار، سطر به سطر مرا بخوان!

    هر گاه تو را خوانده ام، پذیرایم شدی. آغوش مهربانی ات، همیشه اشتیاق «آگاهی»ام را جان پناه می شود. مرا بر بال واژه هایت می نشانی و سرزمین های دوردست را نشانم می دهی.

    از دالان های تودرتوی فلسفه، آرام می گذرانی ام و به باغستان های پر از عطر و بوی بهار نارنج بوستان می بری ام، به شب نشینی هزار و یک شب می کشانی ام. من، قدم به قدم، با تو بزرگ می شوم. در هوای مهربانی ات می بالم و جوانه می زنم.

    از پیراهن واژه هایت نسیم خرد می وزد؛ عبور می کند از تو و می رسد به من و من جاری می شوم در بی کرانگی تو.

    دانای بی زبان! چگونه پرده برمی داری از اسرار آفرینش، بی آنکه غرور سکوت را جریحه دار کنی؟

    بهشت من! سرمستم کن از رایحه شکوفه های دانایی که در گریبان داری! باز کن برایم پنجره ای به وسعت ابدیت از خرد و اندیشه!

    تنها در آسمان زلال و شفاف واژه های تو، بی هیچ دغدغه ای می توان بال گشود.

    تو بزرگوارانه، فانوس روشن نگاهت را بر معابر نادانی ام می آویزی تا راه گم نکنم. تو، تاریکی ذهن سرشار از پرسشم را، به چراغ پاسخ های بی منت خود روشن می کنی. تو می توانی دریای پرتلاطم نادانی را کشتی بان شوی.
    📚📚📚📚📚📚📚📚📚
    نویسنده: مریم رضایی
    دبیر: خانم مرضیه زمانی

  • ۲ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع شادی

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع: شادی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    شادی و نشاط و خوشحالی چه عجیب ....! شما اینجا چه کار میکنید ؟ چه می خواهید در دنیای وحشی ما ....حتما راهتان را گم کردید؟ مردم سرزمین ما خیلی وقت است که قهر کرده اند از سر بی محلی شما ! چه طور جرئت میکنید حوالی ما بیایید؟لطفا بروید...
    نه نه !اشتباه کردم! اگر بگویم غلط کردم می مانید ؟حالا یه چیزی گفتم ..می شود نروید..؟می خواهم خوب این متن را بخوانید . این حال من نیست فقط...بلکه حال بچه هایست که میشناسم.....
    شنیدی شادی! من تلخ ترین لبخندهای شیرینی را دارم که بد شیرینی اش به دل میزند...که حتی شما فکر کردید خوبم و رفتید ...میدانید من در اقیانوس دردهایم غرق شده ام ..هر موجی که می آید بیشتر غرق خاطرات میشوم ! بیشتر غرق میشوم! جدیدا غم شده خواهر دو قلوی من ! مثل هم لباس میپوشیم ..راه میرویم .. و میخندیم و گریه میکنیم..خلاصه جایی که من نباشم او هست مجلس را گرم میکند!.....
    این را به کسی نمیگویم اما شما چرا ..هر شب در خانه ما مهمانی مهمی برگزار میشود. اول از همه خاطرات می آیند دست مرا میگیرند و به گوشه اتاق می برند ! ناراحتی چراغ را خاموش و در اتاق را میبندد.. بغض با یک لیوان آب می آید و اصرار میکند از آن بخورم ...اما دلتنگی هرشب با کیسه ای نمک کنارم مینشیند و قلبم را از سینه ام بیرون می آورد و آرام آرام نمک را می پاشد روی زخم ها..روی دردها..روی غم ها همه چیز را خوب میشناسد...! [enshay.blog.ir]
    از من سوالات بدی می پرسند.همش می گویند چرا این کار را کردی ؟چرا این کار را نکردی؟ اما من در آن هیاهوی ترسناک سکوت می کنم و لبخند میزنم به روی بغض و میخندم به روی دلتنگی ... آنجاست که اوج دیوانگی ام را به رخ آنها میکشم..پس میروند..!
    لبخند میزنم تا کسی نداند که نهنگ های درون من خیلی وقت است که خودکشی کرده اند..!لبخند میزنم تا چیزهای پنهان بماند مثل دیوار اتاقم که ترک داشت آن را با کاغذ دیواری پوشاندیم...!
    شادی و نشاط عزیزم چرا می آید و سریع میروید؟ حتما خدا گفته نزدیک مینا نشوید ها ....مینا مبتلا به غم است شادی را کم رنگ میکند...!
    شاید من شادترین دختر غمگین جهان یا احساسی ترین دختر بی احساس جهانم اما ترجیح میدهم در ظاهر سکوت کنم ! اما مغزم درد میکند بس که با او سخن گفتم ..هر شب دعوایی جنجالی راه می اندازم که کمی به حرف دلم گوش کن ! اما نیست گوش شنوا ...!
    هروقت من مردم قلبم و صورتم را کنار هم و مغزم و پاهایم را در جایی دورتر از من خاک کنید ... هیچ گاه به حرفم گوش ندادند ! هیچ گاه دوست های خوبی نبودیم..

    در من همه چیز عجیب است...
    من به مغز میگویم به حرف قلب گوش کند ...من شب ها به جای پتو غم را روی خودم میکشم , من دلتنگی را جای بالش زیر سر میگذارم ... من خاطرات را بغل میکنم ....من هر شب گوشه ی دنج گلویم را به بغض میدهم .... همه چیز من هستم !!
    غم که جا خوش کرده در من ..! لای موهایم ایستاده تا ببیند کی دوباره آنهارا کوتاه میکنم ... روی قلبم نشته با مداد رنگی سیاه , سیاه میکند هرجایی که دلش خواست را ...شب بغلم میکند سردم نشود...راستی غم عزیزم راحتی ...!کفش هایم که پایت را نمیزنند!!!!
    شادی بیا .. بیا ببین که دوست نابابت توی این گرانی بگو خرابی به جا نزاره.....! به خدا آدمم..... درست نمیشم...رو دستتون میمونم...
    شادی اومد یه چیزی در گوشم گفت خیلی برام عجیب بود میدونید یه کاری خواست که نمیشه انجام داد ...
    میدونی در حد توان من نیست .....میگه..من بیار تو زندگی ها!..
    آخه شادی چه جوری تو رو ببرم تو دل اون بچه دستفروش سرچهارراه.....
    آخه چه طوری تو رو ببرم تو خونه های که مامان زود میخوابه که بچه بهونه نگیره ..چون نونی نیست.....
    آخه چه طوری تو رو ببرم تو دل اون پدری که کمرش زیر بار این همه مشکلات راست نمیشه....
    میشی نون شب ... میشی پول ... میشی سلامتی ..... میشی ....چی میشی.....میشه بهم بگی .... اینهمه کار روی شونهات سنگینی نمیکنه ....
    از این مکالمه های منو اون خیلی وقته که میگذره ....
    میدونست ...میدونست که نمیتونه کاری کنه ..همیشه دیر میکنه سرموقع نمیاد ...
    یه روزی می آورمت درون شهر ..در میدان شهر تو را قربانی میکنم ...! بعد تیکه تیکه از تورا به عنوان نذری بین مردم پخش میکنم . مردم ما نذری را بیشتر دوست دارند.. گاه باید قربانی شوی.. نمانی تا بعد قدرت را بدانند ...پخشت میکنم میان مردم بقیه اش را به تو میسپارم ..
    سالهاست منتظرتم ...بیا به شهر غریب ما بیا ...
    بیا تا اول در میدان شهر غم را دار بزنیم بعد برای خوشحالی تو را قربانی میکنیم....!

    نویسنده : مینا رستمی
    دبیر : خانم قربانی
    دبیرستان عصمتیه کرمانشاه

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۱ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی موضوع ایران من

    نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی

    موضوع: ایران من

    نگارش دوازدهم - نگارش دوازدهم درس سوم - نگارش - قطعه ادبی - انشا - انشا چه بنویسم - انشاء - نوشتن انشا - انشا با موضوع ایران من - انشا نویسی

    در نهایت تمام حرف ها و سخن ها تنها نور راه همه مان یک صلح همه جانبه در افکار وحشتناکمان است.
    راستش را بخواهید برخلاف تمام حرف های به قولی اجنبی ها من یک ایرانی هستم الان بی ریا ترین خودم و مخالف همه درگیری ها .
    همه مان چه در اینجا و چه آنجا یک مثبت و منفی در پستو های خانه مان داریم ، اینجا انگار در پی اشک ها و ناله های مادرانه بهترین عطر دنیا بوی خون آدم هاست ، اگر بخواهیم در این میان به قانون هم نگاهی بیندازیم باید بپذیریم که نهایت، نهایت حرفش این است که باید همه مان نفرت، مرگ،ناحقی،ونهایت بی رحمی را مرسوم دانسته و قاعدتاً پاک و معصوم بمانیم ببینیم اما نفهمیم بشنویم اما گوش ندهیم و این یک حرف حق است اما من میگویم یک طنز تلخ که قطعا نام آشناتر و برازنده تری است برای امروزهایمان. [enshay.blog.ir]
    اما باید قضیه را روشن تر و کوچک ترکنیم ، نه بدبخت ها نه مغزهای فراری نه قشر غمگین جامعه تنها یک گارگر ساده ، فقط یک سوال دارم که چرا آرزویش یا بهتر است بگویم آرزویت را درسینه کشتی و تمامیت فکرت فقط حول یک جمله می گردد که یک روز همه چی درست میشود ، همه هیچ بدبخت ها هیچ مغز های فراری هیچ قشرغمگین جامعه هیچ فقط مشکل این یک نفر را چه کسی حل میکند یک سردار یک کشور .
    میدانید واقعیت این است که وقتی در عمق امواج بی معرفت شهرت، وطنت، زادگاهت وقتی طناب نجاتت را با عقده هایشان پاره می کنند و فقط و فقط میخندند و تخمه میخورند و تماشایت میکنند که اگر خیلی سرگرم کننده هم باشی میخندند و تخمه هم میخورند .
    شرایط اقتصادیمان خوب نیست بی ملاحضه خوب نیست و در این شرایط پست و نامرد اقتصادی که در اوج مهربانی اش اجتماع را به یک دشنه ساخته چه میشود کرد لزوماً باید دوچشم دیگر پشت سرمان بگذاریم ، راهکار این است؟ اصلا من همان کارگر باور کنید، باور کنید اصلاً برایم مهم نیست که چه کسی مُرده و کی باخته و کی برده و چه کسی در آن سوی سرزمین سیمرغ گرفته است مهم نیست کی روی بیلبرد محله مان آمد و بی خودی به لنز دوربین خیره شده ، چه اهمیتی دارد که کی بالا و کی پایین آمده است .
    امشب شکم بچه ام را چگونه سیر کنم با ، بابا درست میشود غصه نخور با حالا برای عروسک هایت قصه بگو تا بعد یا با نان خشک که آن هم نیست.[enshay.blog.ir]
    قطعاً اگر بخواهیم ادامه دهیم تا آخر دنیا طول خواهد کشید و کیست که نداند که این حرف ها جای بحث ها دارد ، بحث از‌چه از این که برای حفاظت در برابر نگاه نامحرم عوضی باید دور زن و بچه ات حصار بکشی و قُل و زنجیرشان کنی .
    یا این که کشورمان مثل یک کویر نفس میکشد ، کشوری که پر است از هنرمند و هنوز هم هنر فقیر است از وضع وخیمی که فقط در آن وول میخوریم .
    هنر حمایت میخواهد و دولت زمین را خالی گذاشته و نیمکت های ذخیره را پر کرده است .
    اینجا فقط میتوانی هدفت را خیال کنی و در حقیقت فقط باید زجه بزنی تنها برای نزدیک شدن به آن ، اینجا جنگ قبیله ها ، فرهنگ ها ، مذهب ها ، و سبک سلیقه هاست .
    انگار کل کشور روی زندگیمان فاز بد‌گرفته و ما عمقاً به فکر میرویم و در پایان با جمله دندم نرم و چشمم کور خودمان را رها میکنیم در امواج سختی های زندگی .
    اینجا حرفی را نه از زبان و نه حتی دل تنها از روی پوست ها میشود خواند حالا اگر خیلی هم خوشبخت باشیم باید منتظر ارث باشیم .
    بزرگی در فکر انسان ها میرقصد نه در هیکل گنده که به آن مینازند و اگر اینطور باشد خرس هم هیکل گنده دارد و باید بزرگی در هیکلش لملمه بزند.
    هرچه کنیم باز ذات لعنتی نفرت عقده ها و عقیده هایمان از درز دلهایمان بیرون می زند .
    ایران که نه اما ایرانی هایمان هنوز هم با زجه هایشان محکم پای حرف هایشان می ایستند.

    نویسنده : عسل بابایی
    دبیرستان عصمتیه
    دبیر : خانم قربانی

    دانلود انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

  • ۰ نظر
    • انشاء

    نگارش دوازدهم قطعه ادبی با موصوع جایی نیست که تو حس نشوی

    نگارش دوازدهم قطعه ادبی

    موصوع: جایی نیست که تو حس نشوی

    موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، دانلود، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

    حضورت را همه جا حس می کنم،
    حضورت جسمی شده در دنیای احساس من، حست می کنم حتی زمانی که آنلاین هستی در فضای بی احساس مجازی!
    تو چه سرزمینی هستی که همیشه هوایت بارانی است. بارانش از ابرهای سبز چشمان من می بارد، چشمانی که به خوشحالی تو خوشحالانه می گرید.
    ای کاش تو کنارم بودی و من مجبور نبودم ساعت ها به انتطار آمدنت درون فضای مجازی بنشینم و تو بیایی و من از پشت شیشه گوشی در آغوش بگیرمت و به حال این جدایی گریه کنم.
    زمستان نزدیگ است، و این زمستان برای من جهنم است! جهنمی با آتش های سرد! با هیزوم های از جنس غم و شعله های از نوع دلتنگی.
    به کدامین گناه من این گونه باید مجازات شوم.؟
    پاداش عاشقی و پای عشق م